نرم‌افزار دزد!
و اینگونه بود که چهره ها چون استیکر خشمگین شدند!

نرم‌افزار دزد!

نویسنده : d_radmand

هوا ابری بود و به احتمال زیاد تا چند ساعتِ دیگر باران می‌گرفت. تصمیم گرفتم از خانه بیرون بروم و تا باران نیامده خرید منزل را انجام بدهم. از درِ خانه که خارج گشتم ناگهان با سیلی از جمعیت مواجه شدم که مقابل درِ ما ایستاده بودند. جمعیت آن‌قدر زیاد بود که ابتدا فکر کردم نکند خانه‌ی ما سفارت فرانسه است و آمدند برای عرض تسلیت، اما خوب که دقت کردم اثری نبود از شمع و گلاب و گریه، و همه‌ی افراد در دستشان یک گوشی بود و بر صورتشان یک لبخند‌ِ ژکوند وار . خیال دومی که کردم، این بود نکند این ها اصحاب رسانه اند و آمده اند خانه‌ی فرسوده‌ی اِن سال ساخت ما را سوژه‌ی خبر خود کنند و گزارشی مفصل به جیب بزنند. اما وقتی به شانس و اقبال خودم در رابطه با پدیده دوربین رجوع کردم فهمیدم خیالی خام است؛ مثلا وقتی ابتدایی بودم و از صدا وسیما آمدند برای فیلم برداری از کلاسمان از تک تک بچه ها فیلم ‌گرفتند تا این‌که نوبت رسید به من و همان موقع باطریِ دوربینشان تمام شد و همان‌جا کات دادند و گفتند خب این‌قدر هم کفایت می‌کند یا مثلا وقتی در مورد مشکلات زیست بومی گیاهان بد بو با من مصاحبه کردند و گفتند از تلویزیون پخش می‌شود و ما رفتیم همه جا را خبر کردیم و گفتیم نشانمان خواهند داد، آن‌ها نامردی نکردند و مصاحبه مرا از شبکه چهار پخش کردند.

خلاصه بیش از این منتظر نماندم و رفتم از یک نفرشان پرسیدم آقا اینجا چه خبره که همه جمع شدید؟ او هم که سر در موبایل فرو برده بود گفت این خونه هِ ہَ وای فای داره ما هم وصلیم شومام بیا وصل شو و داشت خانه مرا نشان می‌داد. من وای فای داشتم ولی برایش رمز گذاشته بودم.

سریع برگشتم خانه. هوا ابری تر شده بود. وای فای را چک کردم و همه چیز درست بود. قطعش کردم و بیرون رفتم. از در که خارج شدم چهره‌هایی هم چو استیکر خشمگین مرا نگاه می‌کردند. یکی از آن ها آمد و سیلی محکمی زد و گفت هوووی نفهم چرا خاموش کردی؟؟ تو نمیفهمی ما برا دانلود نرم افزار Andro DUmper چه قد وقت گذاشتیم که بتونیم از وای فای بقیه استفاده کنیم، زود برو روشنش کن...

و باران شروع به باریدن کرد.

***

متن خبر:

رده پنجم جدول پرطرفدارترین اپلیکیشن‌ها میان کاربران ایرانی در گوگل پلی برنامهAndroDumper  است که برای شکستن شبکه وایرلس همسایه و اتصال به اینترنت به ‌صورت غیرقانونی میان ایرانی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
بسم الله 0_o به حق چیزای ندیده و نشنیده :||
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
جای تاسف داره! اتفاقا همین چندتا مطلب قبل؛ یادداشت آقای عطاری در مورد حقوق 180 میلیونی و این حرفا رو داشتم میخوندم که همین موضوع مد نظرم امد. اینکه ما خودمون مشکل داریم که مسئولین مون هم مشکل دارند و درست که کار نمی کنند هیچ، کلی هم اختلاس و دزدی میکنند. پس نباید خیلی هم به اونها خرده بگیریم. امیدوارم حداقل ما به عنوان بخشی از جامعه درست کار کنیم و درست کار باشیم
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
واقعا از ماست که بر ماست!
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
دقیقا،عملا هرکس توو سطح خودش،هرچقد از دستش بربیاد دزدی میکنه.اونی که مدیره خب اختلاس میکنه اونیم که بیکار،قفل وایفای میشکنه!راننده فروشنده پول زیاد میگیره جنس نامرغوب میده...واقعا تاسف داره.
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
اسمشم به گوشم نخورده بود. جز تاسف حرفی نمیشه زد.
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
امان
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
ها؟؟؟؟؟ واقعا کە!نچ.نچ.نچ.نچ
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
نچ نچ نچ
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
چه جالناک
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
چه جالبناک(مخفف جالب و ترسناک)
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
مماشم(ممنون از شما)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠