خیال می‌شوم گاهی!

خیال می‌شوم گاهی!

نویسنده : هونام

نیستی اما...

من خیال می‌شوم گاهی

تا دستت را بگیرم و به آن سوی ابرها ببرم

جایی بالاتر از تمام قوانین دنیا !

بر روی قالیچه‌ای از جنس رنگین کمان.

تو باشی، من باشم و یک تکه ابر.

تو لبخند بزنی...

و من هربار یک قاشق پر از احساس را 

درون قلبم حل کنم

آن‌قدر لبخند می‌زنی که لبریز می‌شود احساسم

از گوشه چشمانم می‌چکد...

و چه شیرین است خیال با تو بودن

هر شب خیال می‌شوم !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیاوش
سیاوش
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
شعر سپید بود ؟
نسل چهارم
نسل چهارم
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
یه مشکلاتی داشت..اما نزدیک بود بهش
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
تبلیغات