رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
#خاطره_بامزه

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

نویسنده : مریم بهزادی

ما از آن خانواده‌هایی هستیم که کمتر عروسی دعوت می‌شویم. نه این‌که با کمبود قشر جوان در فامیل پدری و مادری مواجه باشیم، بلکه این قشر بیشتر مشغول پرداختن به عیش و نوش و لهو و لعب و برنامه‌های مفرح دوران مجردی بوده و در این میان معدود جوانان سر به زیر فامیل که من هم یکی از آن‌ها هستم از لذت حداقل سالی دوبار شام عروسی بی‌بهره هستیم .

در مبحث مهم جشن عروسی چند چیز بسیار حائز اهمیت هستند، یکی از این مسائل شام  است که اکثرا شامل باقالا پلو با مرغ، جوجه کباب خشک و ژله‌ی قرمز می‌شود. و وجود سالاد کلم با سس فراوان بستگی به کرم پدر داماد داشته و از واجبات میز شام نیست. حالا اگر بگذریم از شربت پرتقال یا آناناسی که قبل از شام تعارف می‌کنند که اکثرا یا خیلی شیرین شده یا اصلا خود شربت به میزان کافی نیست .

اما برای من که هر پنج سال یک‌بار به عروسی دعوت می‌شوم جذاب‌ترین بخش عروسی زمانی‌ست که دی‌جی محترم اعلام می‌کنند: خب حالا همه بیاین وسط.

در پرانتز لازم به ذکر است که چند دقیقه اول بعد از اعلام این جمله از سمت ایشان، رفتار من کاملا انکاری و مبنی بر نداشتن حوصله یا درد گرفتن پا به خاطر پاشنه 15 سانتی کفش و یا بلد نبودن رقص است اما از دقیقه سوم به بعد طوری به میان جمعیت رفته و با بالا بردن دست‌ها ستون فقرات خشک شده را می‌چرخانم و صدای اووووووووووووه را از انتهای ستون فقرات به بالا هدایت می‌کنم که حضرت مولانا در وصف این لحظه می‌فرمایند: یک دست جام باده و یک دست جعد یار، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

با چشم پوشی از چشمان متعجب مادرم و نیش به تمسخر باز دختران مجرد فامیل، عواقب این رقص را ماه بعد در فیلم عروسی تازه عروس و داماد مشاهده می‌کنم که تا یکسال اول هر بار در مهمانی‌ها و حتی عید دیدنی‌ها جلوی همه فامیل آن را باز بینی می‌کنند و من همیشه قصد دارم سرگرمی‌های جالب‌تری را پیشنهاد و بعضا ارائه دهم تا شاید بتوانم از دیدن فیلم و صحبت در مورد آن منصرفشان کنم. هر چند که اکثرا تلاش‌های بنده بی نتیجه مانده و اتفاقا در لحظه‌ای که شخص من وارد کادر شده و شروع به هنر نمایی می‌کنم اکثر افراد فامیل در خواست ویدئو چک داشته و معتقدند اون قسمت از فیلم را اصلا نفهمیدند چه شد . 

با این اوصاف اینجانب از  مسئولین مربوطه خواهشمندم با فراهم نمودن شرایط ازدواج آسان باعث به وقوع پیوستن و تعدد چنین مراسمی در بین قشر جوان باشند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
استغفرالله! اینجا خانواده رد میشه ها :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
:)))
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
باور کنید مجلس خانوادگی بود D:
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
لااله الا الله ، چیزی ندارم بگم خخخ
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
:)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
اون کلمه معروفم کجاس؟ اها! یافتم: عجب! نە.نە.وایسین .عجب کمە:نچ.نچ.نچ :)))))))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
خوشمزه نوشتی(..فقرات عالی متعالی:-)
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
:)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
مطلب خوبی بود. جالب و خواندنی // فکر کنم مطالب شما تموم شده. کی مطلب بعدی تون رو می بینیم؟
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنونم :) به زودی زود انشالا
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
راستی اون مطلب ته دیگ زعفرانی پنج شنبه توی هفته نامه جیم چاپ میشه
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
وای چقدر عالییی
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
عجب بهانه هایی برا رقصیدن .... هر چند ازدواج ها سبک های مختلفی داره الان ....سفید ..سیاه ..موقت ..کمی موقت ..مجازی ..مجازی با .........بیخیال الان ممکن ئه انگ +18 بخوره نوشته ت .... انصافا خوب نوشتی
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
فکر میکنم بهترین نوعش هم همونی بود که اکثرا بهش پایبند بودن قبل تر ها . ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣