تبریک به معلمی که من را به بیراهه کشاند

تبریک به معلمی که من را به بیراهه کشاند

نویسنده : صدیقه حسینی

توی این روز خاص که به نام معلم‌هاست، آدم ناخودآگاه و یا شاید هم خودآگاه برمی‌گردد به روزهای قبل. به اولین معلم‌هایش و یکی یکی اسم‌ها و چهره‌ها را به یاد می‌آورد. به یادماندنی‌ترها هم حتما اولین‌ها هستند. معلم کلاس اول! و برای من شاید معلم‌های پیش دبستانی‌ام که بعدها همسایه‌مان شدند. همه این‌ها را به یاد می‌آورم. همه خاطرات دور و پراکنده‌ام! همه روزهایی که سعی می‌کردم شاگرد اول باشم و حالا فکر می‌کنم چه تلاش بیخود و احمقانه‌ای! درخشیدن در بین هم کلاسی‌های دیگر و کارت‌های صدآفرین و ستاره‌ها را یکی یکی درو کردن که چی؟ نورچشمی معلم‌ها شدن و حسادت هم کلاسی‌ها را تحریک کردن برای چی؟ جر و بحث‌های ادامه دارم با معلم ریاضی کلاس اول راهنمایی و بارها مچش را گرفتن موقع حل مساله برای چه بود؟ این بلاهت‌ها تا سال دوم دبیرستان طول کشید.

دقیقا تا وقتی که معلم دیگری به زندگی‌ام اضافه شد که من را برای بیست گرفتن تشویق نمی‌کرد. و آن روزهای خوب ِ شروع شعر در زندگی‌ام بود که جنون مفرطی داشتم برای نوشتن! آن‌قدر که دیگر مهم نبود برای درسی نمره کم بگیرم. آن‌قدر که دیگر برای درخشیدن تلاش نکردم و یک جا از چشم همه معلم‌های مدرسه‌ای‌ام افتادم. معلم‌هایی که یک راه راست برای‌مان تعریف کرده بودند: درس خواندن به سر حد مرگ! و نمره ی بالا گرفتن باز هم به سر حد مرگ!

و شاید من آن روزها در بیراهه بودم اما بیراهه‌ای که بیشتر از تمام معلم‌های مدرسه به من یاد داد، روحم را تربیت کرد، جنونم را فرونشاند و من را آرام کرد. همین است که می‌خواهم یک تبریک جانانه به همه بیراهه‌های زندگی‌ام بگویم. به آن صراطی که مستقیم نبود،که دایره‌وار بود و دست‌هایش پر از قوس، انحنا و چیزهایی از این قبیل! که زخم زد و اشک‌هایم را مشت مشت توی صورتم پاشید و بزرگم کرد. به بیراهه‌ای که از معلم‌های دهه سی و چهل خط کش به دست‌تر و سخت‌گیرتر بود و هنوز که هنوز است در من ادامه دارد ... 

روزت مبارک بیراهه جان !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
:) منم از این مدل معلم ها داشتم. وجود همه مدل معلم لازمه به نظرم که خوب و بد رو با هم یاد بگیریم :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
از کدوم معلم ها ؟! فکر کنم متن رو کامل نخوندین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٣
٠
١
اقای علیرضا سعی کنید به جای صرف کردن نصیحت در کامنتها که انتخاب جالبی نیست..حس و حال متن رو متوجه بشید اون موقع است که درک این حس دست را ججهت م میده برای ناصح بودن یا تشویق گر بودن یا نقد و. ..
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
معلم های خوب و بد دیگه! هم از اون مدلهایی که راه راست و هم اونایی که راه کج رو نشون میدن.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
خانوم رضایی من فکر نمیکنم اینجا نصیحت کرده باشم. من همیشه سعی میکنم عبارت "به نظرم" رو بگم که یک وقت سوء برداشتی پیش نیاد. بالاخره هرکس از نگاه خودش به موضوع نگاه میکنه یک وقتهایی فقط میشه تشکر کرد و وقت های دیگه هم بنا به موضوع مختلف
sina_j
sina_j
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
امروزبامعلممون عکس یادگاری گرفتیم
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
چه خوب
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
متن زیبایی بود.یە خوردە دو پهلو هم بود.حالا شما راضی هستین از داشتن چنین معلمی یانه؟ کاش زمان مدرسه من هم یکی بهم میگفت انقدر حرص نزن برا شاگرد اول شدن و شاگرد اول موندن.میگفت از زندگی کنار درس لذت ببر(حالا میخواد شما موافق باشید یا مخالف)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
من با تمام وجود راضی ام ... در زندگی چیزهای مهم تری از درس هست ... هرچند که من درس رو هم خوب خوندم در کنارش اما دیگه اولویتم نبود :-)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
راستش من هیچ وقت همچین معلمی نداشتم اما من هم از دوم دبیرستان افت کردم و به سمت نوشتن کشیده شدم تا چیزهای دیگه...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
نوشتن خودش معلم بزرگیه :-)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
جالبناک مثل دردی که جذابه چون یه روز از تقویم شمار است و تعجبناک واسه روح کم سن و سالی که مجبور به تمرین و اجباره
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
مرسی لیلی عزیز هم به خاطر کامنت هم به خاطر پاسخی که حرف دل من بود :-)
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
من هم از دوم هنرستان به بعد از این به اصطلاح معلم ها داشتم که خدا لعنتشان کنه...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
چرا لعنت ؟! خوبه که
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
معلمی که به قیافه نگاه کنه نمره بده به درد...
seavash_h
seavash_h
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
خب همین جا منم از محمد رضا طوفانی معلم سال پنجم دبستان م قدر دانی می کنم ...مثه معلم شما من و به این بیراهه کشوند .. + مطلبتون یه ایهام کوچیک داشت ..دوستان به بیراهه رفتن ..خخخ زیبا نوشتید
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
خيلي عاااالي بود. احسنت...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
مرسی از حضورت عزیزم
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٢/١٩
٠
٠
چقدر حس خوبی داشت این متن..:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات