دادن پاسخ غلط نمره منفی دارد
سیاهه‌های یک تازه کنکور داده

دادن پاسخ غلط نمره منفی دارد

نویسنده : الهام حبشی

از روزی که به خاطر دارم بر خلاف دیگر دوستانم از شنیدن اسم کنکور وحشت زده که نمی‌شدم هیچ، گزیدگی کک هم پیدا نمی‌کردم. روزهایی که بقیه میلیونی پول کلاس کنکور می‌دادند و جزواتی که از نظر صاحبان‌شان گوهرهای نایابی بودند را خریداری می‌کردند و تا استخوان لگن‌شان با سطح نیمکت چوبی یکی نمی‌شد از سر کلاس بلند نمی‌شدند، من در حال تلف کردن زمان با ارزش خودم بودم که البته طبق محاسبات و شواهد، من بیشتر سود کردم تا آن‌ها. چون همه‌شان یا پرورش آمیب قبول شدند و یا پشت کنکوری ماندند اما من مهندسی شدم برای خودم (البته شما که غریبه نیستید، از نوع هیچ کاره‌اش) خلاصه هیچ وقت نفهمیدم چرخه پایان‌ناپذیر کنکور ترسش کجاست؟! آن هم در این ایام که صندلی‌ها بیشتر از من و شماست و هر لحظه ممکن است کنکور نداده یک نفر توی خیابان یقه‌ات را بگیرد و ببرد سرکلاس دانشگاه.

القصه این‌ها را گفتم تا برسم به دیروز، روز کنکور کارشناسی ارشد. قرار بود ساعت 7 بیدار شوم تا لای یکی از کتاب‌هایم را جهت رضای پروردگار باز کنم اما چون هیچ وقت این حس دوست داشتنی من نمی‌آید، آمدم دوباره بخوابم که خانه‌مان شد مخابرات و از هر دری صدایی برخواست و نهایتا ساعت 1 بعد از ظهر با بدنی کوفته راهی حوزه کنکور شدم. از آن‌جا که صفت معاشرت از سر و کول من بالا می‌رود از همان لحظه ابتدایی توی ایستگاه سر صحبت را با چند نفر باز کردم  و تا رسیدن به دانشگاه فردوسی کلی اطلاعات در باب اراجیفی که در همین معقوله می‌شود رد و بدل کرد تبادل کردیم.

خلاصه کنکور شروع شد و هر چه زمان می‌گذشت درهای جدیدی از کشف و شهود بر من گشوده می‌شد. مثلا فهمیدم همان طور که یکسری از مراقبین منتظرند، ما یک اپسیلون تکان بخوریم تا فرایند پاچه گیری را روی‌مان اعمال کنند، نوع دیگری از مراقب جماعت هم داریم که تصورش از کنکور یافتن نیمه گمشده‌‌اش بین آن همه آدم با دستی باز و تنوع انتخاب نامحدود است. عاشقانه نگاه می‌کردند، عاشقانه سوالاتت را پاسخ می‌دادند و خلاصه خیلی دل انگیزناک بودند به خیال خودشان.

برگه سوالات که توزیع ‌شد یک عده تشنه‌ شدند، عده‌ای برای رفع قضای حاجت دست و پای‌شان را گم کردند، بعضی‌ها احساس کردند یک مشت برگه هیپنوتیزم جلوی‌شان قرار گرفته و خوابشان برد، اما جالب‌تر از این افراد آن‌هایی بودند که هر دو دقیقه یک بار برای ترک کردن جلسه کنکور نظم و فکر دیگران را درهم می‌ریختند و من هر طور که حساب کردم اگر حداقل یک دور سوالات را گذری و یکی در میان هم خوانده بودند، نمی‌توانستند با این سرعت صحنه را خالی کنند.

کنکور برای تعداد کثیری آنقدر وحشتناک بود که تصور می‌کردند اگر یک چمدان گلوکز به همراه نداشته باشند ممکن است به مرگ کنکوری دچار شوند و یا نوشیدنی آلوئورا به همراه کیت‌کت باعث می‌شود به موجودی فرا زمینی تبدیل شوند که هم نامه‌ی نانوشته خواند و هم قصه‌ی نانموده داند. دریغا که این‌گونه نیست و حتی به همراه داشتن پک کامل لوازم تحریر مختص کنکور هم غیر از بالا بردن میزان فیس و افاده کار دیگری نمی‌کند.

از سر جلسه که بیرون آمدم، درست دم درب حوزه امتحانی، تعداد زیادی تراکت بدست، انتظار ما را می‌کشیدند، برگه آگهی انواع کلاس کنکورها و اساتید خصوصی. چشمم که به این قشر افتاد احساس کردم با زبان بی‌زبانی می‌گویند: «خراب کردی، برو تا دولتت شاید سال دیگر طلوع کند!» انگار یک جور وظیفه تخریب روحیه کنکوری جماعتی را که نمی‌داند دستش به جایی بند خواهد شد یا نه، دارند.

نتیجه اخلاقی اینکه؛ کنکور اگرچه خود به خود به وجود آمده اما خود به خود از بین رفتنی نیست، تنها از سالی به سال دیگر انتقال پیدا می‌کند و تنها وظیفه‌اش ایجاد امید گریزی است، برای آن آدم‌هایی که در یک سال گذشته، نشده‌اند آن چیزی که می‌خواستند بشوند، آدم‌هایی که از هیچ‌جا آبی برای‌شان گرم نشده است و شاید آدم‌هایی که فکر می‌کنند دانشگاه راه چاره‌ای‌ست برای فرار از خدمت شریف سربازی.

چقدر خوب است یک نفر پیدا شود و فرهنگ انتخاب صحیح و راه رسیدن به علایق را یادمان بدهد تا نشویم آدم‌هایی که برای فرار از چاله‌ای، خودمان را توی چاه دیگری که نمی‌دانیم تهش چیست می‌اندازیم.

===

دیروزِ من به روایت تصویر

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
اقا خیلییییییی خوب نوشته بودی. مفید و طنازانه :) و البته دردناک. مثه عکس اخر... کاش نشیم مثه این برگه ها... و کاش اگر یه نفر نیست خودمون بشیم اون یه نفر و هوای خودمون رو داشته باشیم...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
خیلی سخته یک آدم خودش بتونه راهنمای خودش باشه ، در صورتی امکان پذیره که اطلاعات و توان بالا داشته باشه و بتونه سلایق خودش رو به خوبی بشناسه!ممنون که خوندی عزیزم <3
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
راستی عنوان. من فکر میکنم ایهام داره یا جدی ایهام داره و سر عمد این عنوان رو انتخاب کردی؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
الان که خوب دقت میکنم می بینم ایهام هم می تونه داشته باشه ! این دید دقیقت رو کجای دلم بزارم <3 :))
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
یک چمدان گلوکز :) ... والا فعلا فقط میتونیم شما رو در تاسف خوردن برای سیستم آموزشی کشور همراهی کنیم و لاغیر :)) خیلی خوب نوشته بودید . اون عکس آخر هم خودش اصن میشد که مطلب جداگانه باشه:)) خداقوت
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
:) امیدوارم قدرت تغییرش دست ما بیوفته :ی شما خوب می بینید :) عکس آخریه :ی الکی از این تبلیغا میدن ملت میریزن سطل زباله . خدایی! اون که خوب داده که خوب داده اونی که خراب کرده اعصاب نداره . ممنون که خوندین :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
من دانشگاه کشاورزی بودم :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
دانشکده کشاورزی هوا چطور بود ؟ :ی من علوم پایه بودم ! ینی این دیواراش داشت ریزش میکرد. ممنون که خوندین :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
خخخخخ ! من اونقدر تست زدم که کناریم بدبخت خونده بود برگه منو دید نا امید شد رفت سفید داد :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
همین شما ها هستین که باعث می شین جونای مردم سرخورده بشن :ی حالا جدی درست جواب میدادین یا شانسی می زدین ؟
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
خوب جایی افتاده بودی بهمن! ازین تازه تاسیساس!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/٢١
١
٠
خخخخ استخاره می گرفتم می زدم :)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٢/١٨
٢
١
هیچ کی به اندازه من کنکور نداده، فکر کنم از سالی سوم دبیرستان دارم کنکور میدم. خخخخخ. حتی تو چهار سال دانشگاهم هر سالش کنکور دادم.همین پارسال سر پیری معرکه یمان گرفت که دوباره کنکور بدم، الارقم اینکه رشتم انسانی نبود، انسانی شرکت کردم و یک ماهه خوندم دولتی ادبیات قبول شدم که نرفتم که گفتن همین رشته ی خودت خوبه. دو بار دولتی قبول شده بودم که گفتن به درد نمیخوره چیزی که قبول شدی نرو.شاید بشه گفت ده بار کنکور شرکت کردم. یک سال دوبار.:) اینو برای قوت قلب کنکوری ها گفتم که کنکور اصلا ترس نداره.پر تجربه شدم تو این زمینه:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
WOow شما دیگه کی هستین! دمتون گرم ! یک ماهه ادبیات قبول شدین؟ ینی ادبیات انقد راحت میشه قبول شد؟؟ کاش منم شرکت کرده بودم :ی انشالله موفق باشین :) ممنون که مطالعه کردین :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
باریکلا به شما شرح حال جالب و خوندنی بود از کنکورتون :)))) انصافا کنکور دادن هم حس و حال خودش رو داره که اتفاقا واسه منم باحال و دوست داشتنیه مخصوصا فراغت بعد از دادن کنکور :))) | راستی «خانه‌مان شد مخابرات و از هر دری صدایی برخواست» که گفتید بعد این "مخابرات" چه ربطی به از هر دری صدایی برخواستن داره؟ منظورتون چی بوده آیا؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
درس پس میدیم، آره کنکور هم می تونه جالب باشه ، خیلی چیزاشو ننوشتم که زیاد نشه مثلا تجمع مادر و پدرا دم در برا ادم 24 ساله به بالا :)) کسی خونه نبود میخواستم تا جایی که جا داره بخوابم ولی مدام یکی زنگ میزد پاشو خواب نمونی، تلفن رو کشیدم به موبایلم زنگ میزدن، اونم سایلنت کردم یکی اومده بود دم در زنگ آیفون رو زد میگفت سمند زرد مال شماس ؟ :-ll ، تشکر که خوندین جناب خرسندی :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
به بح مفیوض به فیوضات متنتان گشتیم همی جالب بود اصطلاحات طنزتون :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
الطاف شما مستدام :ی ممنون که خوندین :)
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
قلم طنز شیرنی داشتین از یک روز سخت! خدا قوت. حالا خوب بود کنکور؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
ممنونم :) لطف دارین :) نه بابا کجاش خوب بود :ی کل دفترچه سوالات رو خط میخی میدیدم :ی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
سلام؛ یه خسته نباشید جانانه به شما میگم خانم حبشی به خاطر نگارش این مطلب خوب. خانم حبشی! «درب»، غلط رایج هست، شما از همون واژۀ «در» استفاده کنید. سپاس
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
ممنون استاد عزیز :) وای من فکر میکردم این واژه درست هست ! ممنون که خوندین :)
سارا
سارا
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
می‌شه توضیح بدین درباره اینکه چرا غلطه و چرا رایج شده؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
کلمۀ «درب» عربیه و به معنای دروازۀ شهر و دروازۀ قلعه اس و جمع اون هم «دروب» میشه. «در» فارسی هست و تازه اگر بخوایم معادلش رو از عربی بذاریم، باید بذاریم «باب». پس «درب اصلی دانشگاه» غلطه و درستش «درِ اصلی دانشگاه» هست.
سارا
سارا
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنون:)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
الهام عااااااااااااااااااااااااالی بود اصن کیف کردم با خوندنش آفرییییییییین
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
چون خودت عالللللللللللللللی هستی عزیزم ^_^ ممنون که وقت گذاشتی :) راستی امیدوارم کنکور موفق باشی :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
من که هنوز فرق کنکور و پایان ترم و میان ترم و کوییز رو نفهمیدم چیه ولی شما موفق باشید!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
شنیدین میگن اسب همون اسبه، پالونش عوض شده ؟ :ی ممنون که خوندین :)
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
خسته نباشید به شما و به خودم بابت اینقد درس خوندن!منم خیر سرم کنکور دادم ولی دریغ از دو روز مطالعه!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
اخه من دو دل هستم برای ادامه دادن :) راستش فکر میکنم بهتره ادبیات بخونم . اما هنوز تصمیم قطعی نگرفتم :) دریغ رو خوب اومدین :))) انشالله موفق باشین مرسی که خوندین :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
اوه اوه دانشکده علوم هم افتاده بودین! قدیمی ترین عمارت دانشگاه! برای اون صحنه آخر بعد کنکور که اون همه کاغذ تبلیغاتی حروم و اسراف میشه خیلی متاثر میشم.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
٢
٠
خیلی ساختمون ترسناکی بود، کنکور کارشناسی ساختمان مهندسی بودم اون هم شبیه خونه هیولاها بود ولی این یکی بدتر ! بله همینطوره، کسی که از جلسه کنکور میاد بیرون یا خوشحاله و نیازی به این آگهی ها نداره و یا تو خودشه و این برگه ها عصبیش میکنه ، نمیدونم واقعا کسی هست از این ها استفاده کنه یا فقط اسکانس و کاغذ هست که توی سطل زباله میره... تشکر که وقت گذاشتین جناب خطیب :)
a_azizpoor
a_azizpoor
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
آخخخخخخخخ که من هنوز تو اون قسمت متن موندم که تو خیابون بیان و مث زورگیرا زوری ببرنت دانشگاه که صندلیای بیت المال خالی نمونه و به زور علم فرو کنن تو مغزت.... فقط خدا کنه زورگیرای دانشگاه آزاد نباشن:::::)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
الهی امین :) البته من محیط دانشگاه ازاد رو به فردوسی و غیرانتفاعی ها ترجیح میدم :) تشکر که خوندین :)
شباهنگ.
شباهنگ.
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
متن را بسیار جالب ‌ و زیبا نوشتید.. ولی من در این فکرم که اگر کنکور قبول بشیم چهار سال یا شش سال هم شب و روز درس بخونیم بعد از فارغ التحصیل شدن ... چون بیکارم.. دوباره چه رشته ای را ادامه بدم که باز چند سال وقتم تلف بشه .
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
بله متاسفانه زندگی و عمر ما داره سر کلاس هایی که نمی دونیم برامون فایده ای داره یا نه میگذره... تشکر که خوندین :)
امیر
امیر
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
این مطلب برای کسانی که مثل شما کنکور داشتن یک خاطره نگاری لحظه به لحظه ااست که برای خیلی ها پر بوده از خاطرات تلخ و شیرین فراوان،این نوشته برای کسانی که مطالعه کردن ی سفر مجانی به تماشای ی فیلم چند ساعته کمدی،درام، ملودرام،وسترن،اکشن و... البته با مقادیر فراوانی گلوکوز. لذت بردم،موفق باشید
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
عجب چیزایی از توی این نوشته ی من درآوردین " دست شما درد نکنه :ی " لطف کردین که مطالعه کردین :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨