دلی را که شکستی گچ چاره نکرد گِل گرفتمش
دلنوشت

دلی را که شکستی گچ چاره نکرد گِل گرفتمش

نویسنده : خاتون :)

شکستنی‌ها را گذاشته بودم روی طاقچه که قدش نرسد بهشان .بزرگ شده بود اما ... قد کشیده بود و من نفهمیده بودم . دستش می‌رسید، می‌رسید که بغض‌هایم را بردارد و بکوبد به زمین و جلوی چشم‌هایم ریز ریزشان کند .

نگاهم می‌کند و دست‌هایش را توی هوا برایم تکان می‌دهد . می‌خواهی بیایم که بلرزد در این هوای سرد نگاهت؟ سرما می‌خورد آن وقت، آبریزش چشم‌هایم دیگر بند نیامدنی است، می‌دانم سرما که بخورد کارش از کلد استاپ و ادلت کلد هم می‌گذرد.

برو ...نترس . قانعش می‌کنم. تو فقط راهت را بگیر و برو .بگذار پشت سرت آب بریزم که خوش باشد به همین قطره قطره‌های آب که  امیدی به معجزه‌شان نیست .

برو ...بند  آمدنی نیست این ریزش خاطره‌ها .کش آمدنی نیست دلی که بعد از رفتنت تنگ می‌شود .کنده شدنی نیست دلی که به مهربانیت گره خورده .

برو .دلم نمی‌آید .اما تو برو ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
چرا همه دارن میرن؟ انگار کاربرای سایت یکی یکی دارن نصف میشن..نیمه هاشون داره میره پشت ماه پنهان شه / غمگینن کاش تو سایت یه عروسی میداشتیم:( دلم چقدر گرفته از تنهایی بچه ها
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
رفتن همیشه هست ... قاعده ی دنیاست ... همه میریم ... ولی این رفتنه به اندازه ی حقیقتش تلخ ... حیف غم بعضی رفتنا با عروسیم جبران نمیشه ... بعضیا رفتنون داغیه که تا ابد به دل آدم میمونه و هر چقدر میگذره ازش این داغ عمیق تر وجود آدمو میسوزونه ... آدم خلیفه ی تنهای خدا روی زمین است ... منتهی من یقیین دارم یه روز خوب میاد زودِ زودِ زود پایان این غصه ها لبخند خواهد بود :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
رفتن ناگزیره... امیدوارم نفر بعدی که رفتنی میشه غم باشه :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
همینطوره ولی پذیرش همین حقیقت کوتاه خیلی سخته خیلی ... زندگی ترکیب شادی با غم است ... ممنون بابت نگاهتون :)
پربازدیدتریـــن ها
نامه ام را به دستش برسانید

راستی خدا...

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

شرمسار

٩٧/٠٣/٠٢
آماده تر از همیشه

کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است

٩٧/٠٣/٠٣
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
خارج از شهر و خارج از مرز!

رانده شدن به حاشیه شهر

٩٧/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

٩٧/٠٣/٠١
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
عاشقی بی‌همتاترین حس زندگی‌ست

سر مشق عشق

٩٧/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

عشق شاید که بشکند من را...

٩٧/٠٣/٠٢
استغفر اللهَ ربی و اتوب علیه

داروی بی موقع

٩٧/٠٢/٣١
لحظه ای را از دست ندهید

مسابقه بزرگ

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠
اصلا مهم نیست چه زمانی برگردی

جمله ات را تمام نکن! برو...

٩٧/٠٣/٠١
در حسرت خرید دوربین

آرزو یا افسانه

٩٧/٠٣/٠٣
آغاز مکتب نمادگرایی جادویی

کتاب پایان نامه؛ جادوی قرن بیست و یکم

٩٧/٠٣/٠٣