نیمه شب بهاری و شیدایی دویدن زیر باران

نیمه شب بهاری و شیدایی دویدن زیر باران

نویسنده : MaaZ

حتمن که نباید عاشق باشی تا زیر باران راه بروی....

اصلن هوای دو نفره سیری چند؟

من کسی را می‌شناسم که، اگر هوایی بشود، کل کوچه‌های این شهر را تنهایی زیر بارانِ شبانه، گِز می‌کند.

کسی را می‌شناسم که کوله پشتی پر از تنهایی‌اش را عاشقانه به دوش می‌اندازد و تا انتهای خیابان‌های این شهر می‌دود.

این رنگ و لعاب‌های هزار و یک شکل، هست که باشد!

من کسی را می‌شناسم که کافی ست دستانش را در جیبِ کتانیِ یشمی‌اش بگذارد و شال گردن بنفشش را دور گردنش بپیچد تا جسورانه از تمام جوی‌های این شهر بپرد!

این روزها باران که می‌بارد، زمین چتر باران می‌شود! پر از لکه‌های سیاهی متحرک، در این ازدحام کسی را می‌شناسم که چتر را زیر باران می‌بندد و به آسمان لبخند می‌زند.

کسی را می‌شناسم که از باران نمی‌گریزد. او زیر باران صورتش را در آیینه می‌بیند و راه می‌رود.

من کسی را می‌شناسم که باران را دوست دارد و زیر باران تنهایی قدم می‌زند. می‌رود و می‌رود و...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
قشنگ بود ولی یه سوال: «این رنگ و لعاب‌های هزار و یک شکل، هست که باشد!» این قسمت رو متوجه نشدم. الان "هست که باشد" یعنی چی؟!
MaaZ
MaaZ
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
یعنی هست که هست دیگه! :)
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
خیلی ممنون....هم نوشته تون رو دوست داشتم و هم شخصیتی که ازش گفتید.... آدمایی که تو تنهایی خودشون، خیلی بهشون خوش میگذره، همیشه از شخصیت های مورد علاقم بودند..
MaaZ
MaaZ
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
سپاس
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
هوای دو نفره سیری چند؟:-)خیلی هم عالی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
حتما نباید عاشق باشی یا حتمن؟؟
MaaZ
MaaZ
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
اشتباه تایپی بوده حتما! :)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
در این ازدحام کسی را می‌شناسم که چتر را زیر باران می‌بندد و به آسمان لبخند می‌زند! یعنی تو هوای آفتابی چترش باز بوده بعد موقع بارون چترشو بسته؟ (شوخی بود) مطلبتون جالب بود
MaaZ
MaaZ
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
شاید..... :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨