وام ازدواج پدر بزرگ
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

وام ازدواج پدر بزرگ

نویسنده : محمدرضارضایی

5 سالگی

امروز هفتادمین سالگرد ثبت نام پدربزرگ برای وام ازدواج است. پدر بزرگ هر سال این روز را گوش به زنگ تلفن است تا از بانک با او تماس بگیرند.

6 سالگی

امروز به پدر بزرگ زنگ زدند و گفتند که وام ازدواجش بالاخره به جریان افتاده. پدربزرگ خیلی خوشحال شد و قرار شد بعد از ظهر به بهشت زهرا برویم تا این خبر را به مادربزرگ هم بدهیم.

7 سالگی

امسال باید به مدرسه بروم. پدربزرگ به مدیر مدرسه قول داده بعد از گرفتن وام ازدواجش شهریه ی امسالم را بدهد و مدیر را راضی کرد که مرا اخراج نکنند.

11 سالگی

امروز پدربزرگ مجبور شد برای پرداخت شهریه‌ی کل این چند سال تحصیل من خانه اش را بفروشد اما به من گفته که عیبی ندارد چون به محض این که وام ازدواجش را بگیرد می تواند یک خانه ی نقلی اجاره کند. همچنین ثبت نام برای ادامه تحصیلم هم موکول شد به بعد از دریافت وام.

20 سالگی

امروز روز ازدواج من و دختر اوس تقی، صاحبکارم است. ای کاش پدربزرگ هم زنده بود و امروز را میدید. تازه از بانک هم زنگ زدند و گفتند که تا چند روز دیگر وام ازدواج پدر بزرگ را پرداخت می کنند.

25 سالگی 

بالاخره امروز وام را دادند و ما توانستیم با این وام سنگ قبر پدربزرگ و مادربزرگ را عوض کنیم. فکر کنم امشب پدربزرگ بعد از سالها کمی آرام بگیرد. روحش شاد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
سلام.چقدر دلم برای پدربزرگ سوخت..البته فکر نکنم زمانی که پدربزرگتون ازدواج کرد خبری از وام و اینها بوده باشه.خوشبختانه اینسالها وام گرفتن اینقد چشم انتظاری نداره:)قلم احساستون توانا:)
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
خوبه ضامن و اینا رو ردیف کردن پدربزرگ ، کنایه ی خوبی بود به مدت وام سه! میلیون تومنی !
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
:) یا دختر عموییم یا دختر عمو پسر عمو:) متن جالبی بود
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
طنز نوشته تلخی بود! البته به نظرم اینقدرم دیگه دیر نمیدن ها :دی
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات