مفرد مونث بودم جمع دو نفره ام کردی!
دلنوشت

مفرد مونث بودم جمع دو نفره ام کردی!

نویسنده : نارین

این روزها انگار قلبم درست کار نمی‌کند .

می‌دانی چرا؟

بگذار برایت بگویم ...

روزی عهد بسته بودم که قلبم فقط برای تو بتپد 

روزی عهد بسته بودم که اگر پسردار شدم اسمش را بگذارم (...) اما نمی‌دانم چرا اسم پسرم را نام تو گذاشته‌ام.

عهد بسته بودم که کنارت بمانم اما این روزها درکنار مردی دیگر زندگی‌ام را می‌گذرانم.

روزی قول داده بودم اشک نریزم اما نمی‌دانم چرا آن‌قدر مصرف دستمال خانه‌ام زیاد شده است .

روزی قول داده «بودی» تنهایم نگذاری اما نمی‌دانم چرا که با مرد دیگری جمع بسته شدم .

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
S_ehsan
S_ehsan
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی خوب بود...فقط یه چیزی، عنوان با موضوع یه ذره تناقض نداشت؟آخه با فرد دیگه ای نه اون مخاطب اولیه جمع دونفره تشکیل شده....
نارين بانو
نارين بانو
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان تيترم نميومد :دي نه ديگه اين جمع بستن خطاب به اوني بوده كه ول كرده رفته و جمعِ با يه نفر ديگه بسته شده : ) حالا تجزيه كنيد چيزي كه گفتم و :دي
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
خب این مدل عاشق بودن چه فایده ای داره>؟!
نارين بانو
نارين بانو
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
فايده اي كه نداره : ( اما خب از اين جور عشق و عاشقيا خيلي خيلي زياد : |
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
همون نظره وبلاگتونو کپی کنید اینجا بی زحمت :)
نارين بانو
نارين بانو
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
:)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٥/٠٢/١٥
٠
٠
چقدر فاجعه س اینجور عشقا ...
نارين بانو
نارين بانو
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
هوووم :(
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠