مشاعره نه مشاجره!
#ترک_شیرازی #خال_هندو

مشاعره نه مشاجره!

نویسنده : m_sistani

حافظ شیرازی :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

***

 

صائب تبریزی :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس که چیز می‌بخشد ز مال خویش می‌بخشد

نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را

***

 

شهریار :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هرآنکس که چیز می‌بخشد بسان مرد می‌بخشد

نه چون صائب که می‌بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می‌بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

***

 

خانم دریایی :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش ، به دست آورده دنیا را

نه جان و روح می‌بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت، عمل کردند خال‌ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می‌خواستند این‌ها ، بگیرند وقت ماها را

***

 

آقای کامران سعادتمند :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را

همان دل بردنش کافی که من را بی‌دلم کرده

نمی‌خواهم چو طوطی من، بگویم این غزل‌ها را

غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی‌ذوق

و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را

میان دلبر و دلدار، نباشد حرف بخشیدن

اگر دلداده می‌باشید، مگویید این سخن‌ها را

***

 

حجت الاسلام پاشاپور (عارف تهرانی):

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

شعار و حرف پر کرده، تمام ادعاها را

یکی بخشیده چون حافظ، سمرقند و بخارا را

یکی چون صائب تبریز، سر و دست و تن و پا را

از این سو شهریار داده، تمام روح اجزا را

از آن سو بانو دریایی، گرفته حال ماها را

سعادتمند شاعر نیز، فقط گفت و نداد هرگز

نه ملک و نه بخارایی، نه روح و نه تن و پا را

ولی من می‌شناسم کس، که او نه گفت و نه دم زد

بدون حرف عمل کرده، تمام ادعاها را

کسی که خانمانش را، رها از بهر جانان کرد

بدون منتی بخشید، سر و دست و تن و پا را

و او آهسته و آرام، برای عشق محبوبش

فدا کرده به گمنامی، تمام روح اجزا را

اگر خواهی بدانی کیست، وجودت از سجود اوست

نه گفتش ترک شیرازی، نه گفتش خال هندویش

و او نامش شهید است او، عمل کرد ادعاها را

***

 

شاعر بی نام :

ببین ای ترک شیرازی که بردی جمله دل‌ها را

نکن پاک خال هندویت رها کن این دل ما را

ندارم پول و ماشینی نه دارم ملک و املاکی

مگر دیوانه‌ام بخشم به تو دست و سر و پا را؟

ببخشم کل اعضاء و تمام خانمان خود

که تا یک لحظه‌ای بینم رخ زیبای مولا را

همان آقای تنهایی که از هجرش پریشانم

که روزی می‌کند خرم تمام ملک دنیا را

تو هم گر ادعا داری که بردی جمله دل‌ها را

برو گر می‌توانی بر، دل فرزند زهرا(س) را

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٣
٣
٠
باریکلا! فوق العاده بود.
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٣
٣
٠
فوق عالی بود کل کل شاعرانه به این میگن، مرحبا دوتای آخر
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٢/٢٣
١
٠
:))
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٢/٢٣
١
٠
دوتای اخر عالی بود...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٣
١
٠
اینو خیلی خوشم میاد. کار جالبی بوده
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٢/٢٤
١
٠
خیلی هم جالب
فکرالود
فکرالود
٩٥/٠٢/٢٤
١
٠
واقعا بیست بود... خوشم اومد
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٤
١
٠
ببنظیره مرسی:-)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢٤
١
٠
اشعار خانم دریایی طنز بی ادعایی بود
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٢٥
٠
٠
تشکر از همه دوستان
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠