ورژن جديد دنيا...

ورژن جديد دنيا...

نویسنده : elahe_s

احساسات بچگي‌ام بهانه‌اي بود تا ذهن مغشوشم را به سمت ديگري سوق دهد. تا شايد... به فراموشي بسپارم بدي‌هاي اين روزگار  را. تا شايد به ياد بياورم زندگي را. تا شايد اكنون كه در مقابل آماج حمله‌هاي زمانه يستاده‌ام، سپري به دست آورم براي دفاع.

و چه ساده و درعين حال شيرين بود كودكي. آبنبات‌هاي ميوه‌اي را مِك مي‌زديم و به دنبال هم، دور حياط خانه مادربزرگ را طواف مي‌كرديم، به قصد اين‌كه طعمه را بگيريم و خوشحال و مشتاق بانگ زنيم: گرفتمت... تو گرگي!

و چه كسي فكر مي‌كرد اين بازي به حقيقت بپيوندد؟ حال در اين دنياي پرفراز و نشيب،عده‌اي گرگ‌اند و عده‌اي طعمه! گرگ‌هاي اين روزگار بي‌رحم و خصمانه به طعمه‌ها  مي‌دوند و ديگر خبري از آن لبخند هميشگي نيست. طعمه‌هاهم صادقانه مي‌گريزند.

حالا ديگر، در گرگم به هواي اين زمانه، نه طعمه‌ها خوشحال‌اند و نه گرگ‌ها مي‌خندند. حالا ديگر هيچ طعمه‌اي به عمد دويدنش را كند نمي‌كند تا گرگ خسته آن‌ها را بگيرد. در اين روزگار... گرگ‌ها به ولع بلعيدن دست به سوي طعمه‌ها مي‌برند و ديگري خبري از آن حس دوستانه نيست. و براي بردن در اين بازي بي‌رحم بايد چنگال تيزي داشت براي دريدن گرگ‌ها.

ديگر محبت و عشق ورزيدن كار ساز نيست. ديگر كسي در اين زمانه بر حسب اعتماد جنس نسيه نمي‌دهد. ديگر حوض شكسته وسط باغچه نيست تا با ماهي‌هايش بازي كنيم. حالا ديگر عده زيادي از آسمان خدايي چشم كشيده‌اند و به آن بالا نمي‌نگرند.

همه سرشان تويs6 وs7  است. حالا مدل جديد آيفون آمده و مگر مي‌شود كه نخريد؟! حالا ديگر كمتر كسي مي‌داند كه نماز شب چند ركعت است و نماز امام‌مان چند «اياك انعبد و اياك نستعين» دارد!

حالا خيلي چيزها عوض شده. مدل ساپرت جاي مدل چادر را گرفته. حالا زمان پخش شهرزاد مهمتر از زمان پخش اذان شده. همه نگران سرنوشت فرهادند و كمتر كسي به فكر سرنوشت كارنامه‌اي‌ست كه دوشنبه‌ها به محضر امام عصرمان مي‌رود.

ديگر كمتر كسي ساعت 8 شب صلوات خاصه امام رضا(ع) را مي‌خواند و همه سرگرم اين دنيا هستند. ديگر كمتر كسي دعاي فرج را در ساعت صفر عاشقي با خويش زمزمه مي‌كند و براي ظهور امام زمان دعا مي‌كند.

حالا خيلي چيزها عوض شده. گويا ورژن جديد دنيا آمده. ورژني كه هنوز جانيافتاده دنياي معنوي را با خود به دوردست‌ها برده. اينجا اگر مي‌خواهي معنوي بماني بهتر است اگر دنيايت را آپديت كردي، حتما يك ويروس كش هم روي آن نصب كني. ويروس زياد شده، خيلي!

حالا... خيلي چيزها مثل قبل نيست ديگر... گويا... ورژن جديد دنيا آمده!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
١
دیوونه ی عکس هاییم که برای مطالب میزارن ، کاملا با مطالب در ارتباط اند خخخ
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
١
جالبیش اینجاست که حرف یه عده شونو نمیشه فهمید به قول یه بنده خدا انگار دارن به یه زبون دیگه صحبت می کنند
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
جالبه که بعد از 12 ماه، اولین مطلبتون منتشر شده. براتون با برکت! :)
elahe_s
elahe_s
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
مرسي...ايشالا ....:)))) يه دوتا ديگه هم داشتم اما تاييد نشد متاسفانه گفتن بايد مطالب از ذهن خود كاربر باشه....
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
عالی عالییی ...
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
فکر کنم یه بنده خدا دنبالم راه افتاده هرجا نظر میدم منفی میده خخخخخخخخخخخخ
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
١
اره خب..حقیقت دنیاس..چه میشه گفت!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨