من مثل همین رودخانه زیر پایم بر فراز تقدیر نشسته‌ام و تو مثل ماهی درون جریان پر تلاطم رودخانه حرکت کردی و شکار صیادی شدی که، قسمت آن را برای تو انتخاب کرد و حالا درون تنگ خانه‌اش برای آزادی گذشته‌ات فریاد می‌زنی.

حق تو محدودیت بود و من مصونیتی را می‌خواستم که آینده تو را تضمین کند. درک تو از آب همان تنگ ماهی بود و من به این فکر می‌کنم که امسال بهار بر خلاف افکار تو درخت‌ها پر شکوفه‌اند .

بدون تو هم می‌توان از درخت بالا رفت و گوجه سبز و چاغاله بادام خورد، رودخانه را ببین پر آب‌تر از زمان تو موج می‌زند.

هفته گذشته باران بارید، زیر باران تنهایی قدم زدم و فاتحه خواندم به تئوری هوای بارانی که می‌گویند همیشه دو نفره است، به جای گفتن چرندهای عاشقانه به یاد خدا ذکر گفتم و نتیجه‌اش شد رنگین کمانی که زیبایی‌اش را هیچ وقت درک نخواهی کرد .

حالا می‌فهمم که عشق از آن خداست و دوست داشتن‌های گذشته‌ات بوی میل جنسی می‌دهد که با شوهر کردنت به آن رسیدی و مرگ باد عشقی که با غریزه تلفیق شود. 

خواستم بدانی توت فرنگی‌های باغچه‌ام امسال پر بارتر شدند، این‌جا به افق تنهایی همه چیز عالی است . روی پل نشسته‌ام و مینیمال‌هایی می‌نویسم برای فرزندان تو شاید اگر کمی صبر می‌کردی برای فرزندان‌مان نوشته‌هایم را می‌خواندی . 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
بهمن این نوشته ات با اختلاف از نوشته های قبلی که خوندم بهتر بود خیلی حظ بردم از خوندنش عالی بود...چند تا سخن بزرگان هم داشت توش خخخخ... با اینا خیلی حال کردم: و مرگ باد عشقی که با غریزه تلفیق شود.///این‌جا به افق تنهایی همه چیز عالی است...عالی بود پسر با همین فرمون برو جلوووووو :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
دوست داشتم بهمن جان به جز اون قسمت مرگ باد عشقی که با غریزه تلفیق شود
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
اولن که نوشته عالی بود و اگه تجربه ی شخضی بود که باید بگم :( دوم اینکه چطور تو متن عکس گذاشتید؟!
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
سلام.خیلی خوب بود..فقط چرا باید برای فرزندان مخاطبتون مینیمال بنویسید؟نکته بعدی اینکه امسال یا امثال؟
مهربانو
مهربانو
٩٥/٠٢/٠٨
١
٠
خیلی عکسا قشنگ بود:))حال خوبی داشت.خوش به حالتون چه جای زیبایی(البته اگه عکس خودتونه)رنگین کمانش هم خیلی زیبا بود....حیف نیست آدم جای به این قشنگی و زیر بارون قدم بزنه و به بی وفاییها و زشتیها فکر کنه.این جور مواقع فقط باید به زیبایی خدا و طبیعتش فکر کنی و شکرش بگی.همون کاری که شما کردین.ممنون از این حس خوب بهاری:))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٢
٠
مهندس :)))) شوما باس هرچه زودتر مزدوج شی! ببین این رو من کی گفتم :)))
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
با نظرتون کاملاً موافقم دیر بجنبیم این دوست عزیزمون از دست میره!
Far!de
Far!de
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
عکس دومیه خیلی خوب بود :) متنتونم خوب بود.. ازدواج کرده ینی؟ ای بابا... :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٠٩
١
٠
عکسی ک تو کانال گذاشتین=)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
سلام مهندس جان؛ انشالا به حق این ایام عزیز، خدا سبب مزدوج شدن شما رو فراهم کنه تا ما هم یه پلویی بخوریم : ) ارادتمند
alireza_kh
alireza_kh
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
بسیار خوب :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/١٩
١
٠
فاتحه خواندم به تئوری هوای بارانی که می‌گویند همیشه دو نفره است . این عالی بود.من برخلاف دوستان پیشنهادم اینه که تا وقتی اون بانوی مزدوج شده رو فراموش نکردین فکر ازدواج رو هم نداشته باشین .
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات