من از معراج آسمانها می آیم
#عشق#معشوق#عرفان

من از معراج آسمانها می آیم

نویسنده : y_eftekhari

همه‌ی طبقات آسمان را گشته‌ام، در دل ستاره باران نیمه شب‌های روشن و مهربان تابستان، بر جاده کهکشان تاخته‌ام، صحرای ابدیت را درنوردیده‌ام، بال در بال فرشتگان، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام، با خدایان، ایزدان با همه‌ی الهه‌های زیبای آسمان، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته‌اند آشنا بوده‌ام.

از هر جا، از هر یک یادی، یادگاری، برایت آورده ام. از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام و  با دست و دامنی پر از خط‌ها و رنگ‌ها و طرح‌های آن سوی این آسمان زمینی، از معراج نیمه شبان تنهایی، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده‌ام. نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده‌ام در دامن تو ریزم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
با این هجمه از دلستر، نوشابه و آب انبه ای که برای معشوق تون فرستادید به نظرم دیگه همه چی حلِ :)))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
سلام؛ خوش آمد میگم حضور شما رو :)
y_eftekhari
y_eftekhari
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
سلام- بعضیا هنوز معنی متن منو متوجه نشدن چون در اون حد نیستن بفهمن -
مهربانو
مهربانو
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
سلام-خوش اومدین:)
y_eftekhari
y_eftekhari
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
ممنونم غروب پاییز
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات