هنجار پنهان
#دروغ #آدم_باشیم

هنجار پنهان

نویسنده : هادی حسن زاده

دیگر نگاهم غالبا به غالب انسان‌ها فقط می‌تواند ترحم توام با تاسف باشد. انسان‌هایی که صداقتی ندارند. انسان‌هایی که خودشان نیستند و همیشه سعی کردند شبیه یکی بهتر از خودشان باشند. انسان‌هایی که دروغ را کردند یک هنجار و ارزش پنهان جامعه.

 ما، همان‌ها که حتی نمی‌توانیم بهم معدل ترم و حقوق ماهیانه‌مان را بگوییم.

ما، همان‌ها که نمی‌توانیم به جک بی‌مزه رئیس‌مان نخندیم.

ما، همان‌ها که دروغ و دو رویی را می‌بینیم و سکوت می‌کنیم.

ما، همان‌ها که  شب را می‌خوابیم بی‌آن‌که بدانیم چرا هستیم.

ما، همان‌ها که در احساسات‌مان هم سیاست به خرج می‌دهیم و حتی  نمی‌توانیم به کسی که دوستش داریم آن را ابراز کنیم.

ما، همان‌ها که وقتی توانستیم خود را از باقی موجودات برتر بدانیم، شروع به برتر دانستن خود نسبت به هم می‌کنیم.

 این‌جا دیگر نمی‌توانی همچون دیگر حیوانات پا برهنه بر روی چمن قدم بگذاری و باید کلی کفش و کتونی تنگ و پاشنه‌های بلند پا کنی که مبادا همان چیزهایی که خودمان در چمن ریخته‌ایم در پایمان برود. این‌جا صدای گنجشک یا قناری و انواع پرندگان، جای‌شان را به صدای انواع بوق‌های ممتد و آژیری و کلفت و نازک داده‌اند. درخت‌ها، برج شده‌اند. دیگر آبی آسمانی معنا ندارد، قهوه‌ای آسمانی، زرد آسمانی، سیاه آسمانی، رنگ‌های جدیدمان شده‌اند. بوی گل، بوی دود اگزوز و عطر وادکلن‌های شیمیایی و پر الکل شده است. مزه‌ها همه شبیه آب شده است، به اضافه اسانس اسم آن چیزی که قرار است بخوریم و در عوض آب‌های‌مان طعم کلر گرفته است.

خوش به حال گاو که حداقل همان چیزی رو می‌خورد که قبلا خورده است، البته اگر از بد ماجرا، صاحبش برای افزایش شیر و گوشت و بچه زاییش، انواع اقسام هورمون‌ها را با غذا به خوردش نداده باشد.

اینجا دیگر نمی‌توانی تشخیص بدهی آن‌که دستش را در دست‌هایت گذاشته، پسر است یا دختر

و جالب‌تر از همه این‌که، همه، همه این‌ها را می‌دانیم و باز همه را ادامه می‌دهیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
چندتا نکته به نظرم امد در رابطه به این مطلبتون. بهتر بود «همان ها» رو مینوشتید «همان هایی هستیم» چون داره به خودمون برمیگرده و خب به زیبایی جمله کمک میکنه. | مسئله بعدی «بهم» هستش که اول فکر کردم "مهم"ِ بعد دیدم جور در نمیاد و فهمیدم "به هم" بوده که اینطور که شما نوشتید اشتباه. | «بوق‌های ممتد و آژیری و کلفت و نازک» درستش به این صورتِ: "بوق‌های ممتد، آژیری، کلفت و نازک" | این درسته: "قهوه‌ای آسمانی، زرد آسمانی و سیاه آسمانی رنگ‌های جدیدمان شده‌اند." | | اینجایی که گفتید «درخت‌ها، برج شده‌اند.» بین درخت و برج نیاز به ویرگول نداره. | در کل مطلبتون از نظر ویرایشی نیاز به اصلاح های زیادی داره. باید بیشتر به این موارد دقت کنید :) موفق باشید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خلاصه اینکه موضوع /ایده و سوژه درستی انتخاب کردید اما حیف از جمله بندی و نگارش ناقص،امیدوارم در پستهای بعدی این نکات را رعایت کنید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
ادمی که از طبیعت جدا شود به مصنوعات دست ساز بشری میرسد که جز تنوعی مضر حاصلی نخواهد داشت
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
هرچند این تفاوت به سود تفریح گران و اسایش راحت طلبان باشد
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات