سوشا شلوار رو بردار و برو!
دست كاپيتانچه برجام نرسيد

سوشا شلوار رو بردار و برو!

نویسنده : محمد ناصر حق خواه

قرار بود تيتر بشود شيرين مثل هانى؛ بعد ملت بمانند توى خمارى ايهامى كه هانى و Honey دارد و حال كنند كه كاپيتانچه برجام بوسه مى‌زند و جام را ببرند سر قبر هادى؛ اما تيتر و ما بعد تيتر آن نشد هيچ؛ همه‌اش شد يك تقاضا، سوشا به اندازه كافى به پرسپوليس پاشيدى هنرت را، حالا شلوار باب‌اسفنجی‌طورت را پات كن و برو؛ تيمى كه بهترين خط حمله ليگ را داشت و فقط يك بازى از ٣٠ بازى را بى‌گل زده گذرانده بود؛ دفاعش اتوبان خوش مسيرى بود بى‌عوارضى، بى در، بى پيكر، بى گلر. اگر قهرمان مى‌شد اين پرسپوليس، ركوردى مى‌شد براى خودش، بى دروازه‌بان (تكرار مى‌كنم بى دروازه‌بان) قهرمان شدن.

مثلث بالاى جدول را نگاه كن. رحمتى دارند و دخسوس؛ كه اگر دخوسس و واكنش‌هاى ماورايى‌اش نبود تيم عبدالله گوارديولا الان به زور سهميه مى‌گرفت و اگر رحمتى رقصى چنان ميانه ميدان نمى‌كرد طومار پرويز سوبله چوبله خيلى زودتر از اين‌ها لوله شده بود و مى‌رفت گوشه خانه مى‌نشست و منتظر مدل موهاى جديد بود. اما سوشاى شلوار قشنگ سوژه اول و آخر اين قهرمان نشدن نبود؛ بعد از هادى فقط اسم هانى را كاپيتانچه نمى‌گفتم، رضاى نورمحمدى كه واقعا (بخوانيد مثلا) كاپيتان تيم بود را هم بايد با چيزى توى همين مايه‌ها صدا مى‌زدند. مثلا كاپيتان تيم، سه بازىِ يك هيچ جلو را براى ده دقيقه آمد توى زمين كه بازى را دربياورد و عدل همان سه بازى، همان ده دقيقه، همان سه توپى كه روى دروازه آمد را روى سرش سابيدند و دروازه پر از خالى پرسپوليس باز شد. كه اگر نمى‌شد دو هفته زودتر از اين‌ها قهرمان شده بود، رفت بود پى كارش.

البته حالا وقت اگر اين دو تا نبودند و اگر بنگر سه بازى آخر مصدوم نمى‌شد و فاجعه‌اى مثل بابك حاتمى ظهور نمى‌كرد و اگر اول فصل سه تا دو امتياز را داور از پرسپوليس نمى‌گرفت نيست. الان مى‌توان دل خوش بود به تماشاگرانى كه قدر اين نايب قهرمان بودن را مى‌دانستند و ده دقيقه بى كم و كاست ايستادند و براى همه جوان‌هايى كه جوان اول تيم بودند دست زدند، هوادارانى كه هوا را داشتند كه هانى آن‌جا بود، كه مى‌دانستند تيمى كه از شانزدهم كند و آمد تا پاى قهرمانى، تيمى كه خوشگل بازى مى‌كرد، آقاى گلى كه قرمز است و دربى كه چهار دو بردند و خودشان را صاحب همه جور عدد كردند را بايد قدر دانست، آن‌ها كه آمده بودند بخوانند قهرمان شده و خدا ميدونه كه حقشه، ولى خواندند اول بشى آخر بشى دوست داريم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٥
١
٠
اول و اخر بشی عشق منی..اما دو بازی قبل..جلوی نفت..اگر داور گل اول افساید را گل اعلام نمی کرد الان با یک امتیاز بیشتر قهرمان بودیم نه با تفاضل نایب قهرمان..اما باید تبریک گفت به استقلال خوزستان که لسترسیتی امسال بود..واقعا عالی بودند..مثل لسترسیتی..تیمی که برای بقا باید می جنگید امد و قهرمان شد..خسته نباشید
MiRaCLe_THeo
MiRaCLe_THeo
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
حالا اینا که دیگه گذشت؛ولی همین سوشا سالی که فولاد قهرمان شد با یه خط دفاعی نسبتا ضعیف فقط 10 تا گل خورد.... هنوزم فیلمای سیواش هست... این فصل شاید مقصر اصلی بود ولی همه اینا وقتی شروع شد که با اولین اشتباه شد سیبل برای ما... نمونه دیگشم ایمان صادقی که توی ملوان واقعا ستاره بود ولی اونم با اولین اشتباهش توی خوزستان بخاطر عدم تمرکز(که دلیلشم کاملا واضح بود و بخاطر اون حرکت جیمی جامپ خوزستانی که قبل اون صحنه اومد توی زمین زد پس کله ایمان صادقی بود) دوباره کلی انتقاد شروع شد... با این وضعیت دست از گلری برای گرفتن توپ میلرزه...مطمئن باشید...
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٥
١
٠
پرسپولیس عشقه هرچی که باشه
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
با اینکه نه پرسپولیسی هستم نه استقلالی ، ولی دلم سوخت برای پرسپولیس !
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٥
١
٠
کاپینانچه ؟ زشت نیست یکم؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/٢٦
٢
١
چهار همیشه مال تیم ماست و مال تیم ما می مونه، این متن یک اگر دیگه هم علاوه بر بقیه اگر و ای کاش ها کم داشت: " اگر واقعا 0-4 دربی رو برده بودن و یا اگر 2 تا گل نخورده بودن الان قهرمان بودن " / جدا از این حرف ها فکر نمیکنم درست باشه انگشت گذاشت روی همه جوره مقصر بودن پرسپولیس. به نظرم اعتماد به نفس و غرور بالایی که باعث شده بود جام رو مال خود بدونن و البته درجه بدشانسی که براشون رقم خورد، بی تاثیر نبود.
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
استقلال خوزستان 33 تا گل زده بود و پرسپولیس 50 تا! واقعا حقش بود سوشا رو دقیقه 24 به احترام هادی نوروزی قربانی کنن! خخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
خخ موافقم:دی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات