گوش کن؛ صدای رحمت خداست
دلنوشت

گوش کن؛ صدای رحمت خداست

نویسنده : E_aminigy

باز هم صدای باران. رحمت خدا همه جا گسترده شده است.

با هر صدای رعد و درخشش برق گویی می‌خواهد به ما انسان‌هایی که جز دور و بر خودمان چیزی را نمی‌بینیم یاد آوری کند که هست. کسی هست که باید فقط به او دل بست.

با هر قطره باران که فرو می‌ریزد گویی می‌خواهد به تک تک ما بگوید: نگاه کنید رحمت من برای همه شماست چه طلب کنید، چه طلب نکنید.

خداوندا... تو را میبینم. تو را میشنوم .تو راحس میکنم. دوست دارم پرواز کنم وتا انتهای آسمان آبی‌ات بالا بیایم تا به تو برسم. دوست دارم فریاد بکشم و بگویم من تو را دارم. تو تمام تکیه گاه و پناه من هستی.

ببار باران. ببار تا این مردمان به یاد بیاورند خدای یکتایی را که شریک ندارد. ببار تا همه لطف و رحمت او را ببینند.

خداوندا هرچقدر شکرگذار تو باشیم باز هم نتوانسته‌ایم سپاس گذار تمام خوبی‌ها و مهربانی‌های تو باشیم. تو مارا ببخش. ببخش که ما به بزرگی تو نیستیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
چقدر چیزی از خدا حواستن، زیر بارون میچسبه :)
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
خیلی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام؛ خوش اومدین. نوشته هاتون خدایی!
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
سلام ممنون از خوش آمدگویی و نظر لطفتون
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
پروردگار رحمانی داریم شکر
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
رحمان و کریم
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
قدم زدن زیر بارون خیلی لذت بخشه.منم حتما زیر بارون یه دعا میکنم :)
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
میدونی آدم زیر بارون احساس میکنه خیلی نزدیکه به خدا ایندفعه بارون اومد برو واستا زیرش و چشاتو ببند واقعا حس میکنی
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
تیترش فوق العاده بود که البته از دل متن بود :))
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
😊
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
دعا زیر بارش رحمت الهی فوق العادست
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
واقعا
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠