وقتی «اوسنه» دارد فراموش می شود...
#ادبیات_عامیانه#خراسان#داستان

وقتی «اوسنه» دارد فراموش می شود...

نویسنده : mohamad_s

بیابان هی... بیابان طی... سنگ ملامت... ناخن جراهت... میزد و میامد... فرسنگ به فرسنگ... چو عاشقانه دلتنگ... هنوز خط نرفتد از بنا گوش... به مرگ عاشقون زلف سیا پوش...کوه صهلعت بر سر گردون... شد قافله سالار جنگ... کوهای پر پلنگ... دریای پر نهنگ... خرخر دستار...کر کر کرباس... تلخی تنباکو... شیرینی شکر... (صهلعت)

این چیزی هست که من شنیدم. ممکن است درست نباشد، من مفهومش را هم پیدا نکردم. ممکن است کلمه‌ی دیگری باشد تا به مرور زمان  تلفظ اینجور در آمده است.

دوستان عزیز ممکن است این بحر طویل را هیچ کس نشنیده باشد. جهت اطلاع باید عرض کنم این قطعه تا همین سی سال پیش وقتی بزرگترها توی شب نشینی برای فامیل داستان «اوسنه» می‌گفتند. توی داستانها از این شعر  استفاده می‌کردند. من منبع موثقی ازش پیدا نکردم و این سینه به سینه به من رسیده است. همچنین در خطه‌ی خراسان داستان «حسین‌کرد شبستری» با آن چیزی که در داستان نگارشی‌اش هست خیلی فرق دارد. علاوه بر آن داستان اسب سیاه ..گاو زرد ..گل به صنوبر جزو داستانهایی هستند که کم کم به فراموشی سپرده شده است.

ادبیات عامیانه ما خراسانی‌ها مملو بوده از داستانهای زیبا و پند آموز. برای مثال داستان گل به صنوبر یک داستان عاشقانه تخیلی هست که در آن نمودهای فداکاری... خیانت... استقامت در مشکلات گنجانده شده است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
متاسفانه خیلی از این قبیل قصه های شیرین داره فراموش میشه..و چقد اکلمات اول متن اهنگ خوبی داشتن و به دل مینشتند.موفق باشید
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
بله متاسفانه ... ممنونم از توجه تون ....
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
سلآم؛ راستم میگین...من با نوشتتون یاد یه آهنگ کردی به نام له یاره (مرثیه بهمن در اسارت گلنار) افتادم... که یک ترانه غمگینه و داستان غم انگیز تر که تو خراسان شمالی اتفاق افتاده رو یادآور میشه....موافقم ماها باید بیشتر به این چیزا بها بدیم.. مچکر از نگاه دغدغه مندتون....قلمتآن مستدآم (^_^)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
سلام .. باید سعی کنیم این مطالب رو بازنشر کنیم ...تا محکوم به فراموشی نشن
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠