که لعنت به غار و به کار و به یار
شعر طنز

که لعنت به غار و به کار و به یار

نویسنده : مرتضی تقی زاده

چو اسفندیار آمد اندر سرا

همه حرف از او بود و از مَهلَقا

به ناگه مُشَمّای میوه از دست، بریخت

به سویِ بابا رستمِ خود گریخت

نُمُخاست داماد شِه، اسفندیار

که لعنت به غار و به کار و به یار

به پیشش بیامد عروس، مهلقا

یه دستش مِلَقَه یه دست سیخ داغ

مُرِ نِمَیی به درک بُر بابا

مُرُم پیش بابام تا سفید رِ موهام

چو رستم که آمد از پارکینگ

بدید مهلقا رِ بِسانِ واکینگ

به یک دست مِلَقَه به یک دست سیخ

اویَم گرز رِ آوُرد و گفتش هیییییی

حالا جنگ رستم با عروس شنو

هَمَه جور شنیدی این هم شنو

 

پ ن: به علت بی اعصاب بودن مهلقا تمامی بیت ها قافیه ندارد خخخ

پ ن۲: قسمت قبل را می توانید از اینجا بخوانید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
خوب چه کاریه شر میگی تو:|
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
از اول قرار بود اسفندیار بدبخت از در که میاد تو به ازدواج ختم شه ولی نمی دونم چرا اینجوری شد خخخ
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
واااااااااااای.مردم از خنده. مجبور شدم برای ثابت کردن سلامت عقلی ام شعر دان ره برا همه بخوانم .خخخخخ
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
دست شما درد نکنه :-\
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
مهلقا بی اعصابه قافیه ها چه گناهی کردن؟:دی بی اعصاب بودن مهلقا علاوه بر قافیه وزن رو هم کن فیکون کرده خخخخخ
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
به قول شاعر البته در وصف مهلقا: بی محابا آمدی دل را پریشان کرده ای. جان شاعر را گرفتی قافیه الفاتحه. خخخ
a_azizollah
a_azizollah
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
براستی که مهلقا اعصاب ندارد
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
بی اعصابِ بی اعصاب خخخ
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
خخخ یه جاهاییشا به علت تفاوت لهجه متوجه نشدم اما اونایی را که متوجه شدم کلی خندیدم
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
تشکر، کلی فتحه کسره گذاشتم از آخرم نشد؟ خخخ
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
فقط نمی دونم چرا همش عکس این بنده ی خدا که وحشت کرده رو برا مطلبام بکار می برن
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
تلفیق فارسی دیرینه و معاصر به گونه ای طنز
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
فارسی دیرینه؟؟؟!!! خخخ لهجه قوچانِ و لهجه خسرویه البته ملایم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
زمان پیدایش این لهجه ها دیرینه است دیگه
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
بله درسته ، یعنی من مال دوران دیرین دیرینم خخخ
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
ما که از خوندن شعر لذت می بریم، ممنونم آقا مهدی عزیز.
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم، ممنون که خوندین:-)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات