م-نص وسط تاریخ
طنزیات

م-نص وسط تاریخ

نویسنده : م-نص

بعد از پیدا شدن قلم عزیزم و نوشتن مطلب بعد از تحولم، مورد هجوم احساسات طرفداران قرار گرفتم. به قدرتی این ابراز احساسات زیاد بود که بنده قول می‌دهم در المپیک پیش رو در رشته‌های رزمی و پرتاب گوی و نیزه قهرمان شویم و مدال آوری کنیم. باید بودید و می‌دیدید که سنگ‌ها و چوب‌ها از چه فاصله‌ای به سمتم پرتاب می‌شدند، لحظه‌ای یاد بازی استقلال اهواز و پرسپولیس زلزله افتادم.

بگذریم، بعد از دیدن این همه اشتیاق تصمیم گرفتم در دومین مطلبم بعد از تحول دوم، مطلبی روشنگرانه بنویسم. قصد دارم در این مطلب روشنگری تاریخی انجام دهم. حتما همه داستان نیوتن و سیب را شنیده‌اید، که منجر به کشف جاذبه شد (الان همه می‌گویند نه، آنقدر که بنده محبوب هستم.) در این مطلب سعی می‌کنم داستان دیگر کشف‌ها و حکمت‌شان را برایتان بازگو کنم.

در یکی از شب‌های گرم تابستان، نیوتن که سر مبارکش از برخورد سیب درد می‌کرد به زیر درخت رفت تا شب را صبح کند. نیوتن صبح هنگام به خاطر تابش نور آفتاب به صورتش از خواب بیدار گشت. کمی به فکر فرو رفت. ناگهان از جای خود پرید. گویی پرده از رازی دیگر برداشته بود. آری این گونه بود که نیوتن خورشید را کشف کرد. نیوتن شاد و خرم گشت و خود را به خوردن سیبی دعوت کرد. سیب را در دهان گذاشت، دوباره به فکر فرو رفت ناگهان بانگی دیگر کشید. و با این بانگ سیب کشف شد و نیوتن از شدت شادی و خوشحالی گریبان درید و سر به بیابان گذاشت. مردی گشنه در حال گذر بود، ناگهان سیب گاز زده نیوتن را دید، سیب را خورد ، گلوکز که هنوز کشف نشده بود به مغزش رسید و اپل کشف و اختراع شد. اپل کشف شده بازار کشورش را در اختیار گرفت. مادام کوری که به تازگی به خاطر کشفش پولدار شده بود برای فرزندش جان اپلی خرید و مسیر زندگی  جان را عوض کرد. جان انقدر با اپل فخر فروخت و تلفن صحبت کرد تا کر شد. آنجا بود که جان کری کشف شد.

فردی به نام محمد جواد تازه ریاضی را اختراع کرده بود و آن را تدریس می‌نمود، یکی از شاگردان محمد جواد، جان کری بود. محمد جواد چندین ماه سعی کرد تا به جان جواب معادله 5+1 را بیاموزد، اما جان صدای محمد جواد را نمی‌شنید و حرفای محمد جواد را اشتباه برداشت می‌کرد. روزی جان جواب معادله 5+1 را اشتباه در اشتباه فهمید و در راکتور هسته‌ای ایران سیمان ریخت و این‌گونه بود که چرخ اقتصاد و خانواده‌ها شروع به چرخیدن کرد، آنجا بود که چرخ کشف شد. فردی که عده‌ای ناشناس مدام به او مچکریم می‌گفتند، توانست در اوایل سال 95 بزرگترین مشکل فلسفی و معادلاتی جهان را حل کند. او توانست معادله سخت و پیچیده امسال سال92، سال93، سال94 نیست بلکه سال 95 است را حل کند. و اینگونه بود که کیسه گونی کشف شد و تاریخ تمام شد.

در ضمن، «کافر» بعد از برش تک شکم توسط کریم تو مسلمون نیستی کشف شد.

پایان

============

پ.ن: کیسه گونی من مارک‌دار باشه بی‌زحمت

پ.ن: کمپوت دوست ندارم رانی بیارید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
:))
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
خیلی پر بار بود نظرت حمید خان:))
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
خسته نباشید که مارا با تاریخ کشفیات جهان آشنا میکنید :دیییییییی
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
سلامت باشید..امیدوارم به تاریخ علاقه مند شده باشید:)
دریاجان
دریاجان
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
تک شکم چیه؟؟؟؟ خخخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
تک دل
دریاجان
دریاجان
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
بامزه بود .. با تمام اتفاقات تاریخ از گذشته تا الان بازی کرده بودین:) موفقیات
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
مدت هاست بازی نمی کنم دیگه خخ:) خیلی ممنون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
:))))))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
تک شکم :خخخخخخخخخخخخخ مطلب قبلی رو بیشتر دوست داشتم ولی. این یکی یکم فاز تو فاز شده بود
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
این سبک کن فیکون کردن همه چی خیلی باحاله :)) یک جاهاییشون خیلی چسبید و خندوندم :)) پلاستیک فریزر و چتر پوست کنیده و نیوتون و الباقی. بنویسید بازم :))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
آفرين محمد حسن، آفرین:)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام همواره دلتون شادو لبتون خندون وتنتون سلامت باشد.
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
جالب بود .... از همه چی یه ناخنک زدین...احسنت :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات