رابطه ی پنهانی نه چندان عاشقانه آقای سین و خانم دال
داستان کوتاه

رابطه ی پنهانی نه چندان عاشقانه آقای سین و خانم دال

نویسنده : حوت

من دیگه تو رو دوست ندارم، عشق؟! من تو رابطه هیچ نقشی نداشتم....... نفرت....... راستش من یه زن دیگه دارم.......خیانت...... فقط بگو چرا..؟!

- سمیرا چی میگه این تلویزیون؟ بیا خاموشش کن افسردگی گرفتم. عشق، نفرت، خیانت  هر کی ندونه فکر می‌کنه همه تو این مملکت دارن به هم خیانت می‌کن.

- مامان بهترین فیلم جشنوارست‌ها. تازه نامزد خرس طلایی هم شده

- مامان من برم یا نه؟ تنها که نیستم با پیمان میرم

- دیوونم کردی برو. هرچی میگم اونجا جای تونیست که گوش نمیدی... چه میدونم برو

- مامان منو ارغوانم بعد از ظهر میریم سینما

- بفرما به یکی تونم که رو میدم میشه این

- اوووووووو 18 سالمه‌ها. حامد دوازده سالشه میره استادیوم. من نرم؟ برم دیگه؟

- مامان پیمان اومد من رفتم

- برو مامان جان خدا به همرات. تو چی میگی سمیرا؟؟

- مانتو آبیم که هنوز کثیفه که. میگم برم؟

- کجا؟

- اووووو.... مامان مارو باش؟رابطه پنهانی نه چندان عاشقانه آقا سین و خانم دال

-جاااااااااااااااااااان؟

- الو... نه فعلا اتک نزنین... دارم میام.... صبر کنین دیگه..... آتیه مادر این تبلت منو ندیدی؟ یه ساعته دارم دنبالش میگردم؟

- نه مادرجون. اون تبلت که همیشه خدا تو دستتونه. نیست حالا؟؟ حتما رو مبله  نمیدونم؟؟

- ای بابا ...هرلحظه امکان داره بهم اتک بزنن... باید سریع پیداش کنم

- مامان خداحافظ

- صبر کن ببینم. تو وسط رابطه پنهانی آقای سین و خانم دال چه غلطی می‌کنی؟

- رابطه کدومه مامان؟؟؟ اسم فیلم اینه.... همونی که الان تبلیغ شو دیدی

- سلاااااااااااااام به همه من اومدم

- سلام بابا. بابا من برم سینما با ارغوان؟!

- برو بابا جون.... برو

- چی چی رو برو... اون فیلم واسه سن تو خوب نیست. سعید لطفا یکمم به من تو این خونه اختیارات بده

- دخترم نرو. خوبه خانم؟ بچه‌ها رو محدود بکنیم فردا میشن عقده‌ای. بذا راحت باشن

- چه میدونم برو. من نمیدونم شما از رابطه‌ی پنهانی آقای دال چی میفهمین آخه؟ برو

- بابا خداحافظ. مامان خداحافظ

- محمود تو این تبلت منو ندیدی. کجاست پس؟

- نه مادر جون . آخ راستی تو اتاق منه دیشب روش یه نرم افزار واسه خودم نصب کردم. لطفا تو اون نرین. باشه؟

-خب زودتر بگو دیگه... تو که میدونی من آلزایمر دارم. باشه نمیرم. الو شمسی با فرمان من حمله رو شروع کنین منم الان اومدم

- راستی خانم من باید برای یه ماموریت کاری شیش ماه برم جنوب. تو که مخالفتی نداری؟

- جنوب چرا؟ تنهایی باید بری نمیشه ما رو هم ببری؟

- خانم ماموریت کاریه ها. نمیشه باید تنها برم.

-باشه چی بگم برو خدا به همرات.

***

سه ساعت بعد

***

دودورودودو دودورودودو سلام به بکس ما اومدیم مامی خوبی. پاپی کجاست؟

- مامی؟؟؟ پاپی؟؟؟ این چه وضع حرف زدنه

- چی میگم مگه ؟؟میگم چطورین؟؟ بچه با ادبم بده؟ خوبه مثل این خز و خیلا بیام تو جواب سلامتونم ندم ؟خوبه؟

- سعید آقا بیا دسته گلتو تحویل بگیر.....اینم از استادیوم رفتنش

- خانم چیه اینقدر شلوغش کردی. بچم رفته استادیوم دو ساعت داد زده حنجرشو خسته کرده. چه خبرا آقا حامد ؟؟ از استادیوم چه خبر؟

- حالا کری بخون بابایی. نبودی ببینی چجوری پارتون کردیم. جر خوردین بابایی

- اههه ....اوهووووم ....اااا ..این چه وضع حرف زدنه؟ جر خوردین ینی چی خانم این چی میگه؟

-از من میپرسی؟ شاهکار شماست

- بابا این داور فوتبالا خیلی معروفن نه؟!

- چرا؟!

- آخه تو زمین همه می‌شناختنش. نه فقط خودشو. هم خواهرشو هم مادرشو می‌شناختن. آخه کل بازی در مورد اونا یه حرفایی میزدن که من نمیفهمیدم چی میگن

-سعییییییییییییید

-سعید. یه خانمه تو این تلگرامی که تو گوشیم نصب کردی بهم پیام داده؟ نمیشناسمش؟ اسمشو زده «واو»

- سلام به همه وایییییییی فیلم عالی بود مامان. درباره ی آقای سین بود که به بهانه‌ی ماموریت کاری میره کیش و  اونجا با خانم «واو» آشنا می‌شه و به همسر خودش خیانت میکنه.

- سعییییییییییییییید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
من دیگه حرفی ندارم :-\
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
:|
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
یا ابالفضل :||
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
هان ؟؟ این چی چی بود ؟؟@@
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
حالا اگه من این را میگفتم بوق لینکش را میزاشت انجمنم و میگفت:توهین کردی به نویسنده
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
مگه من چی گفتم بری کامنت پایینیا را ببینی چی میگی خو نفهمیدم چی چی بوده
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
تو رو نمیگم که....منظورم اون بوق معروفه و مغروره
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٣٠
١
٠
خانما هم مگه اتک میزنن:/ بچه عقده ای شه بهتره که😐
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٣٠
١
٠
چقدر شلوغ پلوغ بود! پیوستگی خاصی نداشت؛ خواننده بعد از خوندنش کلا قاطی میکنه :دی
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/٣١
١
٠
چقد شخصیت زیاد بود!الان میشه معما طرح کرد که این خانواده چند نفر بودند:))) ولی تهش باحال بود:دی
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٣١
١
٠
من گیجم فعلا.بامن حرف نزنین :/
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٣١
١
٠
ببخشیدمحمود پسر این خانوم نبود کە رو تبلت مادرش نرم افزار نصب کرده بود؟ سعید مگه شوهرش نبود؟ عاقو تبلت این خانوم تلفن همگانیه یا این وسط اشتباهی هست تو داستان؟
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٢/٣١
١
٠
من محمود و سعیدشو نفهمیدم :/
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠١
٠
١
اینجور شلوغ نوشتن رو دوست دارم ..اینجوری هیاهویی که باشه و دیده نشه ..با اینکه خیلی پیچیده ش کردی اما خوب منظورت رو رسوندی .. ..یه وقتا مادرا توی زندگی میبینی کسی نمیبینه که سرسام گرفتن . موفق باشی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
خدایی سینما رو با استادیوم قیاس کردین؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨