تو همانی...
دلنوشت

تو همانی...

نویسنده : h_khazae

تو همان شعر نا سروده‌ای بودی

که میان غزل‌های من گم شد

تو همان حلقه زنجیری بودی

که از زیباترین سینه ریز زندگی‌ام گم شد

و تو همان تکه ابری بودی

که از آسمان زندگی‌ام محو شد

و این را کس نمی‌داند

جز خدایی که در این نزدیکی ست

و کس نفهمد

جز همان که در این نزدیکی ست

و روزی فرا رسید که

دکل تکیه گاهم، پشتم را خالی کرد

و همان روز بود که سیم‌های برقم پاره گشت

و اتصال کوتاه گشت و جرقه‌ای به دل دیوانه زد

برق، کلبه ویرانه قلبم را سوزاند

و کس نفهمید که خاکستری بیش نمانده...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
مرسی از شعرتون ولی جسارتا به نظرم شعرتون روح و حس نداشت
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
سلام...ممنون ازنظرتون...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
مختصر ،خوشگل،با مفهوم؛جذاب ایول به شعر
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام...چشمتون خوشگل می بینه...ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات