وام ازدواج پدر بزرگ
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

وام ازدواج پدر بزرگ

نویسنده : n_rezaei

5 سالگی

امروز هفتادمین سالگرد ثبت نام پدربزرگ برای وام ازدواج است. پدر بزرگ هر سال این روز را گوش به زنگ تلفن است تا از بانک با او تماس بگیرند.

6 سالگی

امروز به پدر بزرگ زنگ زدند و گفتند که وام ازدواجش بالاخره به جریان افتاده. پدربزرگ خیلی خوشحال شد و قرار شد بعد از ظهر به بهشت زهرا برویم تا این خبر را به مادربزرگ هم بدهیم.

7 سالگی

امسال باید به مدرسه بروم. پدربزرگ به مدیر مدرسه قول داده بعد از گرفتن وام ازدواجش شهریه ی امسالم را بدهد و مدیر را راضی کرد که مرا اخراج نکنند.

11 سالگی

امروز پدربزرگ مجبور شد برای پرداخت شهریه‌ی کل این چند سال تحصیل من خانه اش را بفروشد اما به من گفته که عیبی ندارد چون به محض این که وام ازدواجش را بگیرد می تواند یک خانه ی نقلی اجاره کند. همچنین ثبت نام برای ادامه تحصیلم هم موکول شد به بعد از دریافت وام.

20 سالگی

امروز روز ازدواج من و دختر اوس تقی، صاحبکارم است. ای کاش پدربزرگ هم زنده بود و امروز را میدید. تازه از بانک هم زنگ زدند و گفتند که تا چند روز دیگر وام ازدواج پدر بزرگ را پرداخت می کنند.

25 سالگی 

بالاخره امروز وام را دادند و ما توانستیم با این وام سنگ قبر پدربزرگ و مادربزرگ را عوض کنیم. فکر کنم امشب پدربزرگ بعد از سالها کمی آرام بگیرد. روحش شاد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
سلام.چقدر دلم برای پدربزرگ سوخت..البته فکر نکنم زمانی که پدربزرگتون ازدواج کرد خبری از وام و اینها بوده باشه.خوشبختانه اینسالها وام گرفتن اینقد چشم انتظاری نداره:)قلم احساستون توانا:)
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
خوبه ضامن و اینا رو ردیف کردن پدربزرگ ، کنایه ی خوبی بود به مدت وام سه! میلیون تومنی !
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
:) یا دختر عموییم یا دختر عمو پسر عمو:) متن جالبی بود
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
طنز نوشته تلخی بود! البته به نظرم اینقدرم دیگه دیر نمیدن ها :دی
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات