آهِ چاه
دلنوشته‌ای برای امام زمان(عج)

آهِ چاه

نویسنده : d_radmand

دلوی آهنی بالای سر چاهی پر از آب، دلو را بر نمی‌دارم چون تشنه نیستم. کاروان‌ها عبور می‌کنند و چاه دست نخورده باقی‌ست. کاروانیان تشنه نیستند و به چاه کسی سر نمی‌زند.

ماجرای یوسف در چاه را مرور می‌کنم. کاروانی تشنه، ناامید از سیراب شدن و پر از غصه‌های زندگانی، سر می‌زنند به چاه و یوسف پیامبر را پیدا می‌کنند.

تشنه باشیم پیدا می‌شود، حتی در چاه! امامِ زمانِ زندگانیِ من! تشنه‌ام کن و فقط با خودت، فقط خودت سیرابم نما.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
تشنه نیستیم... خودت تشنه و سیرابمان کن... | قشنگ بود
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
مرسی که می‌خونید. دی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
این تعبیر متفاوتی از رنجش دنیا و تحمل انسان هایی است که ددل به منجی ع عالم بسته اند
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
مختصر زیبا
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
مرسی که می‌خونید.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
: )
d_radmand
d_radmand
٩٥/٠٢/٢٦
٠
٠
دی
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات