محرمانه های انکاری / شعر
شعری سروده خودم

محرمانه های انکاری / شعر

نویسنده : PDrAM

شب در قطار و شعر و یاد یار و بیداری

دستت که دستم نیست خوشم با رقص خودکاری

 

تو کی زحال من خبر گیری، نمی دانم!؟

دلخوش منم با محرمانه های انکاری...

 

باور نمی کردم که این قدر سخت بی رحمی

من را برابر می کنی با دیگران، آری..!؟

 

این یک معمای نه چندان سخت، حلش کن

دوست داشتن، حجب و حیا، مستی، وفاداری

 

شیرینی لب‌های تو در شعر جایز نیست

واغیرتا! یک شهر عاشق، قند و بیماری

 

قرمز که می‌پوشی و می‌خندی نمی‌دانم!

در فکر صلح با منی یا جنگ تکراری!؟

 

من انتخابت کرده‌ام ای مرگ دَرکم کن

گر دَرک شعر من ندارد عشق من باری

 

تعبیر کن این آیه را، وقتی به مردم گفت

«اَحَسَّ عِیسی مِنهُمُ الکُفرَ»« مَن اَنصارِی»!؟

 

قصر سلیمان را فقط یک شرط کافی هست

باور کند این خانه را چشمان معماری

 

محمد ایوبی‌نیا

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
شعرتون عالی، بیت آخرش بی نظیر :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
سلام و درود...ممنونم از لطفتون؛)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
به به پدرام منور فرمودی جامعه شعر نویس ها رو باز. باریکلا قشنگ بود :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
سلام و درود بر علیرزای عزیزم..خیلی مخلصم
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
شعرادون خییلی قشنگند :) آفرین آقای دکتر
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
سلام و درود..خیلی ممنونم الهام خانم:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
:) به به بلند ، خیلی عالی بود ، با جناق این شعر رو برا همسر آیندت گفتی خوب دست بجنبون شاید خواهرش زودتر عروس شد باهم باجناق نشدیم :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
چاکر باجناق گلم....باوشه مشغول درسم هنو..اولوتو آستین بالا بزن اگه اکی بود همه چی بگو ماهم چند سال بعدش بزنیم بالا آستینا رو...خخخ
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
عالی بود:) بیت هشتم فوق العاده بود . منم دوس دارم تو شعرم بیارم ازین جور جملات عربی و ایه و .. ولی نشده هنوز:) انشاالله موفقیاتتون در اینده
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
ممنونم از لطفتون...شعر شما هم خوبند و با وزن درست..برای مثال این شعر رو واسه ی مسابقه ی جیم فرستادم اگه مشکل وزنی نداشت احتمال زیاد انتخاب می شد:))) وزن مهمتره
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
پدرام جان فوق العاده دوست داشتم و دوست دارم اشعارتون رو؛ سلامت باشی رفیق!
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
سلام و درود...ممنونم از لطف همیشگیت میرزا جان
Far!de
Far!de
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
بنظر منم عالی بود :) مخصوصا اون بیتی که آیه داش:) موفق باشین !
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
سلام و درود...ممنونم از لطفتون..بلیا..عربی فارسی که میشه جالب میشه شعر:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
دست مریزاد پدرام جان :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
درود حمیدجان....چاکریم
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
شعر برای کسی که رشتش تجربی بوده و الانم پزشکی میخونه واقعا عالیه تبریک میگم منتهی برای ما بچه انسانی ها یه جاهاییش یه کوچولو مشکل عروضی و دستوری داره :) در کل قلمتون نورانی و شاعرانگی هاتون مستدام :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
سلام و درود و ممنونم از لطفتون..کاملا حق با شماست و همونجور که بالا من هم اشاره کردم مشکل وزنی داره ولی خوب با توجه به همون دلیلهایی که عرض کردین عرصت مطالعه اوزان رو پیدا نکردم:)
mahboobeh
mahboobeh
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
های مستر پدرام :) شعر بگین :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
سلام و درود بر شما و عرض تشکرات از لطفتون..چشم خواهیم گفت
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
اشکالات اینقدر کوچیک هست که بشه نادیدش گرفت منتهی حالا اجازه هست بشرط حیات و در صورت وجود فرصت ما که اوزان رو خوندیم یه چکش کاری رو شعرتون انجام بدیم ؟ :)
Pdram
Pdram
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
خوشحال میشم...ببینم پیشنهاداتون چیه..کلا از نقد لذت میبرم...خیلی ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥