صاحبان غم، غایبان شادی!
#مرده_پرستی#فامیل#دخالت#دوست_داشتن_های_بی_بهانه

صاحبان غم، غایبان شادی!

نویسنده : Miss_shaqayeq

در شادی دیگران شریک شدن هم خودش کلی هنر است.

این همه گفتند مرده پرست و من هم هی گفتم چقدر حرف های کلیشه ای.حالا خودم رسیدم به همان نقطه...ما آدم های مرده پرست!

یعنی اینکه حتی یک بار هم دلت نخواسته بدون در نظر گرفتن نسبت های فامیلی و حساب و کتاب «هر چقدر کادو دادند همان قدر عوضش را ببریم»، فقط برای خاطر لپ های قرمز و بامزه‌ی دختر کوچولویشان با آن چشم‌های تیله‌ای مشکی هدیه‌ای برایش بگیری که فقط ذوق کند و بخندد؛ که فقط هیجان زده شود. بالا و پایین بپرد و دس دسی بزند. یعنی حتی یک بار هم دلت نخواسته فکر کنی عوض آن هدیه‌ای که می‌دهی برق خوشحالی نگاهیست که می‌گیری. یعنی یکبار هم نشده باشد که به جای اینکه منتظر باشی هرکس آمد خانه تان به خانه‌اش بروی؛ بگویی دلم برای فلانی تنگ شده و دوست دارم بی بهانه به دیدارش بروم.

یعنی یکبار هم نشده باشد که بدون مناسبت دوست داشته باشی به خانواده‌ات پیام بدهی، دعوت‌شان کنی، به کسی بگویی امروز زیباتر شده‌ای یا تلفن کنی تا فقط صدایش را شنیده باشی.

یعنی تا پای تبریک گفتن و شادباش گفتن و آفرین گفتن در میان باشد تو درگیری، سرت شلوغ است. تاریخ را فراموش کرده‌ای. مشغله و فشار زندگی دیگر نمی‌گذارد یادت بماند امروز روز مادر بود؛ تولد دختر خواهرت بود. یعنی خبر نداری برادر زاده‌ات دانشگاه قبول شده، بردار دیگرت ماشین نو خریده و خواهرت این‌ها به آپارتمان جدیدشان اسباب کشی کرده‌اند.

یعنی یکبار هم نشده که حتی وقتی بعد از گذشت مدت‌ها خبردار می شوی به جای یک تبریک خشک وخالی همراه با پشت چشم نازک کردن، دلت خواسته باشد بغلش کنی یا دستش را تووی دستت فشار دهی و بگویی واقعا خوشحال شدی و خیلی متاسفی که زودتر نتوانستی در شادی شان شریک شوی.

حالا اگر جایی بحث دخالت در زندگیت باشد همه برایت کس و کار محسوب می شوند؛ نظر مساعد تک تک شان را باید جلب کنی. اگر بخواهی ازدواج کنی، بخواهی رشته‌ی دانشگاهی‌ات را انتخاب کنی، دوست داشته باشی بروی سر کار یا ادامه ی تحصیل ندهی. همه صاحب نظرند. همه زود خبردار می شوند. همه مشغله‌هایشان را کنار می‌گذارند و دوست دارند زود خودشان را به تو برسانند که هرچه سریع تر بهت بگویند «ولی این دختره که می خوایید عروس بگیریدش ما شنیدیم اینجووریه»، «اون پسره که انتخاب کردی در سطح ما نیست»، «در شان ما نیست ادامه تحصیل ندی» و خیلی زود با کسانی که تا دیروز از هیچ چیز خبر نداشتند، ما می‌شویم!

وقتی به خانه‌ی جدیدت می‌آیند بعد از گذر سرسری از «مبارک باشد» سریع می فهمند که جنس کابینت‌هایتان از ام دی اف مرغوب نیست و تمام مدت می‌توانند با جان و دل از ویژگی‌ها و محاسن ام دی اف خوب بگویند و اینکه خودشان دست بر قضا کابینت‌شان از آن خوب هاست و کاش شما قبل از خرید از آن ها می‌پرسیدید که راهنمایی‌تان کنند. بگذریم که تا همین دیروز اصلا خبر نداشتند شما چند ماه است دارید خانه‌ی جدیدتان را مهیا می‌کنید و شما هم باور می‌کنید!

خدا نکند کسی بمیرد، آنوقت همین فامیل‌های مهربان‌تر از مادر و پدر کلی سرِ خاک زجه می‌زنند، گریه می‌کنند و ابراز دل تنگی‌ها و دوست داشتن‌هایشان دشمن‌های آن مرحوم را هم شرمنده می‌کند. آن وقت چند ساعت بعد، سر ناهار به بغل دستی‌شان می‌گویند: «حالا غیبتش نباشه ولی...»، بعد از چهلم دیگر همین مقدمه را هم برای بدگویی کردن لازم نمی‌بینند!

مخلص کلام اینکه تا کسی بالا می‌رود دوست دارند با مطرح کردن عیب و ایرادهای واقعی و غیر واقعی‌اش پایینش بکشند و تا کسی می‌افتد دوست دارند خودشان را با استفاده از او بالا بکشند و جلوه کنند. خیلی دوست دارم بدانم، حتی یک بار هم دلتان نمی‌خواهد بدانید محبت کردن از ته دل چه مزه‌ای دارد؟

باور کنید تلخ نیست. کشنده هم نیست. هیچ عوارضی هم ندارد...بابا فقط یک جرعه...حداقل یک لب می زدید، خب شاید خوشتان می‌آمد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
فکر میکنم همه یا حداقل اکثر ما با همه گفته های شما موافق باشیم اما افسوس که وقت عمل کار چندانی نمی کنیم! نمدونم مشکل دقیقا از کجاست
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
منم نمیدونم چرا اکثر آدما نمیتونن واقعا از ته دل همدیگرو دوست داشته باشن،واسه هم هرکاری بکنن و برای هم خوشحال بشن،خودمو قاطی نکردم چون من خودم اینجوری نیستم و ازینکه میبینم بقیه اینجورین و جواب محبتی که میکنم محبت نیس خیلی اذیت میشم. انگار توو این دنیا واسه آدما همه چی رو حساب دودوتا چهارتاست.در حالی که خدا با حساب رحمت و محبت دنیا رو آفریده...
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
این نکاتی که در یادداشت خوب شما بود، قدیم تا حدودی رعایت می شد. لااقل من خودم به چشم می دیدم که قدیمی های بی ریا، بی ادعا خیرشون می رسید به هم نوع، اما هر چه زمان گذشت، وضع بدتر و بدتر میشه و همینطور هم ادامه پیدا می کنه و به قول دوست عزیزم، معلوم هم نیست مشکل دقیقا از کجاست. اما خب ته تهش می رسه به قیامت که دیگه اون وقت همه از هم فرار می کنن :) دو تا کلمه در متنتون هست که اشتباه شده، اشکالی نداره ها، من زیادی حساسم: یکی «برادر» دومی و یکی هم «ضجه». خیلی ممنونم.
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
بله حق با شماست،پس داریم یه سیر تکاملی رو طی میکنیم!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦