نخوانده‌هایت
#شعر_مدرن

نخوانده‌هایت

نویسنده : A_Emadi

زیر همین برگه‌ای که دارم تو را از بین می‌برم

انبوهی است از نامه‌های نرسیده به تو

که در زندان این دفترچه‌ی کهنه

اسیر ندانم کاری‌های تو شده‌اند.

بیچاره واژگان محصور من

با چه شوقی برای رسیدن به تو

از یکدیگر سبقت می‌گرفتند

و از این مغز معیوب

خود را به سمت آغوش تو 

شلیک می‌کردند

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
و از این مغز معیوب خود را به سمت آغوش تو شلیک میکردند. این آخرش به نظرم از همه ش بهتر بود. دمت گرم. استعدادی ها برای خودت!
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
شما لطف داری:)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
خیلی ام خوب :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
واژه ها هم عاشق شده اند برای از تو نوشتن صف کشیده اند پشت هم ... خدا به داد من برسد ... ممنون بابت این نوشته خوب :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
ممنون از لطف شما :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم عمادی جان. با شعر حال می کنم، چه مدرن و چه غیر مدرن. سپاس دوست خوبم.
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
ممنون از شما بابت لطفتون
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
زیبا و دوست داشتنی بود ..
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
ممنون
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
نخوانده هایت؛نخوانده زیباست.چه شعر شود چه متن..
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود خیلی
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠