یک چیزی شبیه ته دیگ ماکارونی

یک چیزی شبیه ته دیگ ماکارونی

نویسنده : مریم بهزادی

در تعریف هر واژه می‌شود از راه‌های مختلف استفاده کرد، فارغ از تعاریف لغوی و مقایسه‌ای، تعریف تشبیهی روش مورد علاقه من است. یافتن شبیه‌ترین و ملموس‌ترین چیزی که بشود با آن مفهوم توی ذهنم را تعریف کنم. « عشق» از آن کلماتی ست که می‌توانم با وجوه تشابه بسیار زیادی تعریفش کنم. البته که تعاریف من از مسائل در اکثر موارد برای عوام و خواص مقبول نمی‌افتد.

از دید خیلی از آدم‌ها که قطعا روحیات حساس و لطیف‌تری نسبت به من دارند، عشق شبیه باران بهار، شعله شمع، گردش پروانه، آسمان ابری، چشمان آهو، گیسوان سیاه و خم ابروی یار می‌باشد. و معتقدند که عشق یعنی زخم عمیقی که هرگز خوب نمی‌شود و زندگی‌تان خدای ناکرده در آتش است و تفاسیر مشابه.

از نظر من اما عشق از آن جهت که براق و خوشرنگ و خوش عطر است و آدمی هرگز (حتی در کهنسالی) نخواهد توانست چشم طمع از آن فرو ببندد، شبیه ته دیگ ماکارونی ست آن هم از نوع ته دیگ سیب زمینی. 

با این‌که ایده خاصی در ترجمه لغوی کلمه عشق ندارم اما معتقدم چشمان عاشق کور است و چیز دیگری جز معشوق را نمی‌بیند و این مفهوم در قالب کوتاه مدت و بی‌اهمیت‌ترش زمانی اتفاق می‌افتد که بشقاب ته دیگ‌ها از آشپزخانه به سمت میز غذا در حرکت است و در آن لحظات شیرین آشنایی، چشم شما فقط یکی از ته دیگ‌ها را گرفته و دست عشق و تمنا به سمتش دراز می‌کنید و قطعا اگر در میانه راه نصیب رقیب زرنگ‌تر از خودتان شود، تا واپسین روزهای عمر حسرت تلالو طلایی‌اش در دلتان خواهد ماند . 

از دیگر وجوه تشابه ته دیگ ماکارونی با عشق این است که ته دیگ نقطه طلایی سفره غذای شماست، درست مثل عشق... که زندگی را قابل تحمل‌تر می‌کند و باید ذره ذره نوش جانش کرد. می‌گویم ذره ذره چون معتقدم بعد از هر تلخی فقط مزه عشق است که همه چیز را می‌شوید و با خودش می‌برد پایین . 

اصلا فکر می‌کنم که عشق می‌تواند شبیه تمام چیزهای خوب دنیا باشد، تمام چیزهایی که برای خودمان نگه داشته‌ایم تا ذره ذره خرج‌شان کنیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
اقا شدیدا موافقم.مگە چیزی قشنگ تراز تەدیگ سیب زمینی هست؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا بارون و گل و بلبل هم خوبه،ولی تە دیگ یه چیز دیگە اس :)
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
بله یه چیز دیگه ست واقعا :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/١٦
٠
٠
گرسنم شد -__- به کدامین گناه حرف از ته دیگ ماکارونی میزنید خب :))) عشق اگر واقعا این شکلی باشه که نور الی نور دیگه :)))
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
فک کنم اگر واقعی باشه باید همینجوری باشه ... :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
گمانم عشق تا به امروز تشبیهی به این زیبایی به خودش ندیده بود :))
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١٨
٠
٠
ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣