بسته‌های فرهنگی گروهک کفگیری
طنزیات

بسته‌های فرهنگی گروهک کفگیری

نویسنده : s_a_taheri

با انتشار خبر فروش تفنگ‌های اسباب بازی که صدای «زنده باد داعشی» از خود بروز می‌دهند، با خبر شدیم که بسته‌های فرهنگی گروهک‌های کفگیری هم در راه است که به زودی در اقصی نقاط دنیا توزیع خواهد شد.

** بسته فرهنگی کودکان زیر دو سال: کودکان در این رده سنی فقط گریه می‌کنند. شعر لالایی برای پیشگیری از گریه: «لا لا لا لا بترکی ایشالا، بگیر بکپ دیر وقته حالا، بری پائین بری بالا، تو تروریستی به مولا». در این هنگام کودک می‌خوابد و در خواب رؤیای پیروزی‌های پی‌در‌پی را به چشم می‌بیند.

** بسته فرهنگی کودکان دو تا چهار سال: برای این سن اسباب بازی خیلی مناسب نیست و به همخوانی در شعر بسنده می‌شود: 

ــ عمو بغدادی؟

ــ بله!…

ــ موشک اسی (همون رژیم صهیونیستی خودمون) یافتی؟

ــ بله …

ــ سوریه انداختی؟

ــ بله…

ــ عمو اومده…

ــ چی چی آورده؟

ــ موشک و راکت….

ــ با صدای چی؟

ــ خمپاره شصت!

کودک در این مرحله با دهان خود صدای خمپاره شصت در می‌آورد و والدین با صدای انفجار مهیب، او را در این کار یاری می‌کنند.

** بسته فرهنگی کودکان پنج تا هفت سال: در این سن کودک را با افسانه‌های کهن این گروهک‌ها آشنا می‌کنیم. مثلاً این داستان: «یکی بود یکی نبود. غیر از آمریکا و متحداش هیچکس نبود. جونم براتون بگه، یه روز سرد زمستونی ایالات متحده آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی نشسته بودن که اسی گفت: «بریم یه بندری بزنیم؟» آقا قلدره گفت: «نه، صبر داشته باش؛ الان گروهک کفگیری رد میشه، اونو می‌خوریم!»

کمی‌ منتظر موندن که بزرگ کفگیر گروهک‌ها سر رسید. اسی می‌خواست اونو یه لقمه چپ کنه که با پیشنهاد آقا قلدره گروهک کفگیری به خونه عربستان رفت تا چاق و چله بشه و وقتی برگشت، لقمه دندون گیری شده باشه.

در راه بازگشت، گروهک کفگیری رو داخل کدوی دولت اسلامی‌شام و عراق گذاشتن که از کمند اسی و متحدش فرار کنه، ولی اصلاً حواس‌شون نبود که آقا قلدره حواسش به همه چی هست و اینطور شد که کدو حلوایی و کفگیر رو به عنوان وعده غذایی شام خوردن. پائین اومدیم چرب بود، متحد ما غرب بود. بالا رفتیم زیتون بود، دوست ما شیطون بود. قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش که نرسید هیچ، میس کالم ننداخت که لااقل براش دعا کنید! 

** بسته فرهنگی کودکان هشت تا ده سال: هم اکنون شما را به تماشای یکی از این بازی‌ها دعوت می‌کنیم: «زیر آتش توپخانه فهد، خالد اعلام موچ یا همان آتش بس می‌کند: «جر زنی قبول نیست! بشیر از منطقه پرواز ممنوع رد شد.» بشیر با اسلحه نیمه سنگینش از پشت مبل(سنگر) خارج می‌شود: «خجالتم خوب چیزیه؛ من چهارتا مخالف اسی(اسرائیل) کشتم، الان نه تنها بهشتی‌ام، پرواز ممنوع هم برام لغو شده.» فیصل سینه خیز از زیر تخت بیرون می‌آید: «من که قاطی کردم؛ الان مظنه چنده؟ چند نفر باید بکشیم؟» خالد: «فیصل تو چرا مواضع استراتژیک رو ترک کردی؟» بشیر در ادامه عرایض خود می‌افزاید: «طبق آخرین فتوا پنج تا بود؛ اما بنا به استقبال چشمگیر و به مناسبت فرا رسیدن سال جدید میلادی به چهار تن کاهش یافت.» در این لحظه نشستی برای الکی مثلاً صلح برگزار می‌شود تا پاره‌ای از اختلافات به پایان برسد»

**بسته فرهنگی کودکان بالای ده سال: دیگه ده سال به بالا که کودک نیست، برای خودش مردی شده است. ما هم اکنون به پیسی خورده و به حضور سبز این نوتروریست‌های عزیزتر از جان نیازمندیم. لطفاً در صورت رؤیت این افراد، ایشان را به نزدیک‌ترین صندوق پستی بیندازید. با تشکرــ «روابط عمومی‌گروهک کفگیری»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
هاهاهاهاهاهاها
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
:-) :-) :-) عزیزی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
:)) خدا ریشه کنشون کنه این تکفیری های شبه کفگیری رو :))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
کف گیر شون به ته دیگ برسه بلند بگو آمین:-)
EXO_L
EXO_L
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
اینطور که اینا پیش میرن.باید به فکر بسته ی آموزش جنینی باشیم..
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
بله مگه بغدادی و بن لادن از کجا اومدن از تیم های پایه سرمایه گذاری کردن تا به نتیجه رسیدن:))))))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
خیلی خندیدم مرسی:-)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
استدعا دارم باعث افتخاره:))))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
عکس پست هم بسی جالبناکه
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
عکس رو من انتخاب نکردم ولی هر کی انتخاب کرده دستش درد نکنه خیلی خوش سلیقه بوده:-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤