خوابگاه نوشته‌ها: تنهایی
#زندگی_خوابگاهی #خاطرات_خوابگاه

خوابگاه نوشته‌ها: تنهایی

نویسنده : صدیقه حسینی

خانمی که برای حضور و غیاب می‌آید هرشب در اتاق را باز می‌کند و با لحن ناراحت می‌پرسد تنهایی؟ و من لبخند می‌زنم و می‌گویم بله! اما وقتی در را می‌بندد احساس بدی دارم. تنها ماندن توی یک اتاق با تنها بودن فرق می‌کند و نمی‌دانم چرا جمله او بیشتر منظور دوم را می‌رساند. واقعیت این است که بچه‌های خوابگاه نمی‌توانند تنها بمانند. تنها نه به معنی واقعی کلمه! شاید هم به معنی واقعی کلمه! چه طور بگویم؟ شاعرها این کلمه را حسابی به گند کشیده‌اند از بس گفته‌اند تنهایم شبیه فلان... و در این شبیه‌سازی‌ها به هیچ چیز رحم نکرده‌اند. طوری که آدم نمی‌تواند این کلمه را همین طور در حالت طبیعی‌اش به کار ببرد. و مجبور است یک پاراگراف توضیح بدهد تا برسد به این جا که تنها یعنی مثلا توی اتاقی باشند که هیچ‌کس جز خودشان نیست. توی این مدت متوجه شده‌ام که چقدر از این نوع تنها ماندن هراسانند. و حتی وقتی می‌بینند من یک هفته تمام توی اتاقم تنها مانده‌ام تعجب می‌کنند. و مدام می‌پرسند: حوصله‌ات سر نمیره؟ نمی‌ترسی؟ و سوال‌هایی شبیه به این ... 

من نمی‌گویم تنها ماندن برای مدت طولانی در اتاق لذت بخش است اما حداقل می‌توانم بگویم عادی ست. آن‌قدر طبیعی ست که تا کسی سوال نپرسد متوجهش نمی‌شوم. و حتی فکر می‌کنم غیر طبیعی این است که نتوانی با خودت کنار بیایی و مدام دنبال یک نفر بگردی که با تو توی اتاق نفس بکشد و حرف بزند و غذا بخورد و ... حالا فرقی نمی‌کند کی؟ فقط یک نفر باشد که نگذارد تو دلت بگیرد . 

کافی ست برای یک شب تنها باشند آن وقت می‌بینی چه طور به اتاق‌های دیگر پناه می‌برند. مثلا همین امروز ظهر یکی از بچه‌ها تنهایی‌اش را با ناهار برداشت آورد اتاق من و غذایش را کنار من خورد و حرف زد و خاطره تعریف کرد و خندید. و وقتی رفت یک ذره از تنهایی‌اش به صندلی اتاقم چسبیده بود و هر چه با دستمال خیس روی لکه‌های تنهایی‌اش کشیدم که پاک شود مثل جوهر خودکار بیشتر پخش شد. 

می‌خواهم بگویم این جور وقت‌ها توی اتاق خودتان بمانید و مراقب تنهایی نوع اولتان باشید که تبدیل به تنهایی نوع دوم، یعنی همانی که شاعرها می‌گویند، نشود. و گول این حرف‌ها را نخورید که تنهایی‌تان را تقسیم کرده‌اید. تقسیم یک عمل ریاضی ست و به من ثابت شده باقی مانده این تقسیم صفر نیست و گاهی از خود تنهایی هم بیشتر است و به شکل جنون آمیزی تکثیر می‌شود. می‌دانید؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
منم عاشق تنهایی ام :) خسته نباشی صدیقه خانوم:)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
من عاشقش نیستم ولی ازش بدمم نمیاد ... مرسی ازت
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٥
١
٠
امان از تنهایی. عنوان جالب بود. خوابگاه نوشته ها. یک مورد بود که رعایت نشده و اون اینکه سه نقطه باید به کلمه ی قبلش بچسبه. «و غذا بخورد و...» یا «و سوال هایی شبیه به این...». // بعضی وقت ها تنهایی خیلی بده. بعضی وقت ها هم خیلی خوبه. بستگی به شرایطی که آدم توش قرار داره، داره.// یک خواهش به عنوان یک کوچکتر و کاربری از کاربرهای جیم از شما دارم. اگر امکانش رو دارید، ضمن اینکه مطالب خوبتون رو برای سایت میفرستید و مارو مستفیض میکنید، توی نظر دادن در مورد مطالب بقیه ی اعضا هم کمی فعالیت تون رو بیشتر کنید تا همه با هم پیشرفت کنیم. نه اینکه فقط یک عده پیشرفت کنن. اینجوری سایت خیلی خیلی فضای بهتری خواهد شد. // موفق باشید.
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ویرایش مطالب رو که خود سایت انجام می ده ! اما در مورد نظر دادن .... من برای مدت دو هفته وقت گذاشتم نوشته ها رو خوندم و نقد نوشتم و نتیجه ی خوبی ندیدم گویا سیستم سایت به این شکل هست که کامنت بذاریم خوندم خوب بود خوشم اومد افرین ... که همون طور که می دونید این ها منجر به پیشرفت نمیشه بنابراین من ترجیح میدم که سکوت کنم تا این نوع کامنت ها رو بنویسم که فقط نوشته باشم و نشون بدم حضور دارم ... اما در سکوت نوشته های بچه ها رو می خونم و دنبال می کنم !
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خانم حسینی، خب خیلی ها نقد بلد نیستن. شما انتظار دارید کسی که نقد بلد نیست بیاد و در مورد نکات فنی نوشته بحث کنه؟ مسلما اینطور نمیشه. بنابراین خیلی ها میان و در مورد محتوای مطلب بحث میکنن. مثلا توی همین نوشته ی شما خیلی ها اومدن با شما هم دردی کردن. حداقل این هست که از خوندن نوشته ی شما لذت بردن. ولی دلشون نیومده که این لذت رو با شما شریک نشن. برای همین با گفتن کلمه ی«آفرین. متن زیبایی بود» این لذت رو با شما شریک میشن. این یعنی احترام. خواننده برای شما احترام قائل میشه. وگرنه خیلی راحت میتونست بدون اینکه نظری بزاره رد شه بره.
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
فکر کنم شما متوجه ی کامنت من نشدین من اعتراضی به کامنت هایی که برای خودم میاد ندارم شما پرسیدین چرا کامنت نمی ذارید و من گفتم به این دلیل که من قبلا این کارو کردم ولی انتظار دیگران از خوندن کامنت این نیست که نقد بخونن و می خوان یه کامنت عادی درباره ی محتوای متنشون بخونن همین که شما بهش میگی احترام به نویسنده .... و خب وقتی نگاه انتقادی به داستان و یادداشت و ... داشته باشی گذاشتن این نوع کامنت ها برات سخت میشه بنابراین برای من سخته همین
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
بله الان متوجه شدم.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
من تنهایی رو به شخصه خیلی دوست دارم چون خیلی چیزها دارم که باهاش سرگرم بشم. شاید دیگران نباید تنهایی شونو با ما تقسیم کنن ولی ما باید (تنها نبودنمون) رو باهاشون تقسیم کنیم
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
هوم ... اینم حرفیه
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
من که دیگه عادت کردم، ان شاءالله از این به بعد هم عادت کنم.
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
تنهایی وقتی شیرینه که در کنارش جمع ها رو هم داشته باشیم اگرنه شاید برای همیشه دلچسب نباشه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
تا حالا تجربه ی خوابگاهی شدن رو نداشتم ولی خب نوع دوم این تنهایی رو تجربه کردم و تحملش گاهی خیلی سخته
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی خوشم اومد از این متن... :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
تو لطف داری فوفانوی عزیز
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
متن زیبایی بود.:) خوابگاه رو تجربه نکردم و خیلی دلم میخواس یه بار حداقل تجربه می کردم زندگی خوابگاهی چطوره...تنهایی نوع اول رو همه بنظرم گاهی نیاز دارن ولی امان از تنهایی نوع دوم...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
منم توی دوره ی کارشناسی نشد تجربه کنم الان چند ماهه که دارم تجربه می کنم و خدا رو شکر راضی ام ! مخصوصا از تنهایی هاش
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
متن زيبايي بود...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
مرسی زهرای عزیز
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
اگه تنهایی مال منه.نمیخوام تقسیمش کنم
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
تنهایی ام تقسیم نه ! تکثیر می شد
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ادمی گفت به من؛تو چقدر تنهایی گفتمش در پاسخ تو چقدر حساسی! تن من گر تنهاست دل من با دل هاست
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
:-)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
فک میکنم که از دوران راهنمایی و مخصوصا شروع دبیرستان، مدام درگیر همون تنهایی نوع دوم بودم :) حالا دلیلش رو نمیدونم چی بوده. اما خوب یادمه که توی جمع ها و اکیپ های ده یا بیست نفره هم کماکان همون نوع دومش رو با خودم یدک میکشیدم خخخخ و خب دلیلی هم نمی دیدم که بخوام این نوع تنهایی رو با کسی شریک شم. شاید لذت بخش نباشه، اما عادیه! با این جاش هم حال کردم. بخش آخر پاراگراف یکی مونده به آخر هم دیگه اصن بخش مورد علاقه ی من در مطلبت هاتونه دی:... خدا قوت
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
مرسی که خوندین
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
تنهایی تووی خوابگاه واقعا انقد موضوع چالش برانگیزیه؟!...تا حالا بهش فکر نکرده یودم.:) تنها چیزی که میدونم اینه که بنظر من توو خوابگاه کسی که ازت میپرسه دلت نمی گیره و نمی ترسی و این حرفا،فقط قصد داره بگه تعارف نکن و اگه دوست داشتی توو جمع ماهم بیا،یعنی این به این معنی نیس که اون خودش با تنهایی مشکل داره و باورش نمیشه که یه نفر انقد خوب میتونه باهاش کنار بیاد! و کسیم که بخواد تنها باشه در اتاقشو از توو قفل میکنه و لذت تنهاییشو می بره (کاری که خودم می کنم:) ) و هروقت خواست درو به روی آدم ها باز میکنه .
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
هر چیزی تو این دنیا می تونه چالش برانگیز باشه وقتی درباره ش می نویسی... این جوری بهش نگاه کنید مطمئنا خیلی از این متن ها تجربه ی شخصی من نیست و نمی نویسم که راه حل بگیرم مثلا این که من با دستمال خیس لکه ی تنهایی کسی رو از روی صندلی پاک کردم می تونه واقعیت داشته باشه ؟! من در این متن به دنبال چیز دیگه ای بودم .... و مرسی که خوندین
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
رنگی عسدم یک خوابگاهی✋ مطلبتونو دوست داشتم چون فک میکنم توی تمام مقاطع زندگیم به نوعی با تنهایی دست و پنجه نرم کردم و الان نوع جدیدش هم خوابگاهه! ولی هیچ وقت اینجوری بهش نگاه نکردم جالبه اینکه ادم نتونه با خودش کنار بیاد و به بقیه نیاز داشته باشه درصورتیکه هم وقتی به دنیا میاد هم وقتی از دنیا میره تنهاست! اما باز همینا کلی فلسفه و داستان داره که دین هم تنها بودنو زیاد توصیه نمیکنه اینابماند. اما فک میکنم ادما از تنهایی فرار میکنن چون توی تنهایی با خودشون روبه رو میشن با یه سری واقعیتا و فکر و خیالا که اذیتشون میکنه و سعی میکنن با حرف و زدن و گفتن و خندیدن فراموششون کنن :) اما تمام این تفاسیر نگاهتونو دوست داشتم قلمتون مستدام:)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠٨
٠
٠
سلام باور کنید کلا وظیفه ی شعر بزرگ کردن ئه ..نمونه ی بارز ش رو در شاهنامه میبینید ..نمونه ی موثق ش شعر "بوی جوی مولیان " ئه..شعر اگر این کار رو نکنه وظیفه ای نداره .. اما درک قشنگ شما از تنهایی نوع دوم زیبا ست ..ببینید خودتون خلاقیت شعر رو دو چندان کردید ..توی همون پاراگراف پاک کردن جای تنهایی دوست تون به اوج رسوندید زیبا بود نوشته تون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣