سیاه نمایی
با گوش دادن که آب نمی‌شوی؟

سیاه نمایی

نویسنده : hamid_kh

اولین گریه پس از تو... شب بود؛ شاید هم چشمان من سیاه بازی می کردند! وقتی نمی‌خواستم بفهمم لبخند‌های پیچیده ات را در آغوش گرفته‌‌ای؛ و چون ریشه های درختان خانه‌ات

- با خود –

به زیر خروارها خاک بردی...

***

گریه نبود، مثل پیاز خرد کردن های متوالی - بدون هیچ حسی - اشک ؟ نه ... سیلاب 

از گوشه بوسه گاهت آمد و شد می‌کرد!

***

هیچ حسی! نه اینکه دوستت نداشتم و نه اینکه - حتی از دور –  تو را پرستش نمی کردم،

نه ... فقط ... نه ...

نمی خواستم بفهمم ! و هنوز هم نمی‌خواهم...

***

یک بار پرسید، چگونه شاعر شدی؟ و من بدون لحظه‌ای درنگ

پاسخ ندادم ... چه چشمانی داشت!

***

می گفت : " آخرش با نگاهت مرا آب می کنی !"

آب شد ...

رفت زیر زمین !

***

برگرد

به ژان پل سارتر که بیشتر از من عاشقش بودی قسمت می‌دهم، و به حسادت های بچگانه‌ام

برگرد

قول می‌دهم دیگر نگاهت نکنم!

با گوش دادن که آب نمی‌شوی؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ و پرمعنا و زیبا بود. ایول
hamid_kh
hamid_kh
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
قربون شما :)) لطف شماست دیگه ...
شهریار_هزارنفر
شهریار_هزارنفر
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
سلام...قشنگ بود...آخی پس گناه داشته...خخخخ...این تیکه قشنگ تربود.. می گفت : " آخرش با نگاهت مرا آب می کنی !" آب شد ... رفت زیر زمین !
hamid_kh
hamid_kh
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
چو کار رفته ؟؟؟ کی گناه داشته ؟؟؟ ... آره خودم خیلی دوست دارم اون تیکه رو :))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
سبک از خودت ساطع کردی حمید؟! همچین به دلم ننشست
hamid_kh
hamid_kh
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
شعر سپید بود علیرضا ولی نمیدونم چرا این همه خط ها طولانی شده !!!! چیزی که من فرستادم خط های خیلی کوتاهی داشت !!!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
سبک خیلی خیلی خوبی بود
hamid_kh
hamid_kh
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
مرسی مجتبی جان نوش جونت :))
شهریار.هزارنفر
شهریار.هزارنفر
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
فردتخیلی والهه ذهن گناه داشته دیگه.....
hamid_kh
hamid_kh
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
:|
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
اخخخخ چه غم انگیز و اشک اور:(
hamid_kh
hamid_kh
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
:(( مرسی از وقتی که گذاشتین :))
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات