من بچه نیستم
دلنوشت

من بچه نیستم

نویسنده : EXO_L

خدایا... خسته‌ام... به کدام یک از مقدسات برایت قسم بخورم که خستگی سن و سال نمی‌شناسد؟ درد، کودکی نمی‌داند و گریه، هرگز قبل از این‌که به سراغت بیاید، از تو شناسنامه نمی‌خواهد. بغضم کهنه است. به کهنسالی شراب صد ساله که مردم با قیمت گزافی آن را می‌خرند.

خدایا. خیلی سخت است که بخواهی برخلاف قانون طبیعت قدم برداری. تنهایی بار زندگی‌ات را بر دوش بکشی و تمام بی‌مهری‌های اطرافیانت را تحمل کنی. نمی‌شد مانند هزاران چیز دیگر که از آن‌ها محرومم، از داشتن قلب هم محروم می‌شدم؟

آن وقت به آسانی می‌شد زندگی کرد، بدون هیچ احساس اضافه‌ای.

خسته‌ام...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Narges_V
Narges_V
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
حس خوبی بهم دس داد!احساساتی شدم!خیلی قشنگ بود مرسی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
این پست حق زیبایی بود. ..ارامشت مستدام
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
درد دارد کودکی که بادبادک را رها می کند تا در بندی ازاد باشد ...
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
نخسته!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠