آینه گریان شده بود / شعر
شعر

آینه گریان شده بود / شعر

نویسنده : Ali_emadi

صبح امروز کمی آینه گریان شده بود

آن جوانی که در آن بود چه بی‌جان شده بود

گل مصنوعی که در طاقچه خشکش زده بود 

دیدم امروز کمی روی به ایوان شده بود

ماهی قرمز در تنگ، تقلا می‌کرد 

تنگ ماهی ز تلاشش تنگ قلیان شده بود

مرغ عشق درپی گل پر زده بود از قفسش

بس که دل تنگ به پرواز و به بستان شده بود

سنبل از دوری او آمده بودش به سخن

می‌چکید اشک ز دامانش و نالان شده بود

کس ندانست چرا خشک شد آن بوته‌ی یاس

شمعدانی ز چه ترسید که عریان شده بود

هر چه بود از خبر رفتن تو، بود که چون

اشک‌هایت دم رفتن که چو باران شده بود

هر چه بگذشت بدیشب نتوان گفت چه بود

که چرا خانه من یک شبه ویران شده بود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
عاللیییی بود خیییلی قشنگ احسنت .. توصیفاتش هم عالی لذت بردم
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون :)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود ..
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
تشکر از شما
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
آقا دمت گرم، باحال بود، مخصوصا نیمه اول شعرت که به نظرم قوی تر هم بود :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
فدای شما :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
این اشعار لیاقت به چاپ رسیدن و کتاب شدن را دارند
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
شما لطف دارید..این طور نیست قطعا
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
فقط این اشعار را به یه ناشر خوب معرفی کن.. حتما کتاب میشه اگه بخوای
M_shoaei63
M_shoaei63
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
احسنت بسیار عالی.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٤
١
٠
خیلی قشنگ بود :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٦
١
٠
لطف دارید خانم حبشی :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
سپاس از شما
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤