دوست دارم بروم و پاك شوم
دلم گرفته است؛ امسال هم قسمت نشد بروم راهيان نور

دوست دارم بروم و پاك شوم

نویسنده : mahshid

نمی‌دانم چرا نشد؟ چرا نشد؟ من بروم... بروم جایی که آدم‌های یکی دو نسل قبل از من آن‌جا بوده‌اند. دفاع کردند از ناموس‌شان، خانواده‌شان، زندگی‌شان، میهن‌شان. دفاع کردند از چیزهایی که باعث شده است الان من این‌جا باشم... نمی‌دانم چرا نشد بروم و حس آن‌ها را درک کنم، به خصوص در این روزها که بعضی‌هاي‌شان بعد از 30 سال به خونه‌شان برگشتند... خیلی دوست داشتم؛ دوست داشتم بروم و با آن‌ها عهد ببندم که همیشه در رکابشان باشم، همیشه آرزو داشتم بروم ولی نشد. چرا؟ شاید لیاقتش را نداشتم، شاید این‌قدر گناه کردم که دلم شده مثل سنگ سیاه و سخت... شاید این‌قدر به دور و اطرافم بی‌توجه بودم که از همکلاسی‌ام، از همسایه‌مان، خاله‌ام، خواهرم، یادم رفته... یادم رفته از همکلاسی‌ام  بپرسم چرا هر روز سر کلاس دیر می‌آيد و وقتی هم می‌آيد خسته است. یادم رفته از او بپرسم: از وقتی شدی بزرگتر خانه، از وقتی بابايت رفت؟ چی کار می‌کنی؟ کسی هست حالت را  بپرسد؟ کسی هست به تو کمک کند؟ شاید همین ها بوده است که شهدا نخواستند با این قلب کثیف و چرک گرفته بروم زیارت‌شان، بروم و زیارت‌شان کنم سرم را بگذارم روي جایی که خون‌شان را ریختند و به پیغام خدا لبیک گفتند. شاید، شاید وخیلی شایدهای دیگر.

از وقتی دوست‌هايم برگشتند و دیدم چه حال معنوی پیدا کرده‌اند و ادم دیگري شده‌اند دلم می‌خواهد قلبم را تمیز و صاف کنم و بروم پیش‌شان؛ بروم به‌شان بگويم: آمدم پاکی‌ام را این جا کامل کنم، پاکی دلم را، قلبم را. آمدم حس کنم حال و هوایی که شما توي آن 8 سال زندگی کردید. آمدم حس کنم حال بچه‌هایی که بابا‌هاشان شمایید.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات