هیاهویت کجا می‌برد لحظه‌هایم را؟
دلنوشت

هیاهویت کجا می‌برد لحظه‌هایم را؟

نویسنده : G_Gorgani

هیاهویِ بی‌صدایِ این اعداد مرا در کدام نقطه عمیق و واژه دقیقی غرق خواهد کرد. کدام واژه دقیقی توانایی توصیف و یارای توضیح را دارد. در این هیاهویِ گذشت‌های بی‌بازگشتِ آن چرخش‌هایِ مکررِ بی تکرار، لحظه‌هایم به کدام سو می‌گریزند و درگیرِ کدام غبار می‌شوند. این هیاهویِ اعداد مرا به کجا می‌برد، شور و نشاط امروزم را از روی نمایاندن کدام تجربه و غبارِ کدام خستگی می‌گیرد. منِ این دیروزهایم را به کدام منی در فرداهایم مبدل می‌کند. کجا می‌برد. همه چیزِ این دیروزها را کجا می‌برد. آن پهنایِ دوست داشتنیه صورت‌هایِ امروز مرا به چه صورتی مبدل می‌کند. آن‌ها را که سال‌ها بعد در پهنای نورانیتِ همان خورشید، به سادگی از کنارشان عبور و از کنارم عبور می‌کنند. غرق در کدام خاطره شده‌ام که این قلم این چنین سخت می‌رود تا بی‌کرانه توصیف آن واژه مبهم زمان.

مرا چگونه بر مرکب خود سوار کرده‌ای که اینچنین غرق در هیاهوی اعداد و گذر پر شتابِ آن عقربه‌ی ملول و عجول و آن تقویم دیواریِ خموش و پرفریب شده‌ام. چگونه مرا مغروق فریب‌هایت کرده‌ای که دیروزهایم را از هیاهویت طلب می‌کنم. غبارت چگونه همه چیز را می‌برد که در بی‌کرانه‌ی پایان، آن همه چیز را می‌توان در دو واژه ساده خلاصه کرد: یادش بخیر !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
adeleh
adeleh
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود!ممنون ک ب یادم اوردی ک قرار نیس تا ابدیت زندگیم یکنواخت باشه ....غبار خستگی میشینه روی شورونشاطه الانم....! از گذز زمان متنفرم دوس دارم توهمین لحظه هام باقی بمونم... دوس ندارم روزایی رو تصور کنم ک دیگ عزیزترینام کنارم نیستن...از تصور این لحظه ها متنفرررررررررررررررم!از گفتن یادش بخیرررررررر متنفرررررررررررم!
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون از نظرت عزیزم..شور و نشاط الانتو میگیره اما بهت تجربه هاییم میده روزای جدیدو میده آدمای جدید...هدفم نگاهی بدبینانه نبود اما واقعا زمان چیز عجیبیست...باشد که آنقدر درگیر هیاهویِ گذر اعدادتکراری نشیم که گذشتشو فراموش کنیم...
N.S
N.S
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
واقعاً فوق العاده و زيبا بود... يه تلنگر بزرگ بود و يه يادآوري مهم.
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون ازلطفت:) آره..یه یادآوری مهم و شایدم گاهی افسوس بار... کاش این هیاهویِ اعداد ،برامون بی صدا نباشه که افسوس بار هم نشه...
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات