قهوه تلخ / شعر
#حبس_ابد#عشق#نفرت

قهوه تلخ / شعر

نویسنده : PDrAM

امشب به کامی از لب سیگار فهمیده‌ام

تو آخرین کامم از این دنیای بد باشی

 

بیهوده می‌کوبی به سینه‌ی قلب من باید

مردن بلد باشی اگر حبس ابد باشی

 

تلخی دود و عشق و یک فنجان قاجاری

این دلخوشی‌های کمم را هم رها کردم

 

تنهـا رفیقم غم، خبر دارد که من بی تو

یک مار عاشق را درونم اژدها کردم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام اقا پدرام:) شعر بسیار با مفهومی بود .. خوندنش به نظرم مشکل اومد .یا وزنش درست نیس یا من نتونستم اواها رو درست بخونم.. بعد یک چیز دیگه این قالبش چی بود؟(در کل من اشعار شمارو خیلی میپسندم مفهوم قشنگی دارن) :)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
دروددبر شما..یک مشکل تایپی داشت حل شد..اگه بازم نارونه جاییش حتمن بگین استفاده میکنم
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
شعرادون عایند موفق باشید :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
عالیند*
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
درود بر شما...خیلی هم ممنان از لطفتان
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
خوندنش واقعاً مشکله یاد دیوان حافظ افتادم خوندن بعضی شعرهاش سخته
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
درود بر شما...لطف دارین..یک اشکال تایپی داشت حل شد فک کنم:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
چقدر شعرتون خوشگل بود اقا پدرام
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنونم آقا سجاد از لطفتون
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
همیشه لذت می برم از خوندن اشعار خوبت پدرام جان؛ سلامت باشی و بسرایی عزیز!
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
درود بر شما میرزا جان..متشکرم از لطف شما:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
:)
PDrAM
PDrAM
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
:))..قرار بود شعر قبلی رو چکش کاری کنیم..رفتین:))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
بیهوده می‌کوبی به سینه‌ی قلب من باید مردن بلد باشی اگر حبس ابد باشی خیلی خوب بود :))
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
من تو جیم به شعر علاقه مندشدم :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٤
٠
٠
بله من واقعا شرمنده ام چون اینقدر سرم شلوغ شد که به کل یادم رفت ... ولی سعیمو میکنم این بار فراموشم نشه :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات