تا خرخره شهری به لجن رفته و حالا
شعر اعتراض

تا خرخره شهری به لجن رفته و حالا

نویسنده : s_alavi

با این همه میدان و خیابان چه بگویم؟

با غربت مهمان کُش تهران چه بگویم؟

حرفِ دلِ من شعر و سکوت و سخنم، شرم

با این زن پتیاره‌ی عریان چه بگویم؟

از این یقه آزادیِ میلاد کراوات

بر اسکلتِ فتح علیخان چه بگویم؟

از بُغضِ فراموشیِ «همت» به «مدرّس»

از «باکری» خسته به «چمران» چه بگویم؟

با دخترکِ فالفروشِ لبِ مترو

یا بیوه زنِ بچه به دندان چه بگویم؟

زن با غمِ شش عایله با من چه بگوید؟

من با شکمِ گشنه به ایمان چه بگویم؟

با او که گل آورده دم شیشه‌ی ماشین

با لذت این شرشر باران چه بگویم؟

دامانِ رها، موی پریشان، منِ شاعر

با خشمِ دو مامورِ مسلمان چه بگویم؟

تا خرخره شهری به لجن رفته و حالا

ماندم که به یک چاک گریبان چه بگویم؟!

مهدی فرجی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
شعر قشنگ و زیبایی بود :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
چقدر سیاه نمایی ....
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
عیب از سیاه نمایی ها نیست...عیب از دلیل سیاهی است؛
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
عجب شعر پر از گله ای بود! یکم ریلکسیشن شیپ نیاز دارند شاعر محترم :)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٢/١٢
٠
١
جوابی که باید داد به این متن: (همین الان نوشتم) تو بگو از ستمی که همه کردند ز سکوتی که در آن همهمه کردند به گذر ریخته شد خون جوانان همه از حق طلبی واهمه کردند *********************** پاسخ خون ندا را چه کسی داد؟ پاسخ ظلم و جفا را چه کسی داد؟ ما که ذربند سکوت و خفقانیم حق آزادی ما را چه کسی داد؟
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
با غربت مهمان کش تهران چه بگویم.... عالی بود : )
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
خیلی خوب بود شعرش.
m_lahiji1
m_lahiji1
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
شعر عالی بود
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
شعر جالبی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤