فرار به کره ای غیر از کره خاکی!
#خارسو#عروس#مادر_شوهر#مرد_بیچاره

فرار به کره ای غیر از کره خاکی!

نویسنده : میرزا

رابطه بین عروس و خارسو (مادرزن یا مادرشوهر؛ که اینجا، مادرشوهر است.) ریشه در تاریخ دارد. کجای تاریخ، نمی‌دانم. احتمالاً عدم ارتباط درست این دو موجود، یا رابطه معنادار آن‌ها، به تشکیل اولین خانواده در هستی برمی‌گردد، به طوری که حکایت شیرین آن، هرگز از دهان نمی‌‌افتد.

همان‌‌طور که در مورد ارتباط بین باجناق‌ها آورده‌اند: «هرگاه ژیان ماشین شد، باجناق هم فامیل می‌شود!» رابطه بین عروس و خارسو نیز به همین سبک و سیاق است؛ البته نه به آن شدت! در این‌که آیا عبارتی، ضرب‌المثلی، کلام حکیمانه‌ای هم برای آن‌ها آورده‌اند یا نه، هنوز کار به آن‌جا نکشیده؛ منتها در بعضی از پاتختی‌ها شنیده شده که خوانده‌اند: «خارسو بشین رو فشفشه، بذار عروس خوشش باشه!» و همین مقدار هم کافی‌ست که به رابطه معنادار بین‌شان پی‌‌ببریم.

اگر این دو موجود متعادل بوده و پا فراتر نگذاشته و کاری به شما نداشته باشند، اشکالی برای شخص شما نیست؛ بگذارید کارشان را بکنند. مشکل اما برای شما از زمانی شروع می‌شود که مقید باشید و در این اوضاع نابهنجار اجتماعی و موقعیت نابسامان مسکن، و با این حقوق کارمندی و کارگری، مجبور شوید بنشینید در بزرگترین اتاق منزل پدری. در واقع سقف خانه بابا، سقف خانه شما باشد. در این موقعیت، دعا کنید که کار به جاهای باریک نکشد که اگر بکشد، مطمئن باشید که این دیالوگ حتماً از دهان همسرتان خارج خواهد شد: «اینجا یا جای منه، یا مادرت!» و بعد هم چمدانِ همیشه آماده را برداشته و تندتند پر از رخت و لباس چرک و تمیز می‌کند و آخرین کلامی هم که نثارتان خواهد کرد این است که: «یا من، یا مادرت!» و می‌رود.

قبل‌ترها می‌گفتند: «تا یه خونه جداگونه نگیری، نیا دنبالم!» امروزه اما که منتظر بهانه هستند برای جدایی، همان «یا من یا مادرت!» را طوری فریاد می‌زنند که به اتاق کناری هم برسد. اینجاست که «علی می‌ماند و حوضش!» یا اگر بخواهیم ربطش بدهیم، شما می‌مانید و یک «دو راهی!»

در تنهایی‌های شبانه، به آنالیز وقایع اتفاقیه می‌پردازید. ابتدا یاد چغلی کردن‌های مادر، نزد پدر می‌افتید و یا چوب‌جارو خوردن به پشت‌تان، یا فلفل‌های آشپزخانه. یک‌دل می‌شوید که دل را رهسپار همسر کرده و زندگی را دریابید. چیزی نمی‌گذرد که یاد «رساله حقوق» می‌افتید؛ آن‌جا که امام سجاد(ع) می‌فرمایند: «حق مادرت این است که بدانی او به گونه‏ای تو را حمل کرده است که هیچ‌کس چنین لطفی به دیگری نمی‏کند و باکی نداشت که خود گرسنه باشد و تو را سیر سازد و...» علمِ بی‌عمل چه فایده! از تصمیم‌تان منصرف شده و باز به نقطه صفر می‌رسید.

یاد غذاهای شور و غرغر کردن‌های همسرتان که می‌افتید، دوباره یک‌دل شده و دل را در هوای مادر پرواز می‌دهید؛ اما باز یاد آن حدیث می‌افتید که امام صادق‌(ع) فرمودند: «حق زن بر شوهر، غذا دادن، لباس پوشاندن، با او خوش‌رفتاری کردن است...» همین حدیث هم کافی‌ست که بار دیگر سر جای خود بنشینید و بی‌گدار به آب نزنید.

چیزی جز سیم‌آخر برای‌تان نمی‌ماند؛ آخرین راهکار. مادر را که نمی‌شود تعویض کرد؛ همسر را اما می‌شود. چیزی که زیاد است همسر! سلول‌های خاکستری اما، جهت همیاری به کمک‌تان می‌شتابند. می‌بینید که خلاصی از همسر، 1394 سکه، 40 مثقال طلا، یک حج و دو دانگ از منزل پدری خرج دارد؛ درثانی، این حدیث چه می‌شود که فرمودند: «جبرئیل به قدری در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان بردم طلاق دادن آنان سزاوار نیست...»

وقتی مستأصل می‌شوید و همه درها را بسته می‌بینید، و می‌فهمید هر کاری که انجام دهید، مصداق «تف سربالا‌»‌ست، از نظر نگارنده، باید بزرگترین تصمیم زندگی را گرفت. با یک آژانس فضاپیمایی تماس حاصل کرده و به محض برداشتن گوشی، بی‌فوتِ وقت بگویید: «ببخشید، اولین پروازتون برای زحل چه موقع‌اس؟»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٢
٢
٠
:دیییییییییی سلام جناب میرزا / همه چی زیری سر خوارسو :) واقعا قشنگ بود مخصوصا اون شعر پاتختیه :) خیلی طنزایی که مینویسید قشنگه الان که فک میکنم واقعا آقایون گناه دارن کاش لا اقل یه طرف یا مادر یا همسر درکشون میکرد خیلی خوب از مسائل روزمره وعادی متن مینویسید کی بشه یاد بگیرم ازدون :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
علیکم السلام همشهری :) اون شعری پاتختی که دیگه معروفس! شوما خیلی به بنده لطف دارین واقعاً، سعی کنین درسیدونا بوخونینا لابلاش تمرینی نوشتنم بکنین تا یاواش یاواش را بیفتین انشالا!
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
بله اصن شعره خاطره انگیز بود . ولی با خوندن متندون به این نتیجه رسیدم مامان من چقد متفاوت با بقیه عروسا شاید باوردون نشه اما تنها عروسیه که عاشق مادرشوهرشه @@ هیچ وقت درکش نکردم خخخخ
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
هیچ وقت درکش نکردین؟ ؛)) خیلی جالب بود :) خب الهام بانو! این نکات هیچ موقع کلیِت ندارِد که، همیشه استثناء وجود دارد، مثلی باجناقا که خبم توشون هس. منظورم از خب، یعنی اینکه هسن باجناقایی که با هم خب باشن، تو این مقوله هم حتما پیدا میشد، چون ما آدِما با هم متفاوتیم :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
خو آخه خود بابامم درکش نمیکنه وقتی اونطوری قربون صدقه مامان بزرگم میره یا وقتی مامان بزرگم مریض از شب تا صبح بالای سرش بیدار میمون (از عجایب هفت گانه عجیب تره خخخ)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
خب والدۀ شوما شکری خدا از انسان های خبه روزگاره، حتما قدریشونو می دونین دیگه؟ سلامت باشن همیشه!
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
ممنون :) خدا سایه همه پدر مادرا را مستدام ودعا خیرشونا بدرقه راهمون کنه
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
ممنون بابت طنزتون آقا میرزا.... عروس ومادر شوهر از هم دور باشند باهم مشکل دارند،چه اینکه بخواند،کنار هم زندگی کنند...(برقراری تعادل هم کار سختیه و معمولا آقایون همیشه درگیرند...)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
خواهش می کنم بانو؛ خیلی متشکرم بابت نظر ارزشمندتون :)
a_azizollah
a_azizollah
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
به قول بزرگ معروف گمنام بهترین راه جلوگیری از طلاق ازدواج نکردن است.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
این جملۀ آقا بزرگ واقعاً عالی بودس؛ اونوقت این بزرگ در مورد مشکلاتی که بر اثر ازدواج نکردن ممکنه به وجود بیاد، جملات قصاری ندارند؟... خیلی محبت کردین تشریف فرما شدین :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
خوش به حال خودمون که مجردیم:) مرسی میرزا
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
آخرش که چی سید؟ این شتریه که در خونه همه... خواهش می کنم سید جان :)
zakhar
zakhar
٩٥/٠٢/٢٢
١
٠
:) ایول میرزا :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
ایول به خودت زاخارجان که زحمت کشیدی و رفاقت رو به جا اوردی، ممنون :)
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
یکی از ترس های من همیشه همین بوده. ولی همیشه هم توی برنامه ریزیم این جمله بوده: «هیچوقت من رو بین خودت و مادرم قرار نده. چون اگه قرار بگیرم سر به بیابون میزارم و خودم رو راحت میکنم»
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
به به!... سخی!... چه اسم با مسمایی حسین جان! چقدر خوبه که برا این مقوله هم برنامه ریزی داری، از اتفاق حرف ما هم همینه، یعنی اگر خدایی ناکرده همچین اتفاقی بیفته، که 90 درصد می افته، باید همین کار رو کرد و رفت که رفت که رفت.
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
چه عجب یک نفر به مسمای اسم ما پی برد! سپاس از شما جناب میرزا. والا آدم بی گدار که نمیتونه به آب بزنه؛ باید یک برنامه ریزی اصولی داشت برای این موضوع تا موفق شد.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
پی بردن نمی خواد که آقا، معناش مشخصه و از اتفاق به حسین آقای مداحی هم نزدیک. دعا می کنم همسری شایسته نصیبت بشه که اصلا نیازی هم به برنامه ریزی نداشته باشی :)
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
سلامت باشین.
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
اوضاع به این ضخامت که شما فرمودینم نیست هست ؟:) امیدوارم که این چالش های مزخرف بین آدم ها ( خواهر شوهر و مادر شوهر و عروس و و و.)تموم بشه و همه با هم مهربون باشیم :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
سلام سیده بانو و خیلی خوش اومدین؛ نه به این ضخامتی به قول شما، این ضخامت برا اینجا بود :) سیده بانو! ما هم امیدواریم که دعای شما مورد اجابت قرار بگیره، چون تا یادمون میاد همین بوده... ممنونم بابت حضور سبزتون :)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
عالی بود. نوشته شما رو بلند خوندم و کلی خندیدیم.البته الان رابطه عروس و مادر شوهر مثل قدیم نیست.........که عروسها از مادر شوهر حساب ببرن :) ولی در هر صورت هر سه سر ماجرا باید احترام همدیگه رو نگهدارن، خصوصا بزرگتر.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
عالی مطالعه فرمودین بانو. خوشحالم که خندیدین :) منم اعتقادم بر احترامه، اما انگار مقدر شده احترام در قاموس این افراد نگنجه... ممنونم از شما :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/٢٣
١
٠
وقتی مستقل نشده باشی و ازدواج کنی باید پای لرزه هاش هم بشینی .
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
١
٠
شما رو ارجاع میدم به کامنت دوم خانم حبشی. مث اینکه این لرزه ها ذاتی ست، نمی دونم، خدا عالمه! ممنونم بانو :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
آميرزا در اینچنین مواردی آدم حرف هر طرف رو که بشنوه باید از جمله ی طلاییه ( حق با شماست!) استفاده کنه، البته تبصره ی (به من چه! خود دانید!) هم سفارش شده! آقا عالی بود :))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
سلام صالح جان؛ لطف داری مثل همیشه رفیق. آقا این راهکار شما در مواقعِ «یا من یا مادرت» هم کارسازه و جواب میده؟ بعید می دونم :)... فدای تو بشم دوست عزیزم :)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
به نظر من در این مورد آقایون فقط شنونده باشند , نه طرفداری از مادر بشه نه همسر (فقط تو مسئله عروس و مادرشوهر) خانما خودشون مشکلشون رو حل کنن فقط بلدن ما رو بزارن لای منگنه
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
دقیقاً حرف اینجا هم همینه، منتها گاهی میریم به قول شما لای منگنه و همسر میذاره میره و دیگه تمام. اینجاست که به قول «حسین مداحی» باید سر به بیابون گذاشت. ممنونم از شما :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
ما که هنوز ده سال دیگه شاید به این نقطه برسیم... واسه ما زوده
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
عه! یعنی حتما باید خودت سرت به سنگ بخوره؟... باشه :) ممنون آقا سحاد :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
(یه نگاه به چپ! یه نگاه به راست!کسی اشنا این دور و ورا نباشه.خخخ) عاقو! این مادر ما بس که ازخسویره اش(مادرشوهرش) سختگیری دیده ،اصلا به عروساش یه اخم هم نمیکنه.البته من ابدا حسود نیستما.ولی میگم اینا که اخم و تخم ندیدن،فردا روز قدر نمیدونن،عروساشونو اذیت میکنن.خخخخ
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
سلام خانم امینی؛ جدی می فرماین؟ این که خوبه، ایشالا اونا هم قدر بدونن، خوبی جای دوری نمیره، جبران میشه. ما نیز از شما کردی یاد می گیریم :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
سلام از ماست جناب میرزا.به جون خودم راست میگم:) شما استاد مایین
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
سلامت باشین خانم امینی!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
:)) خیلی هم عالی :)))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
عالی مطالعه فرمودین دختر خاص، ممنون :)
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
سلام جناب میرزا نوشته جالبی بود .اما اگر در هر خانه ای دیدید خسو با عروسو کنار نمی اید مقصر اصلی شوهر یا همان پسر است . مستدام باشید.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
علیکم السلام جناب حسین پور؛ بعد از مدت ها چشممون به جمال حضرتعالی روشن شد. ممنون از نظر ارشمند شما، بسیار محبت کردین :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤