من و قلم همین الان یهویی
م-نص جدید آمد

من و قلم همین الان یهویی

نویسنده : م-نص

پوف...پوووووف....چقدر خاک گرفته است، آری چقدر خاک گرفته قلم و دفتر. قلم عزیزم، همان قلم مرغوب و خارجی عزیز دلم. همان قلمِ خیک آبی پر کاربردم (جهت تبلیغ نشدن و کتک نخوردن نام برند عوض شد)

دلم برایت تنگ شده بود. دوباره پیدایت کردم. ـه... یاد لحظه جدایی‌مان افتادم. روزی که گفتند دفاع فرهنگی در مقابل تهاجم فرهنگی. آری همان روز.

عده‌ای از نویسندگان بایت گریبان دریده با پلاستیک فریزی برای کسب مهمات از ساختمان رو به رویی به پایین پریدند و به سمت پنجره اتاق بنده پرواز و ایضا چتر بازی کردند. (جان... خب اتاق بنده پنجره ندارد که ندارد، چرا آبروی بنده را می‌برید، چرا متن را خراب می‌کنید؟ جان... خوب چه ربطی دارد بنده اتاق هم ندارم) خلاصه، از پنجره با چتر وارد اتاق شدند، منظور از چتر همان پلاستیک فریزر است، بله آن‌هایی که همه جا کاربرد دارند به جز فریزر.

بگذریم... نویسندگان بایت ریختند در اتاق بنده و قلم‌های بنده را برداشتند. عده‌ای قلم‌های بنده را مانند دارت، ذارت بر سر هم می‌کوفتند و مانور و رزمایش انجام می‌دادند و ادعای کار و دفاع فرهنگی داشتند. عده‌ای هم نی از جلد دریده، پرتقالی خریده، پوستش را کنیده، نفسی در جلد دمیده و سپس صدای آخی شنیده و کری هدف‌گیری عالی داشتندیده و از فرهنگ دفاع گردانیدنده و خرسند گشته. 

عده‌ای هم حرف‌های رکیک بر درب و دیوار نوشته و باعث شدند آن خفن‌ها از پشت بام با نخ دندان آویزان شده و با شعار م-نص دقت کن به همراه گاز اشک‌آور و کتک دردآور وارد اتاق گردند، که خدا را شکر متوجه شدند کار بنده نبوده و متواری گشتند. البته عظمت بنده علت اصلی بود که نخواستیم ریا شود. در ضمن جا دارد عرض کنم بنده در همکف حضور داشته و نیاز به آویزان شدن از طبقه 36‌ام نیست.

بگذریم تمام این موارد باعث شد تا بنده قلم خود را گم کنم  و از میادین میوه و تره بار... ببخشید؛ میادین نوشتن دور باشم. اگر امروز برای شما می‌نویسم دلیل بر پیدا کردن قلم نیست، حرف استاد حسینی عزیز بنده را به فکر فرو برد و هم اکنون از فکر در آورد. از امروز سعی خواهم کرد تا بنویسم تا کمی خنده، البته شاید بر لبتان بیاید.

============

پ.ن: خدا وکیلی حال می‌کنید از کجا به کجا رسیدیم، ذهن را حال می‌کنید، آقای نادری برای‌مان اسپند دود بفرمایید.

پ.ن2: شاید اصغر هم برگشت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
تو مگه مطلب هم می نویسی محمدحسن؟؟؟ اصلا و ابدا بهت نمیاد!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
:خخخخ بهش نیمدن رو خوب گفتی :)))
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خخخ..مطلبم کجا بوده اقا خخخ
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
نه به پوف نه به آری خخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
آقا اصغر رو برگردون دوسش دارم به شخصه :))) | قلم گرفتن مجددت فرخنده و مبارک باد :)
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
فقط به عشق تو علی رضا جوون:**
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
یره ای همو ممدسن خودمانه؟ جدی جدی تو مطلبم بلدی بنویسی؟ اگه مردی یک دفه دیگه بنویس باور کنم که بلدی. مو فکر مکنم همی رم یکی دیگه به اسم تو نوشته!
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
باشه خخخ
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
م،نص یعنی چ؟! با احترامی که برای شما به عنوان معدنچی خیالی و ادمین تخیلیتان قاعلم این اسم مسخره ترین اسمیه که تا حالا شنیده بودم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخخ :)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
م-نص مخفف اسم و فامیل ایشون هست:|
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
پس اگه اسم من بود لری یا لرض عیب نداشت چون مخفف اسم و فامیل من بود
م-نص
م-نص
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خخخ..معدن چی خیالی چیه..رشته من زمین شناسی اقتصادیه.انشاالله در اینده هم بیشتر وارد حیطه معدنی میشم..ادمین تخیلی را نمی دونم منظورتون چیه خخخ اگر منظورتون اینه بنده ادمین نیستم بله ادمین نیستم.در جوانی ادمینی می کردم خخخ...م : مخفف محمد حسنه اسمم...و ن مخفف فامیلم که با نصر شروع میشه
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
دفعه بعدی که قلم به دست گرفتید لطفا یک دست بنویسید! به قول آقای خسروی نه به پوف نه به آری! :)))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤