در مصرف آرزو صرفه جویی کنید!
یادداشت

در مصرف آرزو صرفه جویی کنید!

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

فکر می‌کنم شش ماه از خدمت سربازی‌ام گذشته بود و هنوز باید روزهای زیادی را توی تقویم خط می‌زدم تا سربازی تمام شود که دیگر احساس کردم روزها دارند دیر می‌گذرند و ساعت‌ها قصد رفتن ندارند. خدایی حالا اگر سه ماه تعطیلی دوران مدرسه بود، زمان طی چند ساعت رسیده بود به 31 شهریور ماه. واقعا خسته شده بودم و در اوج کلافگی آرزو کردم که ای کاش روزها به سرعت بگذرند. و کم‌کم این احساس را می‌کردم که آرزویی که کردم برآورده شده و همه چیز دارد زود می‌گذرد.

سربازی تمام شد و در پوست خود نمی‌گنجیدم که متوجه شدم روزها باز هم دارند زود می‌گذرند. تا آمدم دو سه هفته بعد خدمت را خوش بگذرانم و از این آزادی سرباز نبودن استفاده کنم، گذشت و یادم آمد که چند ماه دیگر کنکور کارشناسی ناپیوسته دارم و تا آمدم برنامه‌ریزی کنم برای درس خواندن، گذشت. نکته جالبش این بود که می‌خواستم با پرس و جو و تحقیق بفهمم چه رشته و از چه دانشگاهی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنم که خودم را توی سلف دانشگاه دیدم! من انتخاب رشته کرده بودم و کنکور داده بودم و قبول شده بودم و گذشته بود! واقعا ترسیده بودم با خودم می‌گفتم نکند چشم‌هایم را روی هم بگذارم و ببینم توی یک خانه نشستم و چند تا بچه قد و نیم قد دارند از سر و کولم بالا می‌روند و یک صدایی از توی آشپزخانه می‌گوید: «مرد، پاشو آشغال‌ها رو بذار دم در.» نه؛ اشتباه نکنید، این قضیه آشغال گذاشتن مهم نیست. این‌که آن‌قدر زود گذشته که حتی یادم نمی‌آید کی و کجا و چگونه همسر انتخاب کردم و اسم بچه‌هایم را چطور انتخاب کردم خیلی برایم مهم است و خب دوست نداشتم یک باره چشم‌هایم را باز کنم و ببینم دارم برای پسرم می‌روم خواستگاری، من که هنوز خواستگاری خودم را یادم نمی‌آید .یعنی به چند سکه برای مهریه راضی شده‌ام؟

داخل همین حال و هوای نامساعد روحی بودم که یاد آرزوی دوران سربازی‌ام افتادم، با خودم گفتم کاش برای آرزو ام یک محدوده تعیین می‌کردم، مثلا می‌گفتم روزهای زندگی‌ام فقط تا آخر سربازی زود بگذرد اما مثل این‌که از آن غول عزیز چراغ جادو که در آن حوالی بوده و آرزوی من را  برآورده کرده دیگر خبری نیست و نمی‌شود مدل آرزو ام را تغییر بدهم و این‌گونه شد که روزهای تلخ و شیرین زندگی من همین‌طور با سرعت و با صدای میگ‌میگ از کنار هم می‌گذرند.

همین آرزوی نسنجیده من را به فکر فرو برد و به نتایجی رسیدم که گفتم آن‌ها را با شما در میان بگذارم.

 

فقط از یک جنبه به آرزو نگاه نکنید

برای مثال یک دختر خانم فقط نباید آرزوی یک شوهر پولدار را داشته باشد، چون شاید این شوهر پولدار دقیقا شوهرپولدار چند نفر دیگر هم باشد و اصلا شغلش شوهرپولداری باشد و من فکر نمی کنم هیچ دخترخانمی با رضایت کامل حتی پفکش را هم با کسی قسمت کند چه برسد به شوهر یا باز هم برای مثال یک پسر نباید فقط در آرزویش یک زن زیبا را بگنجاند چون شاید زیبایی فقط تنها مزیت آن خانم محترم باشد و هیچ امتیاز مثبت دیگری نداشته باشد. یک لحظه فکر کنید که پختن قرمه سبزی را بلد نباشد!

پس دقیقا اگر دنبال یک آرزویی هستید همه جوانبش را هم بسنجید!

 

در آرزو کردن عجله نکنید

حتما برای یک بار هم که شده برایتان پیش آمده که آرزویتان به کسری از ثانیه برآورده شود. مثلا در خانه نشسته اید و با خود می گویید چقدر هوس بستنی کرده ام  و کاش الان داشتم یک بستنی را لیس می زدم که در همان لحظه برادرتان با پلاستیکی در دست که در آن چند بستنی وجود دارد وارد خانه می شود و شما با خود می گویید: «آخ کاش یک آرزوی دیگر کرده بودم.» پس یا عجله نکنید یا اگر هم عجله کردید و آرزو برآورده شد پشیمان نشوید چون لذت برآورده شدن آن آرزو از بین می رود.

 

آرزوهایی که بالاخره محقق می شوند

بعضی از آرزو ها نیاز به گفته شدن ندارد و بالاخره اتفاق می افتند. مثلا بیشتر ماها در کودکی آرزو کرده ایم که زود بزرگ شویم، چه آن دختری که هنوز کفش های پاشنه بلند مادرش برایش بزرگ بود و آرزویش این بود زودتر بزرگ شود تا شنیدن صدای تق تق کفش ها را با خودش تجربه کند و چه آن پسری که دوست داشت پشت ماشین پدر بنشیند و واقعا و بدون اینکه روی پای پدر بنشیند قان قان کند. همین بیشتر ماها که چنین آرزویی داشتیم وقتی بزرگ می شویم و متوجه رسیدن به این آرزو می شویم می فهمیم که واقعا چیزهای خارق العاده ای داخل بزرگسالی نیست و خیلی زیاد در وبلاگ ها و صفحات شخصی این جمله را دیده اید که نوشته‌اند «کاش آرزویمان را برای زودتر بزرگ شدن هدر نمی دادیم.»

پس با این تفاسیر نتیجه میگیریم که هیچوقت بدون تفکر و بی هوا آرزو نکنیم. من هم بروم و برای نوه هایم قصه بگویم تا خوابشان ببرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١١
٢
٠
سلام؛ اصلا با این متنت تمام آرمان های منو تغییر دادی محمدرضا، باریکلا! :)
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
سلام میرزا جان میشه توضیح بدین چه چیزای تغییر کرد ؟ :D فدای شما
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٢/١١
٢
٠
خوش به حال شما که همه آرزوهاتون براورده شده ...
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
دیگه حالا که پیر شدم چه فایده :D
محسن و صنا
محسن و صنا
٩٥/٠٢/١١
٢
٠
واقعا هم .. عالی بود این خیلی مهمه که فقط از یک جنبه به آرزو نگاه نکنید
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
خیلی هم ممنونم
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
خیلی خوب بود محمد رضا.خیلی...
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
ممنون صالح جان.عزیزی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
خیلی خوب بود. داستان آرزو ها. دمت گرم. یک کم ویرگول هاته بیشتر خرج کن فقط. خیلی جاها نیاز به مکث بود و صورت نگرفته بود. چون زیادن نمگم دیگه. خودت بگرد پیدا کن.خخخ. موفق باشی.
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
ممنون حسین جان . کپن ویرگول هام تموم رفته بود :)) دمت گرم ♥
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
در ضمن او تیکه ی قورمه سبزی ره خیلی خوب آمدی!
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
موخواستوم بوگوم شُله ، گفتوم خیلیا خب یاد ندرن :))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
ها دیگه. شله سخت هم هست خدایی. ولی خب قورمه سبزی اگه یاد ندشته باشه واویلایه.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
اصلا لازمه آدم آرزوهاشو یه جا بنویسه و برای رسیدن بهشون تلاش کنه و یادش نره هیچوقت. برای همه هم زمان بذاره و بعدش چک کنه ببینه رسیده یا نه! منم برم آرزوهامو بنویسم برای سال ۹۵. ممنون از متنتون :)
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
دقیقا موافقم و مطمئنا به اون آرزوها خواهد رسید .. داخل چند مطلب روانشناسی اینو خوندم که با نوشتن آرزوها به تحققشون کمک می کنیم خواهش میکنم ..ممنون از نظرتون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
در ابتدای امر باید بگم " اسم بچه ها رو خانم میزاره نه شما " زیاد هیجان زده نشین -_- :D / در مورد قسمت ابتدایی محتوا : کاملا موافق هستم، هر وقت صرفا به خاطر وجود چند معیار یک نفر رو برای ازدواج انتخاب کنید در حالی که خودش رو بدون داشتن صفاتی که داره انتخاب نکردیم (شاید برای یک عده قرمه سبزی برای آدم هایی مثل من ظاهر )" شروع نکرده به انتها می رسیم " / این موضوع رو خیلی دوست داشتم و برای هر عنوانی که شما چند خط کوتاه نوشته بودین چیزهای زیادی شنیدم و نوشتم ...دوست داشتم این مطلب طولانی تر بود چون واقعا یک موضوع خیلی خیلی مهم هست که خیلی وقتا " کار دستمون داده " " تشکر "
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
اسم بچه ها مهم نیست بالاخره یه چیزی میذاریم که یه چیزی صداشون کنیم که وقتی کارشون داریم بیان :)) من هم سعی کردم طولانی تر بنویسم ولی فکر کردم شاید مطالب قبلا شنیده شده و حوصله مخاطب سر بره :D متشکرم از شما
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
ادمی که من میبینم n تا اسم رو یک بچه میزاره، تو کوچه هر کس یکی دیگه رو صدا کنه این اشتباهی برمیگرده میگه " بله " :)) ، با آرزوی مطالب طولانی تر !!
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
من خودم کلی اسم دارم و لی بقیه رو پیش فرض یا کامبیز صدا میکنم، اگرم جزو اشیا باشن میگم "شیمبیلَک" :))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٤
١
٠
پس ادم هایی که اسمشون رو نمی دونین براتون حکم " New Folder " رو ندارن :D شیمبیلک !!
A_paridokht
A_paridokht
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
موافقم . بعضی آرزوها سرانجام خوبی ندارند . منم شروع می کنم آرزوهای برنامه ریزی شده داشته باشم . تلنگر نویس باشین!
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
واقعا فکر کردن به سرانجام آرزو خیلی مهمه خیلی هم خوب
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
خییییییییلی زیبا بود :)) پس برم دوباره از اول آرزو هاما ویرایش کنم
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
متشکرم حتما برید که مثل من 70 سالتون نشده باشه :))
Ehsan_total
Ehsan_total
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
خوشوم آمد 😁 مویم چندتا آرزو داروم که هیچوقت تغییرشان ندادوم و همیشه هموناره آرزو موکونوم فقط، ایشالا که بهشان برسوم، البته یکی سلامتی خانواده م هست تا وقتی که مو زنده اوم 😊 طاقت نبودنشانه نداروم
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
ایشالا که صد سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی کنن.
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
ایشالله به همه آرزوهای خوبتون برسید ♥♥ ایشالله همیشه سالم و سلامت باشن
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٢
١
٠
باریکلا چغوکمان :)) آرزو روا باشی و باشیم ان شاءالله :))
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
چاکروم :)) همچنین علیرضا جان
Nazi.
Nazi.
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
واقعا درست گفتید هیچوقت نباید بی هوا آرزو کرد..ولی مگه آدم هواسش به آرزوهاش هست!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦