درآمدن فیلم مجری‌های تلویزیونی
#طنز

درآمدن فیلم مجری‌های تلویزیونی

نویسنده : h_jahanshah

دیروز خبری خواندیم که اول ما را خیلی خوشحال کرد ولی بعدا خیلی ناراحت شدیم. تیتر این بود: ماجراهای زندگی مجری تلویزیون سریال می شود. در ابتدا فکر کردیم قرار است زندگی یکی از مجری های تلویزیونی تبدیل به سریال شود ولی دیدیم اینطور نیست و شخصیت اصلی در آن سریال مجری تلویزیون بوده. داریم فکر می کنیم زندگی مجری های تلویزیون چگونه تبدیل به فیلم و سریال می شود:

1) هرمز شجاعی مهر (نام فیلم: ایستاده با خودکار)

فیلم اینگونه آغاز می شود که هرمز شجاعی مهر رو به دوربین به بینندگان عزیز سلام می کند و آنها را دعوت به دیدن برنامه آشپزی می کند. بعد دوباره می آید و می گوید امروز در راه که می آمده با صحنه ای مواجه شده که یک جوان پیرمردی را از عرض خیابان عبور می دهد. بعد دستانش را می آورد بالا می گوید واقعا چه زیباست این صحنه ها و ضمن قرائت یک بیت حافظ بینندگان عزیز را دعوت به دیدن برنامه بعدی می کند. در پایان هم به صورت ایستاده (standup hormoz) در حالی که یک خودکار در دست راستش گرفته خانواده ها را به جمع شدن دور یک سفره دعوت می کند. فیلم تمام می شود. بعد رو به کارگردان می گویی: الان این فیلم زندگیش بود؟ می گوید: همین یک ساعت رو دیدی؟ اینو ضربدر 35 سال کن میشه فیلم زندگی این بشر.

2) بهرام شفیع (نام سریال: من آنتن را دوست دارم / تعداد اپیزود: تا جایی که کش بیاد)

عواملی سعی می کنند آنتن زنده را از یک پیرمرد بگیرند اما موفق به این کار نمی شوند. در فصل اول این سریال می بینیم که مردم اعتراض می کنند ولی در نهایت بیش از 80 درصد مردم در جریان آشوب و اعتراضات از بین می روند و موفق به گرفتن برنامه از پیرمرد نمی شوند. در فصل دوم عوامل طبیعی از جمله سیل و طوفان و زلزله نیمی از کره زمین را نابود می کنند ولی پیرمرد همچنان جمعه ها ساعت ده می رود روی آنتن. در فصل سوم بیست درصد باقیمانده مردم تبدیل به زامبی می شوند. پیرمرد از خودش می پرسد: الان دقیقا دارم برای کی اجرا می کنم؟ بعد زنگ تلفن برنامه به صدا در می آید ... شفیع گوشی را بر می دارد و با آن صدای شبیه جاروبرقی ناسیونال قدیمی اش می گوید:
آقااااااایِ ... راستی شما کی هستین که تا حالا زنده موندین؟ پشت خط می گوید: حمید درخشان هستم! آقای شفیع من یک سوال از شما داشتم.

شفیع: بفرمایید.

درخشان: الان که کل جمعیت جهان نابود شده و مردم هم تبدیل به زامبی شدن من همچنان دارم می بازم. می خواستم بگم اگه شما فهمیدین من الان از کی دارم می بازم حتما بهم اطلاع بدین.

شفیع می پرسد: آقاااااایِ درخشااان ... چرا زامبی ها هنوز شما رو تبدیل نکردن؟

درخشان می گوید: والا خودم هم نمی دونم. هی میان و میرن میگن داداش مخلصیم! داداش گوشت بیارم؟ داداش نوکرتم!

شفیع: یعنی احساس نزدیکی به شما می کنن!

درخشان: بله!

شفیع: شاید می ترسن با یازده نفرشون تیم ببندی و ببازی.

درخشان: البته پرسپولیس زمان من بهتر بود. شفیع در برنامه بعد درخشان را به برنامه اش دعوت می کند و فصل چهار این سریال را دو نفری استارت می زنند.

ادامه دارد ...

آیدین سیارسریع|بی قانون

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
همه جا پای درخشان درمیان است.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات