هر وقت می‌نویسم
دلنوشت

هر وقت می‌نویسم

نویسنده : بهمن بهمنی

هر وقت می‌نویسم، می‌نویسی. و هر وقت می‌نویسی فکر می‌کنم که شاید برای من نوشتی. و این نوشتن‌هایت توهم خوانده شدن متن‌هایم با چشم‌هایت است. می‌دانی، فکر می‌کنم  نظر دادن برای تو مقدور نباشد، مثل من که گُمنام می‌آیم و می‌روم، مثل خواب که شب‌ها می‌بینم. می‌آیی و بازدیدهایم در شب تک نفره ثبت می‌شود و این یعنی می‌خوانی، اما چرا بروز نمی‌دهی، نمی‌دانم!  

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
داداش فهمیدی به مایم بگو!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
خایل خب :)
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
به قول مجتبی فهمیدی به مایم بگو! // ولی خب خدایی بهت یک نصیحت مکنم بهمن جان. ای ره از مو بشنو : عشق مجازی فایده ندره ها! ای اینترنت به هیچکس رحم نکرده. حالا بیبین کی گفتم!
s_ehsan
s_ehsan
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
مثل همیشه فوق العاده بود آقای بهمنی... خیلی لذت بردم از نوشته تون...
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
عاشقی بد دردیه بهمن گرفتارش شده :)))) به قول معروف خدا درد عشق رو زیادش کنه :))))
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
بنظر من که یه حس قشنگی تو نوشته بود.همونکه پنهانیه میتونه پاک هم باشه :) ارزوی موفقیت!
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
چه خوب بود... پر از احساس... عالیه... تا الان این متن رنک دوم بعد از "چایی را بریز همسرم" رو به خودش اختصاص داده.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات