خیال می‌شوم گاهی!

خیال می‌شوم گاهی!

نویسنده : هونام

نیستی اما...

من خیال می‌شوم گاهی

تا دستت را بگیرم و به آن سوی ابرها ببرم

جایی بالاتر از تمام قوانین دنیا !

بر روی قالیچه‌ای از جنس رنگین کمان.

تو باشی، من باشم و یک تکه ابر.

تو لبخند بزنی...

و من هربار یک قاشق پر از احساس را 

درون قلبم حل کنم

آن‌قدر لبخند می‌زنی که لبریز می‌شود احساسم

از گوشه چشمانم می‌چکد...

و چه شیرین است خیال با تو بودن

هر شب خیال می‌شوم !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیاوش
سیاوش
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
شعر سپید بود ؟
نسل چهارم
نسل چهارم
٩٥/٠٢/١٧
٠
٠
یه مشکلاتی داشت..اما نزدیک بود بهش
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات