شخصا يك سلبريتی هستم!
#خاطره_بامزه

شخصا يك سلبريتی هستم!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

براي سلبريتي بودن حتما نيازي نيست كه شما يك بازيگر، خواننده و يا فوتباليست و بعضا «احسان عليخاني»‌ يا «عادل فردوسي‌پور» باشيد! شما مي‌توانيد مثل من يك معلم هنر باشيد و در نوع خود و حتي فراتر از نوع خود يك سلبريتي محسوب شويد! البته شما خيلي سريع به اين ويژگي نهفته و خفته‌تان پي نمي‌بريد. براي پي بردن به اين خصيصه خاص بايد يك روز تصميم بگيريد كه با همكارتان به پيتزاخوري برويد. (حالا نمي‌گويم پيتزا «شبديز» كه نعوذ بالله، زبانم لال تبليغات نشود)

از آنجا كه شبديز نزديك مدرسه است، ممكن است چندي از شاگردان‌تان در آن‌جا براي خوردن پيتزا آمده باشند. آن‌وقت همين كه شما وارد شبديز مي‌شويد و يك لبخند مليح بر روي لبان‌تان است (چون به هر حال يك جاي با كلاس رفته‌ايد و بايد اداي با كلاس‌ها و سلبريتي‌ها و جنتل وومن‌ها و ما اين‌قدر اينجور جاها رفته‌ايم كه به هيچ جايمان نيست و اينجا پاتوق‌مان است و سفارش ما همان هميشگي است را در بياوريد)، يكهو يك نفر از يك گوشه جيغ مي‌كشد: «خانووووم نقاشي سلااااااام» بعد ملت برمي‌گردند نگاه مي‌كنند و باور نمي‌كنند كه با يك «خانوم نقاشي» مي‌خواهد زير يك سقف پيتزا بخورند، اشك شوق در چشمان‌شان حلقه مي‌زند و از ديدن اين صحنه بسي هندي، بغض گلوي‌شان را فرا مي‌گيريد و پيتزا بدون نوشابه از گلوي‌شان پايين نمي‌رود!

بعد آن از يك طرف ديگر يك شاگرد ديگر مي‌دود و بغلتان مي‌كند و مي‌گويد: «مامان! مامان! اين خانوم نقاشيمه!» آنگاه بايد سه ساعت با مامان شاگردتان دست بدهيد، سلام و احوال پرسي كه: «مانيا جان درسش چطوره؟!» (چون اگر شما بميريد هم مامان‌ها مي‌‌آيند سر قبرتان و از شما درس بچه‌شان را مي‌پرسند و انتظاري هم جز تعريف ندارند!) بعد شما بگوييد: «من معلم نقاشيش هستم، از درسش خبر ندارم!» و يك عده چشم همزمان با لمباندن پيتزا همچنان شما را زير نظر گرفته‌اند.

بعد مي‌آييد بنشينيد كه يكي از شاگردهاي‌تان مي‌آيد كنارتان مي‌نشيند. چه كسي؟ كسي كه پدرش مدير پيتزاها فروشي‌هاي شبديز در سطح شهر است.

به هر حال مي‌خواهم بگويم زندگي ما سلبريتي‌ها خيلي سخت است. نمي‌توانيم براي خودمان يك پيتزاخوري برويم!‌ همش زير نظر هستيم. بايد امضا بدهيم! عكس بگيريم، دباره تمام مسائل روز ايران و جهان نظر بدهيم. بهتر است شما هيچ‌وقت يك سلبريتي نباشيد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
پس دفه بعد رفتیم پیتزا شبدیز به صاحبش بگیم از فامیلای خانم آقایی معام نقاشی دختروتون هستیم :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
*معلم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
من خودمم اشنايي نشون نميدم كه فكر كنن دارم سوء استفاده مي كنم! ناشناس ميريم:)
Sara_syfi
Sara_syfi
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
معلم شدن از آرزوهای منه... خیلی خوب بود، تا باشه از این خاطره ها :))))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
ايشالا به آرزوتون برسيد. ارزوي من معلم عالي بودنه:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
خیلی عالی بود:) این تعارفات الکی وسط خیابون- بازار- رستوران-عروسی! و... خیلی رو اعصابه. تو چشم بودنم سخته ها زهرایی:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
مرسي عزيزم. آره بابا حالا من يه سال دارم تدريس مي كنم. واقعا تو چشم بودن خيلي سخته:(
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
١
«اشك شوق در چشمان‌شان حلقه مي‌زند و از ديدن اين صحنه بسي هندي، بغض گلوي‌شان را فرا مي‌گيريد» «مدير پيتزاها فروشي‌هاي شبديز» «دباره تمام مسائل» تا اینجا سه تا غلط، جان ما عکسشم عوض کنید طرف یه جوری رفته رو پیتزا که...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
چه دقتي... به به. اين دقتي كه شما داريد رو من ندارم رو متنهام:))) مرسي از لطفتون. فقط اون جمله اولي منظورتون از غلط تركيب «بغض گلويشان را فرا ميگيرد» هست يا يه چيز ديگه؟
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
نه دقیقا همونه می گیرد رو نوشتین می گیرید
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
ولی انصتفا متنتون عالی بود، معلم شدنم آرزوست
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٠
٠
٠
تشكر تشكر
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
باید کم کم به فکر ساختن یک واژه ی جایگزین بره ی سلبریتی هم باشم!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
شما به ژله‌تـون فكر كنيد بهتره خخخخ
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
خانوم نقاشی! زمان ما خانوم بهداشت فقط جدا از معلم اصلی بود!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
=)))) الان معلم نقاشي، خط، ورزش، قرآن، كامپيوتر و بعضا هوش هم داريم:)
seavash_h
seavash_h
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
عالی بود روز معلمم با تاخیر بهتون تبریک میگم ... _
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
مرسي ممنون از لطفتان:)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٢١
١
١
خاطره بامزه ای نبود دیگه داری خودشیفته میشی ها:-) پستهای منم نظر بده زهرا خانم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
ديگه شما به بامزگي خودتون ببخشيد:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
البته اون رو تيتر رو خود سايت مي‌زنه! من بودم نمي‌نوشتم بامزه!
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی نوشته روان و زیبایی بود. ممنون :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
تشكر تشكر
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
به معلم انشا شدن هم فکر کنید:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
آره اتفاقا فكر كردم... ايشالا كه بشم:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
خانم نقاشی ... از این اسم تصویر رنگی رنگی ، قشنگ و شیرینی تو ذهنم هست ... روزتون پساپس مبارک خانم نقاشی :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
چه خووووب. مرسي عزيزم:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
نه دیگه کلا ازو قطع امید کردم. ولی شما بدنن که آه ای یتیم تا ابد پشت سر شما و جیم خواهد ماند! خخخخ. ژله ی مو خوردن ندره.خخخخ.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
من نخوردم بخدا. من خودم طرف شمام. من خودم مال باخته‌ام آقا... پول ما هم خوردن نداره...
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
عه؟ خب باشه باور مکنم که شما هم طرف موین. شما صبر کنن یک آه بکشم بره جیم بفهمن دنیا دست کیه.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٢
٠
٠
:)))))))))) خانوم نقاشی (((((((((((: خیلی خوب بود
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٢/٢٣
٠
٠
مرسي آقاي گرافيست:)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام شما وبلاگ هم دارین؟ اگه وبلاگ دارین می شه آدرسش رو هم به من بدید تا من هم از نوشته هاتون استفاده کنم؟؟
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
سلام عزیزم. بله خوشحال میشم خیلی:) zahraaghaee2.blogfa.com. البته تو پروفایل جیمم هست:)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
عزیزم پروفایلت رو گشتم اما نبود! به هر حال ممنونم که آدرس دادی مطالب وبلاگهات و جیمت خیلی خوبن...خیلی موفق باشی سیده ی بانو
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥