شنبه‌ها شبیه چایی شیرین و نون پنیرند از همان پنیرهای سفید خیلی شور که مثل گچ خرد می‌شوند، از همان پنیرها با نان لواش بیات و یک لیوان چایی که خوب شیرین نشده و باید توی هر قلپ کلی مزه مزه‌اش کنی تا بفهمی شکر دارد یا نه. شنبه را دوست ندارم، شبیه صبح‌های تاریک  است که باید بروی مدرسه و از قبل هم می‌دانی که صمیمی‌ترین دوستت مدرسه نمی‌آید. شنبه، شبیه دوش آب سرد است وقتی موتور خانه باز خراب شده.

بقیه روزهای هفته چشمگیرتر از شنبه‌ها نیستند تا می‌رسم به چهارشنبه. دلم برای چهارشنبه می‌سوزد، از خودش چیزی ندارد، اصلا به خودی خود نه خوب است نه بد ولی دوستش دارم چون فردایش پنجشنبه است.

پنجشنبه‌ها مثل کاسه شله زرد است که یکهو بیاورند دم خانه‌تان، داغ و شیرین و زعفرانی. زود هم تمام می‌شود، سرش هم دعواست، مثل دوش آب گرم است و چای بعدش، خستگی پنج روز قبل را در می‌کند، روز بیخیالی ست.

جمعه‌ها دو قسمتند، صبح تا ظهر و ظهر تا شب. صبح تا ظهر مابقی همان شله زردست که شاید از دیشب توی یخچال مانده باشد. ظهر تا شبش من را یاد داروهای گیاهی مادر جون می‌اندازد، باید دماغت را بگیری و زوری تا ته بروی بالا تا زودتر تمام شود.

تو برای من پنجشنبه‌ای، داغ و زعفرانی با خلال پسته که توی کاسه گلسرخی برایم می‌آورند. شیرینی و بوی گلاب و هل‌اش هم به اندازه است و بوی خوشش کل فضای خانه را پر می‌کند .

اصلا تمامش همین بود که فکر می‌کنم، دل آدم به همین پنجشنبه‌های زعفرانی خوش است که روزهای دیگر را تحمل می‌کند .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
خوش بحالتون پنجشنبه هاتون زعفرونیه، ما که همون رو هم نداشتیم
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
حداقل بهتر از شنبه هاتون بوده که :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
آخ گفتید! 5شنبه ها ازم وفتی یادم میاد زود تموم میشد! اصلا انگار 5 شنبه ها مثل روزهای مدرسه ای که برناممون ختم میشد به "ورزش، ورزش، هنر" :))
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
اکثرا هم همین بود همیشه
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٢/١٠
٠
١
چرا ملت شنبه رو دوست ندارن؟ :))) من به شخصه آخر هفته ها رو دوست ندارم و عاشق شنبه هام :)) شنبه انرژیش زیاده، به آدم انگیزه میده:)
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
احتمالا شما شنبه 6 صبح بیدار نمیشین :)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
اولین باره اینو میشنوم بالاخره یه نفر پیدا شد از شنبه تعریف کنه بیچاره افسردگی گرفته بود!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/١٠
٠
٠
نگاه تازه ای بود به ایام هفته. با وجود اینکه بعضی از جاها چون از "،" استفاده نکردین به سختی خونده می شد، اما باید بگم چرخش قلمتون خوبه، موفق باشید! : )
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
خیلی نگاه جالبی بود خسته نباشید
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
ممنونم :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
هیچکدوم از روزای من زعفرونی نیس :( خودم با تلاش کمی رنگی شون میکنم :)
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
درستشم همینه که خودمون یه کاریش کنیم لاقل
ma_behzadi
ma_behzadi
٩٥/٠٢/١١
٠
٠
سعی میکنم در یادداشت های بعدی تصحیحش کنم . ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤