یک صبح سبز تابستانی

یک صبح سبز تابستانی

نویسنده : banu69

می‌خواهم وقتی ارشد هم تمام شد دوباره کنکور بدهم و بروم دانشگاه. یک رشته دلخواه آن هم توی دانشگاه پیام‌نور نزدیک خودمان که اندازه دانشگاه کارشناسی سبز و با صفا بود. آخر بیشتر از دانشگاه دلم آن صبح تابستانی رامی‌خواهد. همان صبح کنکور که حیاطش از یک باران شبانه تابستانی خیس بود و دو تا مرد داشتند کیسه‌های بزرگ برزنتی را می‌کشاندند داخل سالن دانشگاه. همان کلاس و همان صندلی. مثل همان روز که کنار پنجره نشسته بودم و داشتم تست کنکور می‌زدم و صدای زنگوله گوسفندان چوپان پیر از دشت سرسبز کنار دانشگاه یک حس خوب را توی وجودم می‌گرداند. این‌که بعد از کنکور پنجره‌های اتاق را باز کردم و وسط اتاق ولو شدم و فقط به این فکر کردم که اگر آن چند تست شک‌دار غلط شوند. این‌که هیچوقت فکر نمی‌کردم پاییز قرار است با تو همکلاس شوم و همه آن خاطره‌ها اتفاق بیفتد، خاطره‌هایی که حتی وقتی به‌شان فکر می‌کنم قلبم تا مرز ایستادن و سکته هم پیش می‌رود اما نمی‌تواند از حس خوبشان بگذرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
یک دنیا حس سبز دوست داشتنی توی ذهن و قلبم سرازیر شد.. ممنون :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
زمان به عقب بر نمیگرده متاسفانه .. بازخورد روابط اونقدر عمیق هست که محال ئه شما چند سال بعد با ادم چند سال قبل روبرو بشید همون لحظه ی خاطره ساز رقم بخوره ...مطمئنن متفاوت خواهد بود
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
سلآم؛ به نظرم این پستتون با الصاق به پستهای قبلی معنی پیدا میکنه وگرنه پراکندگی توش آدمو سردرگم میکنه... میدونی به نظرم انسجام ووحدت موضوعی نداره... به هر جهت تشکـــــــــر ...و فک میکنم خیلی هامون از تابستون فقط همین قسمت سرسبز اول صبحش رو دوس داریم... سپـــــــــآس قلمت مستدآم(^_^)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠١
٠
٠
آخرش زمستان شد که عوض تابستان :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
تبلیغات