توی همه این بیست و پنج سال زندگی‌ام شاید دو یا سه بار بوده که حالم واقعا خوب بوده. یکی نوروز هفت سالگی‌ام بود. یکی نوروز 14 سالگی‌ام و یکی هم همین روزهای دانشگاه در دوره لیسانس. و این حال خوب دانشگاه قابل مقایسه با هیچ چیزی نبود. این‌که به قول ستاره، روزهایی می‌آید که فقط برای دیدن چشم‌های یک نفر بلند می‌شوی و می‌روی دانشگاه و آن روزها برای من اتفاق افتاد. شب‌هایی که از شوق دیدن آن دو چشم معصوم، هیجانی بی‌نهایت در وجودم بود، خوابم نمی‌برد. مهم نبود که با من حرف نمی‌زد. به من سلام نمی‌کرد و مثل خیلی از همکلاسی‌های دیگر روابط پیشرفته(!) نداشتیم. همین که حس می‌کردم توی کلاس در چند متری من نشسته، همین که وقتی حرف می‌زد و جواب سوال استاد را می‌داد و من در صدایش غرق می‌شدم. همین که وقتی کلاس تمام می‌شد و ازپله‌های دانشکده و سلف سرازیر می‌شد و من با نگاه کردن به او دلم آب می‌شد. همین که توی مراسم‌های مصلا و دانشگاه چند متر جلوتر از من راه می‌رفت و من حس می‌کردم او همین‌جا کنار من است برایم کافی بود.

حس خوب همه این هفت ترم همان آرامش و احساسی بود که در همه زندگی‌ام به دنبال آن بودم. وقتی او رفت من مجبور شدم، بروم دنبال زندگی‌ام و با فعالیت‌های دیگر آن حس را پیدا کنم. ارشد قبول شدم. خیاطی یاد گرفتم. مهارت کامپیوتر و زبانم را بیشتر کردم. باشگاه می‌رفتم. دوباره رفتم سراغ قلمو و رنگ روغن و مداد رنگی و هزار کار دیگر اما توی هیچ کدام از این‌ها یک ذره از آن آرامش الهی را پیدا نکردم. فقط خدا می‌داند که چه دردی به جانم زد با این دوست داشتنی که توی قلبم گذاشت. خوب می‌دانم حتی اگر دکترا قبول شوم. کار پیدا کنم و یک همسر مناسب هم داشته باشم، باز هم آن حس خوب و آرامش را پیدا نمی‌کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
neda_g
neda_g
٩٥/٠٢/١٧
١
٠
چ جالب منم همچین حسیو دقیقا تودوران دانشجویی داشتم،هنوزم بهش فکر میکنم،البته داستان من ی خورده باشمافرق داره،اما من سعی کردم فراموش کنم ک خیلی موفق نبودم ب هرحال موفق باشید
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٢/١٧
١
٠
کاش همه ی آدمها همیچین حسایی رو فراموش کنند.... ممنونم شما هم شاد و سلامت باشید
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٥/٠٢/١٨
٢
٠
یه اتفاقایی هیچوقت تکرار نمیشن. مثل همین دل لرزه ها و حال خوش. حتی اگه فرداها بهترینه بهترین کنارت باشه
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٢/١٨
١
٠
کاش گذشته همونجور بی تغییر می موند ممنونم رویای عزیز
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
الهی:( من هیچی نمیتونم بگم .. فقط میگم نویسنذه موفقی هستی
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
پرسپولیس بزرگ تر از همه نام هاست

پرسپولیس کبیر

٩٦/٠٣/٢٩
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات