ماه شب تار / شعر
برای آمدنت ثانیه ها را می شمارم

ماه شب تار / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

یک دلِ غمزده از دوریِ دلدار اینجاست / جانِ ‌پُر غصه ‌و یک دیده‌یِ‌ خونبار اینجاست

هست امید، بیاید به همین زودیِ زود / یک جهان منتظرِ دیدنِ آن یار اینجاست

روزه دارِ گُلِ یاس است چو مَردُم، حامی / چشمِ خیره‌ به افق تا رسد افطار اینجاست

شاد از آمدنش غرقِ دعایِ سحریم / نگران‌ از خود و از نَفْسِ خطاکار اینجاست

جانِ او دور زِ هر غصه به الطافِ خدا / مطمئن از کرَمِ حضرتِ دادار اینجاست

خاکِ پایش بشود سرمه‌یِ‌ چشمانِ ترَم / چشم‌ها بر قَدَمِ مَحرمِ اسرار اینجاست

آرزویِ همه، دیدارِ رُخِ چون گُلِ اوست / دستِ افراشته تا لحظه‌یِ دیدار اینجاست

روزِ ما شامِ سیَه گشته و ظلمانی، لیک / هست امید که آن ماهِ شبِ تار اینجاست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام آقای حسنی / مثل همیشه زیبا بود ، ممنون از شما
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
ارادتمند حامیِ بزرگوار؛ مثل همیشه عالی بود دوست عزیز. سلامت باشید و بسرایید!
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٦
٠
٠
قلم احساستون تواناا :)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات