بازدیدکننده هایی که گل‌ها را ندیدند!
ثبت یک روز در نمایشگاه گل و گیاه و عکاسی

بازدیدکننده هایی که گل‌ها را ندیدند!

نویسنده : یونس طاهریان

عنوان نمایشگاه گل و گیاه است اما بیشتر از تنوع گل‌ها می‌توان تنوع و البته تعدد گوشی‌های حرفه‌ای را در آنجا شاهد بود، گوشی‌هایی که آمده بودند تا از نمایشگاه بازدید کنند و البته همراه آنان چند انسانی هم بودند تا آن‌ها راه برگشت را گم نکنند!

از بو کشیدن برگ یک گل تا بغل کردن کاکتوس‌های بزرگ، تمام این‌ها شده بود سوژه برای عکاسی اهل هنرِ خویش اندازی تا از خود عکس بگیرند و بعدا ببیند و حسرت بخوردند که عجب جایی قشنگی بوده ما ندیدیم!

در نمایشگاه امسال، خیلی کم می‌شد فردی را پیدا کرد که به یک گل خیره شده باشد و یا حداقل محض رضای خدا درباره یک گیاه چند سوالی از مسئول غرفه بپرسد، همه و همه به فکر انداختن عکس با گل‌های مظلوم نمایشگاه بودند!

اگر خوب گوش می‌کردی صدای گل‌ها را می‌شنیدی که می‌گفتند، ای بابا، شما اومدید ما رو ببینید، از صبح تو لنز دوربینید! بیاین چند لحظه‌ای را هم دور هم باشیم! اصلا انگار گل‌ها هم از این همه نور فلاش و لنز دوربین خسته شده بودند، گویا همه آن‌ها خواب بودند.

در این بین «مردان نقره‌ای» هم آن وسط با حرکات آدم آهنی گونه خود چندین نفر را دور هم جمع کرده بودند و مانند یک ربات که به دلیل همزمانی چندین دستور، به حالت هنگ مشرف شده باشد، نمی‌دانست که باید به کدام دوربین خیره شود و هر لحظه دستور جدیدی برای او صادر می‌شد؛ آقا لطفا برگرد این طرف!

اما جدا از جدی، ژست گرفتن برخی خانم‌ها در میان جمعیت بازدیدکننده جالب بود، دستان به کمر، پاها عقب، جلو، لبانی برگرفته از غنچه‌های موجود در نمایشگاه، انگشتانی که علامت پیروزی را نشان می‌دادند (که نمی‌دانم به چه دلیل!) و اخمی در چهره! این شاید حالت بیش از صد نفر برای عکاسی بود! انگار چالشی در همین رابطه به وجود آمده باشد که بروید نمایشگاه و اینگونه عکس بگیرید!

البته این وسط عباراتی نیز از برخی زوج‌های جوان مطرح می‌شد، به این صورت که بانوی شریفه بعد از هر عکس انداختن با گل‌های زیبا، از همسرش می‌خواست درباره عکس نظر بدهد! آقای محترم نیز بعد از دیدن عکس خانمش در کنار یک گل می‌پرسید، «خب کدوم تویی!؟» و بعد همسرش می‌گفت: «همان که کنار تو ایستاده عکس گرفته!» و گل زیبا نیز بعد از شنیدن این همه جملات عاشقانه و پر احساس با دلی خندان و ذهنی آرام پژمرده می‌شد! این دیالوگ‌های بدون هیچ تغییر و خلاقیتی بلافاصله بعد از ثبت یک فریم عکس بین آن زوج عاشق رد و بدل می‌شد!

اما اگر شما هم به سرتان زد سری به نمایشگاه گل و گیاه بزنید، بعد از عکس گرفتن و ثبت لحظه‌های خوش، کمی هم گل‌ها را ببنید، تا شاید دل آن‌ها را هم به دست بیاورید و آن‌ها بروند و برای دوستان‌شان تعریف کنند که «شاید باورتون نشه! اما یکی اومد ما رو دید!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
فکر کنم پارسال بود که یه مطلب در مورد باغ گیاه شناسی مشهد دیدم تو سایت، امسال عید با خانواده رفتیم اونجا و کلی لذت بردیم، شما هم اگه آدرس بدید ممنون میشم.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
الان یک مشکلی که پیش امده به خاطر زیاد شدن دوربین های عکاسی و فضاهایی مثل اینستاگرام، اینه که ملت هرجا میرن فرت و فرت عکس میگیرن! یعنی همین موضوعی که شما تو مطلبتون گفتید. به جای اینکه لذت ببریم از طبیعت فقط عکس میگیریم! همون جریان افراط و تفریط هستش دیگه
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
افرین به خلاقیت ناب شما در این انتخاب جالب و بامسما
sogol
sogol
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
به نطر من همین عکس گرفتن ینی توجه به زیبایی گل مگه بده
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات