چشم به راه در زندان
شعر

چشم به راه در زندان

نویسنده : mohamad_s

مثل هر مرد اسیری من هم 

چشم در راه توام در زندان 

تا بیایی و به باز آمدن ت 

وا گشایم گله از هم بندان 

من به جرم تو به این زندان م 

تو ولی فارغ از این راز نهان 

غرق یاد توام و  شب شده هر لحظه‌ی من 

در هوای تو و عشق تو زهری در جان 

رفته‌ای، بی خبری، هیچ ندانی از دل 

از غم ریخته در دامن این بی‌درمان 

حسرت و دغدغه و مهر تو با من هم بند 

بی‌وفایی و صبوری تو هم بی‌پایان 

کاش می‌شد که بدر جان برم از این زندان 

وارهم از تو و عشق تو این راز نهان

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
شعر خوب و قشنگی بود. فکر کنم این مصرع ((غرق یاد توام و شب شده هر لحظه‌ی من )) یه کم به هم ریخت آهنگ شعر رو
seavash_h
seavash_h
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
بله ..ممنونم از تذکر تون ..مصرع چون بلند تر شده از بقییه ی مصرعها ..
پربازدیدتریـــن ها
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
فاتحه‌ام نخواندی ایراد ندارد

فقط خواستم کمتر زجر بکشی

٩٦/٠٩/٠٢
خودم بودم!

رویای پنهان

٩٦/٠٩/٠٢
تبلیغات