100 قدم تا المپیک 2016
نگاهی به مواجه ما و المپیک در حالی که تنها صد روز تا شروع این رویداد بزرگ ورزشی مانده

100 قدم تا المپیک 2016

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

چشم بر هم زدیم و 4 سال از المپیک لندن گذشت و کم‌کم استرس و هیجان ریو نزدیک می‌شود. حرف از المپیک که به میان می‌آید، کلمات آماده رقص بر کاغذ می‌شوند، فکر می‌کنم دلیلش هدف زیبا و تمدن استواری است که المپیک بر آن تکیه زده. چیزی که در دنیای پر از جنگ و خونریزی ما نایاب شده. کاش روزی برسد که حلقه‌های المپیک دستانِ دنیایی شود در دست هم و فارغ از هر رنگ، نژاد، ملیت، متحد و با صلح، پلیدی را از کره آبی پاک کنند.

 

|| یادی از بزرگان

چه بگویم از تو المپیک؟ از تو که به محض اتمام، مسئولان قولِ برطرف کردن مشکلات را برای دوره بعد می‌دهند و تا دوره بعد، دیگر مسئولیتی ندارند! اما ورزشکارانِ با غیرت به عشق ملت همیشه گام بعدی را محکم‌تر برمی‌دارند، صحبت از امروز و ديروز نیست، فاصلهء المپیک 1948 لندن تا 2012 لندن را ببینید، قهرمانان ما کجا بودند و به کجا رسیدند، علی باغبانباشی (از اولین دونده‌های ایرانی در المپیک) می‌گفت: «در خراسان فقط فاصله خانه تا محل کارم را می‌دویدم، در مسابقات با پای تاول زده و گیوه کرمانشاهی آن‌قدر دنبال و جلوی امیل زاتوپک رفتم که نگو، او طلایه‌دار المپیک شد، من شناختی از المپیک نداشتم.» ارزش و بزرگی «محمود نامجو»ها را ببینید، مسئولان ورزش قلب آن‌ها را می‌شکستند ولی آن‌ها در وزنه برداری رکورد جابجا می‌کردند و مدال نقره و برنز المپیک برای کشورشان کسب می‌کردند. «عبدا... موحد» 6 سال با پای معیوب، درکشتی طلای جهان و المپیک را گرفت. چرا راه دور برویم، در همین مشهد پدر «خادم‌«ها را ببینید که در عنفوان نوجوانی پسرانش، فرش و گلیم زیر پایش را می‌فروشد و خرج سفر آن‌ها از مشهد به تهران می‌کند، 

هنوز هم ورزشکاران ما چنین مشکلاتی دارند، هنوز هم بی‌مهری می‌بینند و استوارتر راهی تورنمنت می‌شوند، باور کنید حکایت امکانات و اردوهای آماده‌سازی ورزشکاران ما و بسياری از کشورهای دیگر، حکایت همان گیوه و کفش اسپورت است.

(علی باغبانباشی. برنده یک طلا، یک نقره،دو برنز بازی‌های آسیایی)

(محمود نامجو دارنده دو مدال المپیک نقره 1952 هلسینکی، برنز 1956 ملبورن)

(عبدا... موحد طلا 1968 مکزیک و پنج طلای متوالی در مسابقات قهرمانی جهان از سال 1965 تا 1970)

 

|| اُلا برزیل...

دیگر گفتن از ناملایمت کافی ست، در روز شماری که برای‌تان تدارک دیده‌ایم خاطرات خوب بسیار هست، اما در قسمت اول یادی کردیم از کسانی که کاری کردند کارستان... حال کمی با برزیل آشنا شویم.

اکثریت مردم آمریکای جنوبی به زبان اسپانیایی صحبت می‌کنند اما برزیلی‌ها زبان‌شان پرتغالی است، که خودشان به آن (پورتگیش) مي‌گويند. برزیل طبیعت زیبا و دست نخورده‌ای دارد، جاذبه‌ها، منابع، حیات وحش و سواحل برزیل در دنیا بي‌نظير است، که قهرمانان ما قبل رفتن به مسابقات باید از آن پرهیز کنند! عاقبت همه‌ی مردان و زنان عالم بخیر باد!

ماراکانا منتظر است! کلنگ و سقف این استادیوم زیبا در اواسط قرن گذشته زده شد، استادیومی که شاهد جام‌های جهانی و اشک‌ها و لبخندهای بسیاری بوده است. مثلا در فینال جام جهانی 1950 وقتی داور 54 ساله بريتانيایی (جورج ریدر) سوت خاتمه بازی را زد و بازی دو بر یک به سود اروگوئه به پایان رسید، فاجعه ماراکانا رقم خورد، فاجعه‌ای که دهه‌ها از آن با حسرت یاد می‌شد و برزیلی‌ها به دنبال فرصت برای جبران بودند، بی‌خبر از این‌که در سال 2014 فاجعه‌ای به بزرگيه هفت ریشتر برای‌شان رقم می‌خورد.

در گذشته ماراکانا بیابانی خاکی بود، رقصنده‌های کولی با (ماراکا) آلت موسیقی که از کدوی خشک، ذرت بلال و شن ریز ساخته می‌شود، همراه با جادوگران حاشیه نشین به رقص و پایکوبی می‌پرداختند. این مکان بعدها پاتوق تیم فلامینگو شد، پاتوق سرداران فوتبال دیگر قاره‌ها و همین‌طور مرکز زد و بند فدراسیون فوتبال برزیل و مافياي فیفا که بوقش چند سال پیش بدجور به صدا در آمد. تازه مردم و تماشاگران فوتبال برزیل پی بردند که بازیگران پا برهنه و فقیر جادوگر فوتبال نبوده‌اند، بلکه مافياي اقتصادی و حرفه‌ای فوتبال جادوگرند.

برزیلی‌ها برای المپیک ششصد میلیون دلار خرج صندلی‌ها و زرق و برق ماراکانا کرده‌اند که در مقابل درآمد سالانه هفده بیلیون دلاری فوتبال هيچ است، با این حساب ماراکانا برای افتتاحیه و اختتامیه مد نظر است.

غیر از ریودوژانیرو، سائوپولو که بزرگترین شهر برزیل و زادگاه پله است، هم از المپیک بی‌نصیب نیست، (پله در فاصله 190 مایلی شمالی سائوپولو در شهر «پرتغالی‌های سه قلب» به دنیا آمد، شهری که 80 نوع میمون دارد!) 

در پایان قسمت اول روز شمار المپیک امیدوارم ماراکانای 66 ساله یادآور خاطرات خوب المپیک برای‌مان شود، خصوصاً که دلاوران ایرانی هميشه شایسته بهترین‌ها هستند. 

================

پ.ن: در قسمت بعدی که 50 روز مانده به المپیک منتشر خواهد شد، با المپیکی‌های کشورمان آشنا خواهیم شد و به اتفاقات عجیبِ سیاسی، اجتماعی برزیل که تاثیر مستقیم بر المپیک داشته خواهیم پرداخت، میهمان ویژه شماره بعدی «زیکا» نام دارد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
خیلی خوب بود صالح جان دست مریزاد. فقط دو تا نکته. یکی اینکه الا برزیل یعنی چی؟؟ و یکی هم در مورد بحث اینکه جوانان غیور وطن؛ به عشق ملت خودشونو برای المپیک آماده نمی کنن! بلکه به عشق پول مسابقات+معروفیت+تفریحات آماده می کنن و بعد از قهرمانیشون هم زبانی جایزه شونو تقدیم ما می کنن!
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
قربونت دادا،محبت داری، اُلا برزیل از ابتکارات ایمان فروزان نیا عزیز بود،به زبان پورتگیش یعنی؛ سلام برزیل، نکته ی دوم هم بیراه نگفتی،اما خب یه کوچولو بی انصافي هم هست،به عنوان مثال ؛ وزنه‌برداری ما تو لندن گل کاشت،اما خاطرت هست فدراسیون رضازاده چه به روزشون آورد، تو کشورای عربی از نصیر شلال یا سلیمی مجسمه میساختن اگه اونجایی بودن، تیم کشتی فرنگی همینطور،اصلا بودجه ی کمیته المپیک ما در مقابل بقیه هیچه، ببین مثلا ما يه استعداد ناب داریم به اسم احسان حدادی، فقط همين يه نفره،اما فدراسیون دومیدانی اصلا رسیدگی نمیکنه بهش اونطور که شایسته باشه،تازه این فرد نشون داد تو لندن که با اختلاف خیلی کم نقره گرفت و برای کل دومیدانی ایران افتخار و رکورد ثبت کرد، اردو میره از جیب خودش،مربی میگیره از جیب خودش،لیگ الماس میره از جیب خودش، بعد تازه اگه فدراسیون حال کرد یه پولی بهش میده،
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
الان کسانی که کسب سهمیه کنن ماهی دو میلیون حقوق دارن! خب طرف يه باشگاه بدن سازی میره دو میلیون هزینه داره،پول مسابقات درسته ميگيرن اما اصلا کفاف نمیده، شهرت و محبوبیت هم بلاخره به وجود میاد،اونم به علت غیرت بچه هاست، وگرنه الان تیم کشتی فرنگی آذربایجان با کشتی گیرای ایرانی،یا تیم تکواندوشون با مربی ایرانی واسه خودشون یلی شدن،همه چیزشون از ماست، الان داداش عباس صمیمی، محمود صمیمی واسه المپیک سهمیه گرفت، اما دریغ از تشکر درست و حسابی، ميرفت آذربایجان پول، شهرت به دست مياورد هزار برابر، پس خدایی با غیرت عمل میکنن این بچه ها، تازه اوضاع تیمای پاراالمپیک که خیلی بدتره،یعنی خسروی وفا تو فدراسیون جانبازان و معلولين شاهکار کرده اينهمه سال با پوله کم
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
دمت گرم قانع شدم. یعنی جرئت ندارم قانع نشم خخخخخ شوخی می کنم خیلی اقایی. مرسی وقت گذاشتی
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
کوچیکم دادا:) یعنی اگه تو،وحید و کلدی به همین راحتی قانع میشدین و توبه نامه رو امضا میکردین،من قول میدادم ریش گرو بزارم تا مردم شریف کاتالونیا توبه نامه رو بپذیرن و بارسایی میشدین، بخدا شما سه نفر واسه رئال حیف هستین، بیا از همین تریبون بارسایی شو:)) خخخخ
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
این حریفای علی باغبانباشی که رو سکو ایستادن،شلوار کردی پاشون نیست!؟! یعنی اون زمان به کره شلوار کردی صادر میکردیم؟!؟ یا نایک و آدیداس واسه دومیدانی شوار کردی تولید میکردن!!!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
:خخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
الان خودت از خودت سوال پرسیدی؟
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
دقیقا! بعد چون به جوابی نرسيدم! گفتم از دوستان سوال کنم،شاید جریان شلوار کردی رو بدونن، خصوصاً شماره 167 خیلی باحاله شلوارش! خخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
امیدوارم که کشورمون تو این مسابقات سرفراز باشه :)))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
انشاءالله، البته مصدوم و نااماده زیاد داریم، سوریان سه بار نتونست کسب سهمیه کنه و مسابقات استامبول اخریشه، شاید یه وزن تو فرنگی سهمیه نگیریم! ممنون علیرضای عزیز که وقت گذاشتی و خوندی:)))
mamzi
mamzi
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
صالح جان اگه گفتی تنها راه رسیدن به تمام مدال های المپیک چیه؟؟؟ آقای فروزان هم در جریانن :D
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
خخخخخخخخخخ
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
بلی بلی، کاش المپیکی ها مثل ایمان خان اعتماد میکردن به من! خخخخخخ
y-naeemi
y-naeemi
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
خیلی خوب بود صالح جان ! ایشالا که مثل المپیک 2012 مدال طلا زیاد داشته باشیم.والا با این وضع وزنه برداری بعید میدونم !
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
مخلصیم دادا، دقیقا، به فدراسیون جدید خیلی امید داشتم اما نمیدونم برداشتن توکلی و گذاشتن انوشیروانی درسته یا نه،م کسی که هیچ تجربه ی مربیگری نداره
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
سلام؛ دستت درست صالح جان و خسته نباشی :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
سلام، یه دنیا سپاس میرزای عزیز از محبتت
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
صالح بابا بردار بریم المپیک بخدا اصلا تماشای بازیا با سانسور اینجا خوش نمیگذره =))))))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
ها بخدا، خصوصا والیبال!!!
a_rezazadeh
a_rezazadeh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
از یکی دو هفته پیش تصمیم داشتم واسه المپیک یه متن بنویسم ولی با دیدن این مطلب کلا پشیمون شدم. عالی بود و خسته نباشی :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
محبت داری،خیلی ممنون که وقت گذاشتی و خوندی داداش
sakine_z
sakine_z
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
جووووووووووون المپیک؛) واسه همه ورزشکارامون آرزوی موفقیت میکنم
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/١٤
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین و خوندین
sakine_z
sakine_z
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
خواهش
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨