حالا توی هی بگو عاشق بشو!
#اردیبهشت#عشق#تنهایی

حالا توی هی بگو عاشق بشو!

نویسنده : زهره_براتی

اصلا قرارمان نبود عاشق بشویم، عاشق همدیگر. قرار بود فقط تنهائی‌هایمان را پر کنیم. یعنی وسط خط تیره‌های ممتد زندگی همدیگر یک نقطه باشیم. یک نقطه که وقتی به آن می‌رسیم نفسی تازه کنیم و بعد نقطه سرخط سراغ یک صفحه‌ی دیگری از زندگی برویم. اما آنقدر این نقطه‌چین‌ها ممتد و مسلسل وار بود که این نقطه‌های کوچک درون زندگی جفتمان فقط تبدیل به یک علامت تعجب شده بود. ما باور کرده بودیم که یک نقطه وسط دایره‌ی زندگی هرکس، کلی پرانتز باز با خودش همراه می‌آورد.

مثلا وقتی که یک دسته شکوفه‌ی اقاقی را از درخت کندی و دادی دستم که" بو کن زهره " و بوی عشق را در نظرت مجسم، من فقط شبیه یک علامت سوال شده بودم. با خود گفتم فصل بهار و اردیبهشت ماه عاشقی و این‌همه عشق بازی‌های خدایی حالا نوبت دلدادگی‌های ما فرا رسیده است؟! اما با سه نقطه‌هایی که توی ورق پاره‌های زندگی هردویمان هست چه کنیم؟!

که بی خیال برگه‌هایی بشویم که هر روز با هزارجور دلواپسی ورق می‌زنیم و زیر سنگینی واژه‌ها و کلماتش تاب شانه‌هایمان را شکسته‌اند نفسی تازه کنیم؟! مگر می‌شود جای جراحت‌ها و زخم‌ها را از روی تنمان پاک کنیم؟ آن هم با یک نقطه‌ی تو خالی و گنگ. نمی‌شود!

نمی‌شود که راحت بی خیال گیومه‌های زندگی همدیگر بشویم؟ گیومه‌ای که هیچ وقت نمی‌شود با غیر اصلش پرش کرد. مثل وصله‌های ناجوری که روی لباس همدیگر وصله می‌شدیم. می‌دانی عزیز وقتی واژه‌ی اصلی گیومه‌ی زندگی هرکسی پاک شود هیچ واژه‌ای غیر اصلش داستان را به سرانجام خوش نمی رساند.

حالا شاعر هی بگوید اردیبهشت ماه از نو عاشق بشو! می دانم که وقتی گیومه‌ی دل کسی خالی شود هر واژه ای غیر اصلش بنشیند جای خالی‌اش پر نمی‌شود. که آدم‌ها فقط توی داستان هم دیگر شبیه قلاب‌هایی می‌مانند که بنابر قانون نگارشی هیچ وقت جزو اصل کلام زندگی همدیگر محسوب نمی‌شوند.

نقطه سر خط قرارمان بر پرکردن نقطه چین‌های تنهائیمان بود. حالا تو مدام برایم اقاقی بچین و شاعر هم بگوید اردیبهشت ماه از نو عاشق بشو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا مینویسید. درود
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام دوست عزیز متشکرم ..بزرگوارید
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
می دانم که وقتی گیومه‌ی دل کسی خالی شود هر واژه ای غیر اصلش بنشیند جای خالی‌اش پر نمی‌شود. که آدم‌ها فقط توی داستان هم دیگر شبیه قلاب‌هایی می‌مانند که بنابر قانون نگارشی هیچ وقت جزو اصل کلام زندگی همدیگر محسوب نمی‌شوند. سلام..چقدر این تیکه رو دوست داشتم.قلمتون توانا
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام سپاسگذارم - امیدوارم گیومه ی دلتان هیچ وقت خالی نشود =)
شیلا چابلی
شیلا چابلی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
زهره جون متن زیبایی ست توام با احساس عااالی
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام شیلا خانم عزیز خوشحالم ک مورد پسند طبع لطفیتان بود ..
زهرا ظفرمهاجر
زهرا ظفرمهاجر
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
عزیزم:)واقعا لذت بردم
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
زهرای همیشه خوب عزیزی و بزرگوار ..در پناهش باشی!
رحیمی $$s
رحیمی $$s
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
فوق العاده قدرتمند و روون نوشتي زهره عزيز. آدم با خوندن نوشته هات پرواز میکنه .
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام سمیه ی عزیز و من چقدر با کامنت نوشته ات به وجد آمده ام ..متشکرم !
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات