سم پاشیه؛ سم پااااااش!
به کدامین گناه سوسک ها را می کشید؟!

سم پاشیه؛ سم پااااااش!

نویسنده : یاسین ناطقی

- سم پاشیه؛ سم پااااااش! سم سوسک؛ سم درخت؛ سم پااااااش!

خب می‌خواهم بدانم آیا خدا هم این اتفاقات را پیش بینی می‌کرد؟

یعنی مثلا آن روز که با دستِ قدرتش، زمین و زمان را می‌آفرید، پیش بینی هم می کرد که روزی، عده‌ای از شریف ترین مخلوقاتش(!) با تمام توان و به دور از خجالت و واهمه، ابزار قتل بقیه‌ی مخلوقاتِ نه ‌چندان شریف او را در دست بگیرند و با صلابت، در کوچه و خیابان راه بیافتند و به مردم، پیشنهاد قتل همان مخلوقات نه‌چندان شریف را بدهند؟

بعد هم ما برویم در کوچه و داد بزنیم: (( بیا داداش؛ قربون دست‌ات بیا خونه‌ی ما رو سمپاشی کن ))!

و آقای سم‌پاش همبدون داشتن اندکی ترسِ ناشی از حمل چندین لیتر سلاحِ کشتار جمعی، پا به خانه‌ی ما بگذارد و با آن لوله ی دراز و ترسناکش، بذر مرگ را بر سر سوسک‌ها و مورچه های بدبخت بپاشد تا نهال آسایش در دلِ اهالی خانه سبز شود!

سوسک‌های ماده نیز در حالی که صدها بچه را در شکم خود حمل می‌کنند، با گنگی و سرگیجه‌ی حاصل از ورود مقادیر غلیظی سم به درون سیستم تنفسی‌شان، از آشیانه‌های خود بیرون بیایند و به امید فرار از دست آقای سم‌پاش و بذرهای دوست‌نداشتنی‌اش(!)، به این طرف و آن طرف ِاتاق بخزند.

آقای سم‌پاش هم که بقای خود  و " اهل العالمین" (!) را در مرگ سوسک‌ها و دیگر حشرات می‌بیند، بدون ترس از محاکمه و حبس و دیه و قصاص، با چکمه‌ی مشکی و بوگندوی خود، نیرویی معادل پانصد نیوتون را بر سر سوسک‌های حامله فرود آورد تا آن‌ها را به همراه بچه‌های‌شان، به سوی دیارِ بقای ابدی رهسپار کند!

و در آخر هم پدر خانه، مانند رییس جمهور آمریکا در دوره‌ی جنگ جهانی دوم، مدال افتخار را به شکل نقدی، بر جیب‌های آقای سم‌پاش بیآویزد که توانسته بود، سیصد هزار جانِ بی مقدار و بی ارزش را از صاحبان شان بگیرد! و ما، اهل بیت، هم لبخندی از سرِ رضایت را بر لب های خود قرار بدهیم تا نشان دهیم که نهال آسایش، در حال جوانه زدن است!

***

الصاقیه: پاراگراف یکی‌مانده به آخر، اشاره دارد به آویختن مدال افتخار بر گردن خلبان هواپیمایی که بمب اتم را بر روی آسمان ناکازاکی رها کرد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
zakhar
zakhar
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
چندین لیتر سلاحِ کشتار جمعی رو خوب اومده بودی! ایول :)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
قربانت :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
آویختن مدال به گردن خلبان آمریکایی رو هم خوب امدی
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
لطف دارید علیرضا جان :)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
دو تا سوال برام پیش اومد:1- سوسکا یستم تنفسی دارن ایا؟! 2- جدی به خلبانه مدال افتخار دادن؟:|
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
بله دارن:) بهش میگن: «سیستم تنفسی نایی» :)... طی یک مراسم، به تمامی عوامل اجرایی اون عملیات، مدال افتخار اهدا شد :/ ... ممنون که خوندی:)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
*خوندید ...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
راحت باشید یاسون خانوم :دی فقط این دوم شخص جمع ها برا اقاهاست! +من اصلن نمیدونستم نه سوسکارو نه مدالو:|
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
ولی خب الان دیگه میدونید :) خواهش میکنم :|
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
محو شدن در افق بر شما واجب شد الان ب دلایلی خخخخخخخخ ایکون سوت زدن ازونا ک ینی من نمیدونم جریان چیه ولی تابلوعه ک میدونم خخخخخ
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
جدی جدی باس برم محو شم :/ ببینیم خودشون میفهمن یا نه «))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
میدونی این کشتن سوسک ها یکم جنبه فلسفی ناکاناش سنگین! مثلا همین سوسک های فاضلاب رو اگر نکشن باعث ایجاد کلی آلودگی و حتی بیماری میشه! جدای از چندش بودنی که دارند. اما خب یک سری سوسک ها رو هم هیچ وقت نمیکشند یا اگر هم بکشند از سر نادونیِ! مثلا سوسک های درخت ها که اتفاقا شته ها رو میخورند و ... به نظرم یکم باید رو جنبه های مختلف این قضیه فکر کرد
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
درست میفرمایید :) اون سوسک های درخت که کلا خیییلی مظلومانه به فنا میرن خخخخ ولی‌خب گاهی هم دلمون باید واسه نسل‌کُشیِ این سوسک های فاضلاب هم بسوزه :)) به‌هرحال این بندگان خدا هم گنا
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
درست میفرمایید :) اون سوسک های درخت که کلا خیییلی مظلومانه به فنا میرن خخخخ ولی‌خب گاهی هم دلمون باید واسه نسل‌کُشیِ این سوسک های فاضلاب هم بسوزه :)) به‌هرحال این بندگان خدا هم گناه دارن :)) ولی خب تا وقتی که به بهداشت خانواده مون آسیب نزنن، به نظرم کشتن‌شون چندان الزامی نیست :) چندش هم که دیگه نمیدونم والا :/ نظرتون محترمه خخخخخ
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
در اصل میگن:سم پوشیه....سم پوووووشششش(لهجه مشدی )
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
خخخخ احسنتم :) اتفاقا ابتدا میخواستم همون «سم پوووش » رو بنویسم بعد گفتم شاید هم‌وطنای دیگه مون توی خوندنش دچار‌مشکل شن خخخ
khadije
khadije
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
دوست داشتم متنتونو / ههههههههه از این به بعد شبا برای کیا میخواید نشاسته بریزید؟! :دی (هر چند پنجاه درصد احتمال داره تنها یه نوشته باشه)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
مرسی :) نه بابا ما که حالا حالا ها قرار نیس یاهاشون وارد جنگ شیم :) ولی خب اونام خیلی درک شون بالاس و طرفای ما خیلی پیداشون نمیشه! فقط از نیمه شب به بعد، وسط خونه مون یه مهمونی دور همی میگیرن خخخخ
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
یعنی شما میگید بیاییم به صورت مسالمت آمیز با سوسکایی که از فاضلاب (علی الخصوص توالت) میان بیرون و روی فرش و ظرفای غذا ! راه میرن به همراه پشه های ناقل بیماری اعم از مالاریا و ... و مگس با اون پاهای خوشکل که روی فضولات هر موجودی راه میره و ازشون تغذیه میکنه زندگی کنیم؟ عجب زندگی باحالی میشه فکر کن داری تو خونه راه میره یهو زیر پات صدای (قژ) میاد نگاه میکنی میبینی یه سوسک خوشکل زیر پات له شده و روده هاش ریخته روی فرش! یا وقتی غذا میخوری یکی از اون پاهای تیغ تیغیش روی زبونتو خراش میده به به
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
یاسون به نظرت با سوسک هایی که مزاحم ما میشن چه کار کنیم؟
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
راستش توی خیلی از کشورای دیگه، وسایلی اختراع شده که با ایجاد یه سری اصوات با فرنکانس هایی خاص، میتونن سوسک ها رو از محیط زندگی و حتی محدوده ی شهری دور کنن :) استفاده از اونها، خشونت چندانی رو در بر نداره و خب مسالمت آمیز تره :)... راستش بیشتر از خود بحث کشتن سوسکها، میخواستم به شغل این دوستان سم پاش اشاره کنم که نون شون در کشتن مخلوقات خداست :)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
چقدر جالب؛ خوب اگر می تونی یک مطلب علمی در این مورد بنویس و البته اگر دستگاهش توی ایران هست معرفی کن. اگر مطلب خوب باشه به عنوان یک مطلب خاص میشه توی هفته نامه چاپش کنیم
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
چه خوب :) اتفاقا دربارش تحقیق هم کردم به مقدار کافی ! امروز فهمیدم که دو تا شرکت ایرانی هم مدتیه دارن این دستگاه ها رو به کشور وارد میکنن :) ... من میرم تو کارش :)
Far!de
Far!de
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
ابزارقتل مخلوقات نه چندان شریف خیلی خوب بود... :دی
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
خوشحالم که خوب بوده :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
چشم ها را شستی، جور دیگر دیدی!!!
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
خخخخ
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
سلام؛ الصاقیه خیلی خوب بود! :) موضوع عالی، سبک نوشتار خوب، اما در ویرایش مطلبهات دقت کن یاسین جان.
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
سلام:) ممنون؛ لطف دارید جناب میرزا:) ... در مورد ویرایش هم ممنون میشم اگر جزیی تر بفرمایید که کدوم قسمت کارم نامناسبه:) منظورتون ویرایش ظاهری بود یا مثلا اضافی بودن و یا ایجاز جملات ؟
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
یاسین جان مثلا از «نقطه ویرگول» خیلی کم استفاده میشه، در یک موارد خاصی، و تو در خط اول سه تا استفاده کردی، در حالی که به جای اونها «کاما» نیاز بود. این علامت (!) وجود خارجی نداره و اصولی نیست. سعی کن جملاتت رو تا میشه کوتاه کنی، مثلا پاراگراف سوم را باید یک نفس خوند، برای سهولت و فهم خواننده می شد بند های آخر رو با جملات کوتاه پیش برد. از علامت «» به جای "" استفاده کن. متن های خوبت رو چند بار مرور کن که مواردی مث «آقای سم‌پاش همبدون داشتن» نداشته باشه و از این دست موارد... این ها شاید به ظاهر نادیده گرفته بشه، اما یک متن دو شقه داره: محتوا و ساختار و این موارد زیر مجموعۀ ساختار هستند و زینت کار که کمک حال مخاطبند در درک بهترِ حسی که نگارنده (یاسین) قصد القاء اون رو داشته :)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
اول یه تشکر کنم بابت اینکه لطف کردید و این موارد رو بیان فرمودید:)... راستش این قضیه ی بلند بودن جملات رو یادمه که از دوران راهنمایی باهاش دست به یقه بودم!! خیلی توی نوشتن جملات کوتاه ضعیفم... قول میدم توی کارای بعدیم، حتما ب این موارد توجه کنم :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
یک جوری از سوسکا گفتین اشک تو چشمام حلقه زده :))
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
دیگه کاری بود که از دستم بر میومد دی: ... باشد که از این به بعد باهاشون مهربون تر باشید D:
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
یاسون خیلی خوب بود. همو حرفایی که جناب میرزا زدن.
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
شما برید به تشریح همون زنبور برسید بهتره تا دفاع از حقوق سوسکا :)) ولی در کل متن زیبای و پر مغزی بود لذت بردم :)
یاسین هستم «)
یاسین هستم «)
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
من از طفولیت، نسبت به جامعه‌ی دردمند و درمانده‌ی سوسک‌های خانکی، حساس بودم. نه دیگه الآن فصل شکار زنبور نیست «))) منم در کل ازتون کمال قدردانی رو به‌جا میارم و درخواست میکنم که بازم سر بزنید به اکانت محقّرِ ما :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨